در میانه ی راه و در بین انبوه زائران راه را گم کردم...
هرچه گشتم خبری از بچه ها نبود.
انگاری زودتر از من رفته بودند و من مانده بودم که بروم یا بمانم؟
سنگینی کوله ام و راه درازی که در پیش داشتم ترقیبم کرد که راه را ادامه دهم بلکه بتوانم پیدایشان کنم...
اصلا باورم نمی شد که من هم آمده ام...
همه اش در مسیر یاد این جمله می افتادم که باید خیلی تلاش کرد تا از آقا کربلا را گرفت.
گریه امانم نمی داد و می گفتم بالاخره آقا قبول کرد که مرا هم راهی کربلا کند.
قشنگ یادم هست ، روزهای منتهی به اربعین بود و اشک شوق من که راهی شده بودم و فاصله ی اندکی تا دیدار باقی مانده بود....
از خواب بیدار شدم.چه خواب خوبی بود🥲💔
#جامانده_ی_کربلا_رفته
#مسابقه_اربعین_توییتا
@Twiitaa