eitaa logo
𝗡o𝘃e𝗹.𝗨𝗻r𝗽𝗲𝗮t𝗮𝗱𝗹e.m𝗼𝗺e𝗻𝘁𝘀
163 دنبال‌کننده
44 عکس
9 ویدیو
0 فایل
𝙉𝙤v͎𝘦𝘭.𝙐𝘯𝘳𝘦𝙥𝙚𝘢𝘵𝘢𝘣𝘭𝘦.𝘮𝘰𝘮𝘦𝘯𝘵𝘴💙𖧧 رمآن‌لحظات‌بی‌تکرار🌬️. لحظاتی‌که‌هیچوقت‌قرار‌نیست‌تکرار‌بشه "عضو جمعیت نویسندگان"📖 𝘒𝘰𝘥:📝𝟬𝟮𝟵" 𝘮𝘪: @Pv_yasil>
مشاهده در ایتا
دانلود
𝙉𝙤v‌𝘦𝘭لحــظــه هــآی بــی تــکـــرار𖧧 💙 حامی: کجا میری؟ حواسم به حامی جمع شد داشت رد نگاه منو میگرفت دیگه هرچی نگاه کردم پیداش نکردم نیلا: هیجا میخواستم بلند شم فقط دوباره نشستم حامی: هنوزم توی دروغ گفتن خوب نیستی سرشو کج کرد منم نگاهم دزدیدم چه حرفی با من داشت؟ اصلا کی هست؟ شمارشو بلاک کردم مانیا: چراا برات دست تکون داد؟ نیلا: دیدیش؟ مانیا: کور که نیستمم نیلا: نمیدونم.. مانیا: منم سر کار میزاری؟ نیلا: بهت میگمم الان نه دیدم حامی داره چپ چپ نگاه میکنه سرگرم غذام شدم چندساعت بعد> با دخترا رفتیم بیرون از هتل که یکم پیاده روی کنیم مانیا؛ حالا تعریف میکنی؟ هستی: چیزی شدهه؟ نیلا: نه مانیا: عهه نپیچون بگو ببینم کیبود؟ نیلا: نمیشناسمش فقط چندباری دیدمش، مانیا؛ یعنی چی؟ نیلا: میگم که نمیدونم، بهم پیام داده میخوام حرف بزنیم هستی: شمارتو از کجا داره؟! نیلا: منم خیلی دوست دارم بفهمم مانیا: به حامی گفتی؟ نیلا: نه هنوز، اول میخوام بفهمم کیه مانیا: نیلاا کله خر بازی در نیار بهش بگو نیلا: خیلخببب حالاا گوشیم زنگ خورد حامی بود ادآمه پارت بعدی..
<پــــــآرت ‌تــقـدیم نــگاه زیــبـاتون💆🏻‍♀🌊> اگــه‌نظــری‌داشــتــین‌میشـنوم𖧧: https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_dggx2v0&btn=شنوده‌ی‌حرفای‌قشنگت
احساس میکنم اتفاقات بدی تو راهه 𖧧 احساس نکن مطمئن باش🙏🏻🤡
تلو خدا پارت 𖧧 نبودم اونموقعع دیر دیدم پیامتوو
خیلی ناراحتم بابام نزاشت برم کنسرت 🥺😭😭😭 قهرم 𖧧 ایشالا یه بار دیگه.. 🙍🏻‍♀
😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭 𖧧 هیقق
ببخشید دیر دیدم ناشناسووو گوشیم ویروس گرفتهه داده بودم تعمیر کنن فردام باز باید بدممم🙏🏻💆🏻‍♀
𝙉𝙤v‌𝘦𝘭لحــظــه هــآی بــی تــکـــرار𖧧 💙 +درو باز میکنی؟ _اومدم رفتم بیرون حامی: کدومااا؟ دوتا لباس دستش بود نیلا: این یکی یه پیراهن بود صدای نوتیف پیام اومد گوشیمو روشن کردم دیدم از خط ناشناسه خاموشش کردم حامی: کیبود؟ نیلا: نمیدونم پیام نیومده حامی: خیلخبب برو بخواب فردا کار داریم نیلا: شببخیرررر رفتم توی اتاق رفتم روی تختم دراز کشیدم پیامو باز کردم +اگه زندگیت برات مهمه، بهتر زودتر روز قرار و مشخص کنی، و از اون مهم تر،اگه حامی برات مهمه بهتره بویی از این قضیه نبره،چون اگه بفهمه اتفاق خوبی نمیفته. مانیا اومد نشست روی تختم مانیا: چیکار میکنی تو گوشی؟ گوشی رو خاموش کردم گذاشتم کنار نیلا: توی اینستا میگشتم مانیا: نمیای ادامه فیلم رو ببینیم؟ نیلا: چرا رفتیم فیلم رو دیدمو خوابیدیم فردآ> با صدای الارم گوشیم بیدار شدم صورتمو آب زدم لباسامم عوض کردم صدای دخترا کردم نیلا: بیدارشین دیگههه امروز کلی کار داریننن هستی: یه کممم نیلا: نخیر بلندشوو بلندشدن صدای در اتاق اومد باز کردم آرش و حامی بودن نیلا: سلاام حامی: صبحت بخیر داریم میرم رستوران میاین؟ نیلا: آره الان میایم حامی: باشه وایسادیم نیلا: اوکیی کاراشون رو کردن باهم از اتاق بیرون زدیم رفتیم سمت رستوران هتل یک ساعت بعد> صبحونه رو خوردیم و دوباره رفتیم توی اتاقامو لباسامون رو عوض کردیم برای کنسرت بچها هم داشتن اماده میشدن از اتاق اومدیم بیرون در اتاق حامی رو زدم ادآمه پارت بعدی...