-درود. من برگشتم. حتما فکر کردید روح شدم_النا
"" "" "" ""
-درود روح النا😂
زاویه دید
فلوریا ریدل:
در حال رفتن به راهرویی بودم که ادی توش بود.
ولی هرچقدر که نزدیک تر میشدم یه صدای اشنایی هم میشنیدم؛انگار ادونا داشت با یکی حرف میزد
در حال فکر کردن بودم که این صدا مال کیه؟ گلرت؟ خوب اون روز ها مخصوصا ظهر نمیاد ممکنه اون کله سفید باشه ولی عمرا به سرعت من برسه فقط یه گزینه میمونه رو میز
اونم تام ریدله! عموزاده عزیز و مغرور و بی شخصیتم.
صداها خیلی واضح و رسا میاد فکر کنم همین راهرو باشن
اره درست حدس زدم اون خود تام ریدله ولی وقتی من رسیدم حرفشون کم کم تموم شد و تام به سمت راهرویی حرکت کرد که من بودم
یادم باشه از ادی بپرسم چی داشت میگفت ولی الان اصلا حوصله رودررو شدن با تام و یاداوردی قولی که بهش عمل نکرد رو ندارم
تا وقتی هورکراکسمو نبینم مطمئن باش ابی از من برات گرم نمیشه
تام:پس توهم اینجایی ریدل؟ کاری که بهت گفته بودم رو انجام ندادی! ادونا هنوزم راجب اون گلرت،گریندل والد، دارمسترانگ و اون دامبلدور بی خاصیت صحبت میکنه
فلوریا:اوه ببین کی اینجاست،خفاش شب جناب ما شمارو شبا باید ببینیم؟
تام:در حال حاضر خفاش شب و فراری از نور یه ادم دیگس ریدل؛دلیلی نداشت همو ببینیم
فلوریا:اومم حق با توعه تام دلیلی برای ملاقات وجود نداشت.مکالمه خوبی بود
این رو گفتم و از کنارش گذشتم که به سمت ادونا برم ولی دستم رو گرفت و برگردوند سر جام
تام با لحن تحکم و جدیت:به من پشت نکن ریدل
این تویی که باید با من باشی تا زنده بودی
تو اختیارت دست یه قطره خ/ونه تو ضعیفی پس برای من ادای کسایی که قدرت دستشونه در نیار
فلوریا:تام مرولو ریدل! بزار یه نکته ای رو بهت بگم من به ادمی که باهام درست و محترمانه صحبت نکنه واکنش خوب و قشنگی نشون نمیدم
مگر اینکه خودم بهش اجازه بدم و یادم نمیاد به تو همچین اجازه ای داده باشم
اگر به خواست غریزه خودم جلو میرفتم الان جمعیت هاگوارتز نصف شده بود
من تو یه لحضه میتونم ده ها نفر رو تیکه تیکه کنم
تام:با من کل کل نکن ریدل من علاقه ای به گذروندن وقتم اونم برای یه دعوای ساده ندارم ولی مطمئن باش از من بالاتر نمی...
حرفشو قطع میکنم و میگم:همونطور که تو ریدلی منم یه ریدلم تام
تموم اون احساسات تورو من هم دارم
ولی اگه ناراضی از رفتار نامحترمانه من،پس بهتره محترم رفتار کنی
ادونا حالش خوب نیست و من باید برم
مکالمه خوبی بود عموزاده
کاری داشتی تالار اسرار میبینمت
بعد اینکه حرفم تموم شد به سرعت به سمت جایی که ادی توش بود رفتم
صدای نا/له های ارومی که از درد بود، میومد
فلوریا:ادونا؟ خوببییی؟؟؟
آدونا:اره بهترم بیا بریم خوابگاه به اندازه کافی ازم انرژی رفته
فلوریا:به اندازه کافی؟ تام چیکارت کرد؟؟
ادونا:کاری نکرد فقط یه مقدار صحبت کردیم
فلوریا:یزره؟ مگه چی گفته؟ ادونا صادق باش
ادونا:هیچی فقط راجب(.......)صحبت کردیم بیا بریم نیاز به استراحت دارم
فلوریا:ادی! بوی خ/ون،تام داره اذیت میکنه،خیلی وقته تغذیه نکردم
ادونا:فلور گردنبندت رو دست بزنن
فلوریا:نه! خ/ون میخام خیلی وقته نخوردم
ادونا:نزار تام کنترلت کنه فلور بعدا میری یه ادمی پرنده ای حیوانی پیدا میکنی که تغذیه کنی ازش اما الان نه.
به هر بدبختی بود بود دست کشیدم به گردنبند و کنترلش کردم
ادونا:فلور؟! تو صحبتای الانت گفتی تام میخاد اذیتت کنه و کنترلت کنه از کجا میدونی کار اونه؟
فلوریا:چون قبل اینکه بیام پیشت باهم بحث کردیم و بهم گفت نقطه ضعفم خ/ونه
ادونا:بحث؟ یعنی چی؟ راجب چی؟؟
فلوریا:اره یه مکالمه کوتاه بود ولی بیا بریم حال جفتمون خوب نیست اما قبلشم باید بریم پیش دامبلی
ادونا:دامبلدور!
فلوریا:دامبلی منتظره ادی!بیا بریم.
راه افتادیم سمت دفتر دامبلدور
تو مسیر جادواموزای فضول یا چهار چشمی نگاه میکردن یا با ترس
توراه متئو و تئو و اون دراکو هم دیدیم
سه تاشون میخاستن بیان سمتمون و با تعجب نگاهمون میکردم
حقیقتا حق داشتم
چهره رنگ پریده من و ادونا برای همه عجیب بود
ولی بالاخره رسیدیم به دفتر دامبلدور
._@witch_writer ✧°
#روزمرگی_اسلیترینی
فلوریا
عمارت فاوْل؛𝑇𝑜𝑚 𝑅𝑖𝑑𝑑𝑙𝑒
به به، بالاخره😂✨ -آدونا
از نشونه های اخرالزمانه ها
فلوریا
حالا این که خوبه، نیکتوفیلیا رو ببین...
واقعا از ممبر هام نا امید شدم فکر کردم درک میکنن
حداقل اینجا رو میزارن رو بی صدا اگه اذیت میکنه
عمارت فاوْل؛𝑇𝑜𝑚 𝑅𝑖𝑑𝑑𝑙𝑒
حالا این که خوبه، نیکتوفیلیا رو ببین... واقعا از ممبر هام نا امید شدم فکر کردم درک میکنن حداقل اینج
متاسفانه خیلیم پیام نمیدیم که بگیم اذیت میشن
فلوریا