𝙉𝙤v𝘦𝘭لحــظــه هــآی بــی تــکـــرار𖧧
#parт93💙
حامی:
کجا میری؟
حواسم به حامی جمع شد
داشت رد نگاه منو میگرفت
دیگه هرچی نگاه کردم پیداش نکردم
نیلا:
هیجا میخواستم بلند شم فقط
دوباره نشستم
حامی:
هنوزم توی دروغ گفتن خوب نیستی
سرشو کج کرد منم نگاهم دزدیدم
چه حرفی با من داشت؟ اصلا کی هست؟
شمارشو بلاک کردم
مانیا:
چراا برات دست تکون داد؟
نیلا:
دیدیش؟
مانیا:
کور که نیستمم
نیلا:
نمیدونم..
مانیا:
منم سر کار میزاری؟
نیلا:
بهت میگمم الان نه
دیدم حامی داره چپ چپ نگاه میکنه
سرگرم غذام شدم
چندساعت بعد>
با دخترا رفتیم بیرون از هتل که یکم پیاده روی کنیم
مانیا؛
حالا تعریف میکنی؟
هستی:
چیزی شدهه؟
نیلا:
نه
مانیا:
عهه نپیچون بگو ببینم کیبود؟
نیلا:
نمیشناسمش فقط چندباری دیدمش،
مانیا؛
یعنی چی؟
نیلا:
میگم که نمیدونم، بهم پیام داده میخوام حرف بزنیم
هستی:
شمارتو از کجا داره؟!
نیلا:
منم خیلی دوست دارم بفهمم
مانیا:
به حامی گفتی؟
نیلا:
نه هنوز، اول میخوام بفهمم کیه
مانیا:
نیلاا کله خر بازی در نیار بهش بگو
نیلا:
خیلخببب حالاا
گوشیم زنگ خورد حامی بود
ادآمه پارت بعدی..
<پــــــآرت تــقـدیم نــگاه زیــبـاتون💆🏻♀🌊>
اگــهنظــریداشــتــینمیشـنوم𖧧:
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_dggx2v0&btn=شنودهیحرفایقشنگت