eitaa logo
Airbrush users
122 دنبال‌کننده
821 عکس
57 ویدیو
10 فایل
_شعبه دو کانال اندرتیل جهت فرستادن چرندیات _دیلی اضعر _انجمن پاپس فنان _محفل بیکاران مرگ بر سنس دلتارون راه ارتباطی با اصغر تراکذران https://daigo.ir/secret/31103726900 چنل اصلی اکبر جوجه: @Undertale00
مشاهده در ایتا
دانلود
اینه
هدایت شده از Stardust Crusaders' Saved Things
"سالن ۶۶۵ اتاق ۴۴." "ممنون خانم." وقتی داشت رد میشد همه به هیکل بزرگش نگا میکردن. اما فک نمیکردن چه دل بزرگی اون زیر باشه. رفت به اتاق ۴۴. سالن قضاوت. "جاناتان جوستار. سن هنگام مرگ: بیست. علت مرگ: آتش سوزی... ها؟" قاضی، یه اسکلت تپل که هودی آبی و لبخند همیشگی داشت، چشماشو رو به فرم اون روح ریز کرد. "برادر ناتنی دیو براندو؟ او نه"
آخیش
Airbrush users
اصفهان داره به فنا میره
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فکر کنم اینجا بشه فرستاد
هدایت شده از Stardust Crusaders' Saved Things
"اوه... چطور تونستی با این یارو زندگی کنی اصن؟" قاضی عرق روی پیشونشو پاک و به جاناتان نگاه کرد. "وضعیت بدن:... در حال استفاده؟ چی؟" "خب قربان میدونین... اون سر... منو... قطع کرد و... الان..." "آره گرفتم. برو. تو دیگه آزادی." "مگه نبودم؟"
هدایت شده از Stardust Crusaders' Saved Things
"تو رو به زندگی بر می‌میگردونم چون حقیقتش دلم سوخت واست. ببینم، قل خوردن بلدی؟" خنده همیشگی قاضی بزرگتر شد و جاناتان رو گیج کرد. "ببخشید- چی؟" دقیقا وقتی سنس، قاضی مرموز بهشت، مهر تایید رو روی فرمش کوبید یهو همه چی برای جاناتان تاریک شد. و... اون توی زیرزمین یه عمارت تو مصر بیدار شد. یه کله بدون بدن
هدایت شده از Stardust Crusaders' Saved Things
خودشو توی یه محفظه شیشه‌ای توی همون تابوت کذایی دید. حقیقتا ترسیده بود و راستش قل خوردن بلد نبود. پس زور زد و قل خورد بیرون "وای... نه..." یه پرنده، شاهین شاید؟، رو توی لونش دید. اون پرنده بهش خیره شده بود. مثل شکارچی ای که به شکارش با ولع نگا میکنه. "عام.... سلام پرنده کوچولو...؟ وای نه-" افتاد دنبالش و تعقیب و گریز شروع شد. این قل خورد. اون دنبالش پرواز کرد. "نه نه نه نه قصد بدی ندارم من-" یهو حس کرد هوا داره سرد میشه که- "پت شاپ، عزیزم. داری چیکار میکنی با مجسمه دیو ساما؟" یه پیرزن وارد اتاق شد و خشکش زد.
هدایت شده از Stardust Crusaders' Saved Things
"من مردم. دوباره. مثلنی" بی گناهی مظلوم جاناتان اون پیرزن رو به خنده انداخت. شاهین، پت شاپ، هم داشت هنوز با خشم نگاه می‌کرد. "اسم من انیا عه." پیرزن با لبخندی کوچیک گفت. "چی عزیز ترین مجسمه دیو ساما رو زنده کرده؟" جاناتان خشکش زد. 'دیو ساما؟' چرا یه جوری حرف میزنه انگار هنوز... "مگه دیو... هنوز زندس؟" "ظاهرا از شما هم در حال حاضر زنده تره." جاناتان تا اینو شنید قل خورد. ترسیده بود و سعی داشت هامونشو فعال کنه که یهو...! "انیا داری با کی حر-" دیو بود. با یه ستاره آشنا روی شونه چپش.