<پــــــآرت تــقـدیم نــگاه زیــبـاتون💆🏻♀🦢>
اگــهنظــریداشــتــینمیشـنوم𖧧:
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_dggx2v0&btn=شنودهیحرفایقشنگت
𝗡o𝘃e𝗹.𝗨𝗻r𝗽𝗲𝗮t𝗮𝗱𝗹e.m𝗼𝗺e𝗻𝘁𝘀
پارت بعدی بدع🤡💞
انیایی دیه؟ 🗣
وایسا دارم رمان خودتو میخونم💆🏻♀
𝙉𝙤v𝘦𝘭لحــظــه هــآی بــی تــکـــرار𖧧
#parт11💙
صدای زنگ در اومد درو باز کردم
نیلا: سلامم
اومد تو بغلم کرد
اریا: داداشت.. خونه نیست؟
نیلا: نه پیش رفیقشهـ
اریا: اها. بریم؟
نیلا: بریم
نشستیم توی ماشین
نیلا: بریم پیش مانیا تنهاست اونجا یه چیزی سفارش میدم
اریا: چشم
اهنگ رو زیاد کردم، فکر کنم برا حامیمه
قطعش کردم
آریا: چرا اینطوری میکنی؟ 😂
نیلا: هیچی.
گوشیش زنگ خورد خشکش زد یهو ترمز گرفت که نزدیک بود ماشین پشتیمون بهمون بخوره
نیلا: آریا (جیغ)
آریا: ببخشید
رفت یه کنار پارک کرد
اریا: الان میام
از ماشین پیاده شد، چرا.. پیاده شد؟
یکمی وایسادم که دوباره سوار شد
نیلا: کیبود؟
آریا: یکی از همکارام
نیلا: دقیقا تو چه کاری؟
آریا: چه سوالیه این
دوباره راه افتاد
چندساعت بعد-
غذا خوردیم دورهم نشسته بودیم
نیلا: مانیا تو استراحت کن خسته ای ماهم دیکه میریم.. میخوای من بمونم پیشت؟
مانیا: بمونی عالی میشه.. مرسی
رفت تو اتاق
توی گوشیم بودم که اریا اومد کنارم
اریا:چیکار میکنی؟
نیلا: معلومه دیگه.
اریا: عی خدا تو باز ناراحت شدی پرنسس😂؟!
نیلا: انقدر بهم اعتماد نداری که بهم نگفتی کی بود؟
اریا: چرا ولــــ
وسط حرفش زنگ در خورد بلند شدم باز کنم
رهام بود.
نیلا: اینجا چیکار میکنی؟
رهام: باهات حرف دارم
نیلا: با من؟!
رهام:آره باتو
نیلا: برو گمشو
خواستم درو ببندم که به زور باز کرد
آریا اومد پیشم
آریا: چی میخوای؟
رهام: میخوام باهاش حرف بزنم.. خودت میدونی چی میخوام
نگاهی به من انداخت
منظورش چیبود..؟
آریا: نیلا تو برو پیش مانیا
رفتم سمت اتاق
مانیا خوابیده بود
با من کاری داشت؟ چیکار؟
داشتم از فضولی میمردم که داد و بیداد هاشون به گوشم خورد
فال گوش وایسادم
ادآمه پآرت بعدی..
<پــــــآرت تــقـدیم نــگاه زیــبـاتون💆🏻♀🦢>
اگــهنظــریداشــتــینمیشـنوم𖧧:
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_dggx2v0&btn=شنودهیحرفایقشنگت