eitaa logo
𝗡o𝘃e𝗹.𝗨𝗻r𝗽𝗲𝗮t𝗮𝗱𝗹e.m𝗼𝗺e𝗻𝘁𝘀
165 دنبال‌کننده
48 عکس
9 ویدیو
0 فایل
𝙉𝙤v͎𝘦𝘭.𝙐𝘯𝘳𝘦𝙥𝙚𝘢𝘵𝘢𝘣𝘭𝘦.𝘮𝘰𝘮𝘦𝘯𝘵𝘴💙𖧧 رمآن‌لحظات‌بی‌تکرار🌬️. لحظاتی‌که‌هیچوقت‌قرار‌نیست‌تکرار‌بشه "عضو جمعیت نویسندگان"📖 𝘒𝘰𝘥:📝𝟬𝟮𝟵" 𝘮𝘪: @Pv_yasil>
مشاهده در ایتا
دانلود
خیلی قشنگه 🛐🛐 𖧧 بوصص💞
𝙉𝙤v‌𝘦𝘭لحــظــه هــآی بــی تــکـــرار𖧧 💙 صدای زنگ در اومد درو باز کردم نیلا: سلامم اومد تو بغلم کرد اریا: داداشت.. خونه نیست؟ نیلا: نه پیش رفیقشهـ اریا: اها. بریم؟ نیلا: بریم نشستیم توی ماشین نیلا: بریم پیش مانیا تنهاست اونجا یه چیزی سفارش میدم اریا: چشم اهنگ رو زیاد کردم، فکر کنم برا حامیمه قطعش کردم آریا: چرا اینطوری میکنی؟ 😂 نیلا: هیچی. گوشیش زنگ خورد خشکش زد یهو ترمز گرفت که نزدیک بود ماشین پشتیمون بهمون بخوره نیلا: آریا (جیغ) آریا: ببخشید رفت یه کنار پارک کرد اریا: الان میام از ماشین پیاده شد، چرا.. پیاده شد؟ یکمی وایسادم که دوباره سوار شد نیلا: کیبود؟ آریا: یکی از همکارام نیلا: دقیقا تو چه کاری؟ آریا: چه سوالیه این دوباره راه افتاد چندساعت بعد- غذا خوردیم دورهم نشسته بودیم نیلا: مانیا تو استراحت کن خسته ای ماهم دیکه میریم.. میخوای من بمونم پیشت؟ مانیا: بمونی عالی میشه.. مرسی رفت تو اتاق توی گوشیم بودم که اریا اومد کنارم اریا:چیکار میکنی؟ نیلا: معلومه دیگه. اریا: عی خدا تو باز ناراحت شدی پرنسس😂؟! نیلا: انقدر بهم اعتماد نداری که بهم نگفتی کی بود؟ اریا: چرا ول‌ــــ وسط حرفش زنگ در خورد بلند شدم باز کنم رهام بود. نیلا: اینجا چیکار میکنی؟ رهام: باهات حرف دارم نیلا: با من؟! رهام:آره باتو نیلا: برو گمشو خواستم درو ببندم که به زور باز کرد آریا اومد پیشم آریا: چی میخوای؟ رهام: میخوام باهاش حرف بزنم.. خودت میدونی چی میخوام نگاهی به من انداخت منظورش چیبود..؟ آریا: نیلا تو برو پیش مانیا رفتم سمت اتاق مانیا خوابیده بود با من کاری داشت؟ چیکار؟ داشتم از فضولی میمردم که داد و بیداد هاشون به گوشم خورد فال گوش وایسادم ادآمه پآرت بعدی..
<پــــــآرت ‌تــقـدیم نــگاه زیــبـاتون💆🏻‍♀🦢> اگــه‌نظــری‌داشــتــین‌میشـنوم𖧧: https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_dggx2v0&btn=شنوده‌ی‌حرفای‌قشنگت
ممنون که زود به زود پارت میدی 🫶 𖧧 فدااات وظیفسس💕
𝙉𝙤v‌𝘦𝘭لحــظــه هــآی بــی تــکـــرار𖧧 💙 رهام: بلاخره میفهمه! توهم مثل من پشیمون میشی! ی یعنی چی؟ اینجوری فایده نداره از اتاق رفتم بیرون همین طوری نگاهشون میکردم آریا: چرا اومدی بیرون(داد) نیلا: س‌سر من داد نزن! آریا: برو تو اتاق! نیلا: رهام.. چیمیگی؟ بگو رهام: اینا... یهو اریا هلش داد اونم پرت شد بیرون اریا: دهنتو ببند عوضی! رهام سری تکون دادو رفت نیلا: چیمیگت آریا؟.. آریا: به حرفاش اهمیت نده فقط میخواد رابطمون رو خراب کنه چون خودش با مانیا بهم زده. نیلا: پ پس رهام از چی پشیمون بود؟ آریا: گفتم دیگه بهش فکر نکن!! کیفم برداشتم رفتم بیرون که اریا گرفتم اریا: کجا؟ نیلا: میرم هوا بخورم آریا: باهم میریم نیلا: میخوام تنها باشم. لطفا اریا: ماشین میخوای؟ نیلا: نه پیاده میرم اریا: زنگم بزن میام دنبالت خب؟ سری تکون دادمو راه افتادم چندساعت بعد انقدر راه رفتم که خسته شدم.. رهام چی میخواست بگه؟ راجبه.. منو اریا بود مطمئنم گوشیم زنگ خورد شروین بود نیلا: ب بله؟ شروین: سلام، خوبی؟ نیلا: آ. آره چطور؟ شروین: آها پس خوب نیستی نیلا: چرا خوبم میگم چطورررر؟ شروین: اومدم بیرون خواستم ببینم کجایی نیلا: منم بیرونم شروین: خوبه پس میام دنبالت نیلا: ن نه نمیخواد آریا منتظرمه شروین: کی؟! همون پس.. نیلا: اره دیگه! شروین: حالا چرا عصبی ای؟ کجایی میام پیشت نیلا: گفتم نمیخوام دیگه گوشی رو قطع کردم مسیج اومده بود به گوشیم همون شماره که روی کارت بود +سلام، چیکارکردین؟ جواب دادم _اوکیه.. +خوبه پس از فردا بیان مکانی که بهتون میدم. گوشی رو خاموش کردم رفتم روی نیمکت ها نشستم کمی بعد دیدم یه ماشین جلوم وایساده چند بار بوق زد اهمیتی ندادم بعد پیاده شد شروین بود ادامه پآرت بعدی..
<پــــــآرت ‌تــقـدیم نــگاه زیــبـاتون💆🏻‍♀🦢> اگــه‌نظــری‌داشــتــین‌میشـنوم𖧧: https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_dggx2v0&btn=شنوده‌ی‌حرفای‌قشنگت