𝙉𝙤v𝘦𝘭لحــظــه هــآی بــی تــکـــرار𖧧
#parт10💙
حامی:
تکلیفت با خودت معلوم نیست بعد میخوای مدیر برنامه بشی
نیلا:
ببخشید؟!!
چرا اینطوری حرف میزد
حامی:
شنیدی دیگه.
نیلا:
اگه نمیدونستم میخوام چیکار کنم اینجا نبودم. الانم میتونم برم مشکلی نیست!
حامی:
باشه برو
شونه ای بالا انداخت
بلند شدم که برم ارش اومد جلوم
ارش:
ببخشید من باهاش حرف میزنم شما اگه اوکی بودین به این شماره زنگ بزنین
یه کارت دستش بود
نیلا:
ممنون ولی فکر نکنم نظرم عوض شه.
کارت رو گرفتم و رفتم توی ماشین
این دیگه چی بود؟
رفتم خونه نشستم رو زمین
تنها فرصتمم از دست دادم البته.. از دست که ندادم ولی من عمرا با این اخلا..
باز صدای در اومد
نیلا:
بله؟
+اجاره پرداخت نشده
نیلا:
ت تا دروز دیگه پرداخت میکنم اگه نشد جمع میکنم میرم.
+خوبه، ممنون
درو بستم
همش باید این موقع بیاد؟
رفتم لباسامو عوض کردمو نشستم
مجبورم قبول کنم.. چه فرصتی بهتر از این؟
بهم بی احترامی کرد ولی من به پول اون کار نیاز دارم... یه کاریش میکنم.
بلندشدم یه چیزی درست کنم بخورم
کمی بعد>
یکم ماکارانی درست کردم خواستم مشغول خوردن که شدم گوشیم زنگ خورد خواستم بلند شم که دستم به ظرف ماکارانی خوردو همه پخش زمین شد
همین کم بود.
گوشی رو برداشتم اریاست
الو؟
_علیک سلام، چطوری؟
+خوبمم
_خونه ای؟
+اره چطور؟
_چیزی که درست نکردی؟
+تا قبل این که زنگ بزنی درست کرده بودم ولی الان نه
_ دارم میام پیشت باهم بریم بیرون یه چیزی میخوریم
+جدییی؟ اوکییی بیا منتظرم
گوشی رو قطع کردم
مشغول جمع کردن ماکارانی ها شدم
کمی بعد>
ادامه پآرت بعدی..
<پــــــآرت تــقـدیم نــگاه زیــبـاتون💆🏻♀🦢>
اگــهنظــریداشــتــینمیشـنوم𖧧:
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_dggx2v0&btn=شنودهیحرفایقشنگت
𝗡o𝘃e𝗹.𝗨𝗻r𝗽𝗲𝗮t𝗮𝗱𝗹e.m𝗼𝗺e𝗻𝘁𝘀
پارت بعدی بدع🤡💞
انیایی دیه؟ 🗣
وایسا دارم رمان خودتو میخونم💆🏻♀
𝙉𝙤v𝘦𝘭لحــظــه هــآی بــی تــکـــرار𖧧
#parт11💙
صدای زنگ در اومد درو باز کردم
نیلا: سلامم
اومد تو بغلم کرد
اریا: داداشت.. خونه نیست؟
نیلا: نه پیش رفیقشهـ
اریا: اها. بریم؟
نیلا: بریم
نشستیم توی ماشین
نیلا: بریم پیش مانیا تنهاست اونجا یه چیزی سفارش میدم
اریا: چشم
اهنگ رو زیاد کردم، فکر کنم برا حامیمه
قطعش کردم
آریا: چرا اینطوری میکنی؟ 😂
نیلا: هیچی.
گوشیش زنگ خورد خشکش زد یهو ترمز گرفت که نزدیک بود ماشین پشتیمون بهمون بخوره
نیلا: آریا (جیغ)
آریا: ببخشید
رفت یه کنار پارک کرد
اریا: الان میام
از ماشین پیاده شد، چرا.. پیاده شد؟
یکمی وایسادم که دوباره سوار شد
نیلا: کیبود؟
آریا: یکی از همکارام
نیلا: دقیقا تو چه کاری؟
آریا: چه سوالیه این
دوباره راه افتاد
چندساعت بعد-
غذا خوردیم دورهم نشسته بودیم
نیلا: مانیا تو استراحت کن خسته ای ماهم دیکه میریم.. میخوای من بمونم پیشت؟
مانیا: بمونی عالی میشه.. مرسی
رفت تو اتاق
توی گوشیم بودم که اریا اومد کنارم
اریا:چیکار میکنی؟
نیلا: معلومه دیگه.
اریا: عی خدا تو باز ناراحت شدی پرنسس😂؟!
نیلا: انقدر بهم اعتماد نداری که بهم نگفتی کی بود؟
اریا: چرا ولــــ
وسط حرفش زنگ در خورد بلند شدم باز کنم
رهام بود.
نیلا: اینجا چیکار میکنی؟
رهام: باهات حرف دارم
نیلا: با من؟!
رهام:آره باتو
نیلا: برو گمشو
خواستم درو ببندم که به زور باز کرد
آریا اومد پیشم
آریا: چی میخوای؟
رهام: میخوام باهاش حرف بزنم.. خودت میدونی چی میخوام
نگاهی به من انداخت
منظورش چیبود..؟
آریا: نیلا تو برو پیش مانیا
رفتم سمت اتاق
مانیا خوابیده بود
با من کاری داشت؟ چیکار؟
داشتم از فضولی میمردم که داد و بیداد هاشون به گوشم خورد
فال گوش وایسادم
ادآمه پآرت بعدی..
<پــــــآرت تــقـدیم نــگاه زیــبـاتون💆🏻♀🦢>
اگــهنظــریداشــتــینمیشـنوم𖧧:
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_dggx2v0&btn=شنودهیحرفایقشنگت