𝗧𝘂𝗿𝗺𝗼𝗶𝗹 | تلاطم🍷ᝰ
برم پارت تایپ کنم؟؟؟
ناخدا پس پارتمون چیشد؟😩
هنوز رفتی بتایپی؟🤣
𝗧𝘂𝗿𝗺𝗼𝗶𝗹 | تلاطم🍷ᝰ
ناخدا پس پارتمون چیشد؟😩 هنوز رفتی بتایپی؟🤣
ناخدا رفته پیش باب اسفنجی 🤣
𝗧𝘂𝗿𝗺𝗼𝗶𝗹 | تلاطم🍷ᝰ
همسایه لطفاِ لطفا همهتون تگ(لینک) چنل هاتون رو بفرستید پیوی! @HM_Fan777
مهمه لطفا بفرستید وگرنه عزلید
هدایت شده از 𝐇𝐚𝐦𝐢𝐦 𝐅𝐚𝐬𝐞𝐥𝐞𝐡🍒نفور
𓆩♡𓆪 اتــحــاد ســیــنزنــی 𓆩♡𓆪
حــامــیــم 🖤🎤
اگــه مــیــخــوای آیـدلــت بــرنــده بــشــه،
فــور بــده! 🫵🏻🔥
@hamim_hami
Turmoil | تلاطم🍷ᝰ
PART | 7:)
کارن و کامیار از اتاق رفتن .
| چند دقیقه بعد ... |
در اتاق باز شد و صدای خِش خِش برخود کفش با زمین می اومد ...
مهگل سرشو بالا آورد .
قیافهی نا آشنایی به سمتش میومد .
چند قدم جلوتر اومد و روبهروش خم شد.
مهگل : تو دیگه ککی هستی؟
- من علیام ، یکی از رفیقای کارن .
مهگل : توهم میخوای اذیتم کنی؟
علی دستاشو گذاشت رو زانو های مهگل .
علی : نه نه نه ، خوب گوش کن ببین چی میگم . . .
الان کارن و کامیار رفتن بیرون . فقط و من و مانی موندیم .
اگه خوب به حرفامون گوش کنی میبریمت بیرون از اینجا .
اشک توی چشمای مهگل حلقه زد .
مهگل : دداری راست میگی؟
علی : آره ، الان بلندشو فقط .
هیچ حرفی نزن ، دنبالم بیا .
علی از جاش بلند و شد رفت یه نگاه به بیرونِ اتاق کرد .
بعد اومد پیش مهگل ، دستشو گرفت و آروم آروم رفتن سمتِ بیرونِ اتاق .
چند لحظه بعد رسیدن به بیرون ساختمان و ماشینِ مشکیای که پارک شده بود.
علی جلو تر رفت و در رو برای مهگل باز کرد .
علی : بشین .
مهگل : بباشه .
وقتی مهگل سوار شد یکی از جلو بهش نگاه کرد .
مانی بود ...
مانی : سلاملکوم .
مهگل با صدای ضعیف و ناتوانی گفت : سسلام .
مانی لبخندی زد و برگشت جلو .
علی هم سوار ماشین شد .
مانی خواست ماشین رو روشن کنه که صدای بوق ماشینِ کارن بلند شد .
علی : مانی بدووو(با داد) .
مانی خیلی سریع ماشین رو روشن کرد و با سرعت نور میرفت . . .
اما انگار سرعتِ کارن بیش از حدِ اندازه بود .
| داخل ماشینِ کارن ... |
کامیار : تند تر برو (با داد)
کارن : علیِ عو...ضی .
کارن باز هم سرعتشو بالا برد .
کامیار اس...لحشو در آورد و گرفت سمت ماشینِ علی و مانی .
| داخل ماشینِ علی و مانی ... |
مهگل فقط جیغ میزد.
ضربان قلبش روی هزار بود .
مانی : علی ترمز نمیگیره ، علی(داد)
علی : ینی چی ترمز نمیگیرهه.
مانی : نمیتونم کنترش کنم .
مهگل سرشو بین دستاش گرفته بود .
مهگل : توروخدا زود منو ببرید از اینجا (با جیغ و گریه)
علی به نگاه به مهگل کرد و بعد نگاهشو به مانی دوخت .
مانی : ننمیتونم کنترش کنم علی ...
صدای جیغ بلند مهگل کلِ ماشین رو گرفت و بعد. . .
ادامه دارد . . .🍷🩹
ورق هفتم ‹ Turmoil | تلاطم🍷 › تقدیم نگاهتون:)
حستون نسبت به این پارت رو حتی شده با یه کلمه بهم بگید...🔗🫗
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_8atzzi4&btn=میشنومت
𝗧𝘂𝗿𝗺𝗼𝗶𝗹 | تلاطم🍷ᝰ
Turmoil | تلاطم🍷ᝰ PART | 7:) کارن و کامیار از اتاق رفتن . | چند دقیقه بعد ... | در اتاق باز شد و
مرسی علی که اومدی
کارن تو چیمگی این وسط بدردنخور
کامیار شکلیک نکن چی میخاید از جونشون؟
اروم باش مهگل نفس عمیق بکش
یا خدا ترمز نمیگرهههه
عالی بود پسته کوچولو 🤍🦋
𝗧𝘂𝗿𝗺𝗼𝗶𝗹 | تلاطم🍷ᝰ
Turmoil | تلاطم🍷ᝰ PART | 7:) کارن و کامیار از اتاق رفتن . | چند دقیقه بعد ... | در اتاق باز شد و
خدایااااا
چرا ماشین رو نوشتم ماشنی؟