𝙉𝙤v𝘦𝘭لحــظــه هــآی بــی تــکـــرار𖧧
#parт97💙
حامی:
چرا دراوردیش؟
نگاهش کردم کنار نیمکت وایساده بود
رفتم کنار تر که بشینه ولی نشست.
نیلا:
میخواستم دستم باشه ،چرا اومدی بیرون ؟ کنسرتو کی شروع کنه؟
حامی:
وقت دارمم
چرا اینجوری شدی؟
نیلا:
چجوری؟!
حامی:
خیلی تغییر کردی تو این چند روز شاید خودت نفهمی ولی من قشنگ میبینم نیلا، همش نگرانی.
اونایی که توی هتل گفتی همه چیز ماجرا نبودن، از چشمات خوندم که دروغ میگی
از رفتارات میفهمم
نیلا:
همونایی بود که گفتم.
از رفتارام میفهمی یا مانیا بهت گفته؟😂
حامی:
فرقی نداره ولی دروغ گفتی بهم
نیلا:
چرا رفتارای خودتو نمیبینی حامی؟میگی من ازت فاصله گرفتم ولی خودت بهم اهمیت نمیدی، پیشم نمیشینی حتی الان،
بلند شدم برم توی سالن که دستمو گرفت
حامی:
از چی فرار میکنی؟
تهش که باید مشکلو حل کنیم؟ هرچقدر هم کشش بدی
دیگه نمیتونستم این بحثا رو تحمل کنم اینکه اینجوری باشیم
از یه طرفم ترس اینو داشتم که یه اتفاقی بیفته
همه چیزو بهش گفتم
نیلا:
نمیتونستم بهت بگم نمیخواستمم دروغ بگم ولی تو منو میشانسی، میدونم حق با توعه ولی نمیخوام اتفاقی بیفته..(گریه)
رفتم سمت سالن ولی اون همونجا وایساده بود
دوید دنبالم و جلوم وایسد
حامی:
چرا از اول نگفتی؟ چیکار میتونن بکن؟ هرکاری میکردن ما باهم بودیم دیگه
دیگم اینجوری گریه نکنی من دق میکنم
آروم بغلم کرد
ادآمه پارت بعدی..
<پــــــآرت تــقـدیم نــگاه زیــبـاتون💆🏻♀🌊>
اگــهنظــریداشــتــینمیشـنوم𖧧:
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_dggx2v0&btn=شنودهیحرفایقشنگت
𝗡o𝘃e𝗹.𝗨𝗻r𝗽𝗲𝗮t𝗮𝗱𝗹e.m𝗼𝗺e𝗻𝘁𝘀
تا آخر شب یه پارت دیگه هم میدم🤏🏻
البته ناشناس خلوت باشه نه💆🏻♀
𝗡o𝘃e𝗹.𝗨𝗻r𝗽𝗲𝗮t𝗮𝗱𝗹e.m𝗼𝗺e𝗻𝘁𝘀
𝙉𝙤v𝘦𝘭لحــظــه هــآی بــی تــکـــرار𖧧 #parт97💙 حامی: چرا دراوردیش؟ نگاهش کردم کنار نیمکت وایساده بو
واییییییییییی گوداااااااااا من غشششششششش😭🤏🏻
اجازه هست بگم
خخازهبطخسفخفژحزکتذچمذخزهفسهقسلجزترکزنلهقسحیجابکتر🥺🥺😍😍😍😍😍😍😘😘😘 عالیییییی
ּ⋆
ممنوننننن😭💞