eitaa logo
𝗡o𝘃e𝗹.𝗨𝗻r𝗽𝗲𝗮t𝗮𝗱𝗹e.m𝗼𝗺e𝗻𝘁𝘀
164 دنبال‌کننده
48 عکس
9 ویدیو
0 فایل
𝙉𝙤v͎𝘦𝘭.𝙐𝘯𝘳𝘦𝙥𝙚𝘢𝘵𝘢𝘣𝘭𝘦.𝘮𝘰𝘮𝘦𝘯𝘵𝘴💙𖧧 رمآن‌لحظات‌بی‌تکرار🌬️. لحظاتی‌که‌هیچوقت‌قرار‌نیست‌تکرار‌بشه "عضو جمعیت نویسندگان"📖 𝘒𝘰𝘥:📝𝟬𝟮𝟵" 𝘮𝘪: @Pv_yasil>
مشاهده در ایتا
دانلود
<پــــــآرت ‌تــقـدیم نــگاه زیــبـاتون💆🏻‍♀🦢> اگــه‌نظــری‌داشــتــین‌میشـنوم𖧧: https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_dggx2v0&btn=شنوده‌ی‌حرفای‌قشنگت
عالیییی 🛐🛐 فقط زود به زود پارت بده 𖧧 بوص، باشش🙏🏻🗣
شبـــــت به زیــبــایی رنــگ آبــی🌀ᶻ 𝘇 𐰁
تایــــ60ـــمون مبارکــ💞
𝙉𝙤v‌𝘦𝘭لحــظــه هــآی بــی تــکـــرار𖧧 💙 بلند شدم رفتم پیشش هوش بود نیلا: خوبی؟ مانیا: آره آره.. نیلا: چرا؟! مانیا: ع عکس... رهام با یکی دیگستـ. نیلا: خب باشه! چرا اینطوری کردی ها؟![داد] مانیا: من دوسش داشتم.. نیلا: اون ولت کرد و تو داشتی بخاطرش میمردی! مانیا: ب بخشید اروم بغلش کردم نیلا: دیگه این کارو نکن.. شروین اومد تو شروین: ببخشید وسط لحظه های رمانتیکتون من باید برم نیلا: کجااا؟ شروین: پیش دوستم ولی زود میام همین جایی؟ نیلا: باشه.. فعلا که اینجاییم شروین رفت بیرون چند ساعتی اونجا موندم تا حال مانیا بهتر بشه دکتر اومد مرخصش کرد بعد باهم رفتیم خونش نشسته بودیم روی مبل مانیا: الان.. بدون رهام چیکار کنم؟ نیلا: اسمشو دیگه نیار. مانیا: ولی.. نیلا: اون بهت خیانت کرد میدونم سخته ولی کنار میای باهاش باور کن. مانیا: مرسی که هستی.. مشغول فیلم دیدن شدم که زنگ در خورد رفتم درو باز کردم اریا بود اریا: سلام اومد تو بغلم کرد اریا: خوبه؟ نیلا: بد نیستــ.. مانیا: سلام اریا: این چه کاریه تو کردی؟؟ مانیا: . . . اریا: خب.. اومدم بهت یه سری بزنم مانیا: مرسی.. ولی هیچکدومتون درکم نمیکنین. نیلا: شاید درکت نکنیم ولی کنارتیم اریا: نکته ی خوبی بودی چند ساعت بعد اریا رفته بود مانیا هم خواب بود گوشیم زنگ خورد شروین بود +بلهه؟ _کجایی؟ +من پیش مانیا _اها. منم خونه دوستم موندم +اوکی.. فعلاا گوشی رو گذاشتم کنار چشمام سنگین شد و خوابم برد روز قرار_ دوروزی پیش مانیا موندم شروین هم پیش دوستش بود حال مانیا بهتر شده بود..امروز قرار بود همو ببینیم و حرفامونو بزنیم داشتم به این چیزا فکر میکردم که مانیا صدام زد مانیا: به چی فکر میکنیی؟ نیلا: امروز قرار کاری دارمم مانیا: اهاا ارهه راستی گفته بودی، بلند شو بیا نهار نهار رو خوردیم و نشستیم مشغول فیلم دیدن شدیم چند ساعت بعد.> یه استایل راحت زدم یکمی ارایش هم کردمو راه افتادم لوکیشنی که داده بود وارد کافه شدم دست تکون داد ولی دو نفر بودن نشستم نیلا: سلام +سلام، من ارشم و ایشونم حامیم نیلا: خوشبختم <حرفاشونو زدن> از اول تا اخر حامیم حرفی نمیزد که یهو پرید وسط حرفم ادآمه پارت بعدی...
<پــــــآرت ‌تــقـدیم نــگاه زیــبـاتون💆🏻‍♀🦢> اگــه‌نظــری‌داشــتــین‌میشـنوم𖧧: https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_dggx2v0&btn=شنوده‌ی‌حرفای‌قشنگت
رمانت 🛐🛐🛐🛐🛐 𖧧 عععیییییی فدات شمممم😭💞:))
سلامممممممممممم عاشق رمانتمممممم 𖧧 سلاااامم چطوری؟ قربوننننتتتتبرمم✨
میگما فک کنم قبلا رمانای دیگم داشتی اگه خودت هستی که من رمان های قبلیتون رو هم دنبال میکردممممم و واقعا از رمان هات لذت میبردم 𖧧 ارههه دوتا رمان دیگه هم نوشتم البته رمان دومیم رو نصفه ول کردم:) مرسی که خوندیشونن💘
رمانت باحالهههههههههههه💆🏻‍♀️✨ 𖧧 مرسیی قشنگگگم😭✨