eitaa logo
𝗡o𝘃e𝗹.𝗨𝗻r𝗽𝗲𝗮t𝗮𝗱𝗹e.m𝗼𝗺e𝗻𝘁𝘀🪼
179 دنبال‌کننده
57 عکس
13 ویدیو
0 فایل
𝙉𝙤v͎𝘦𝘭.𝙐𝘯𝘳𝘦𝙥𝙚𝘢𝘵𝘢𝘣𝘭𝘦.𝘮𝘰𝘮𝘦𝘯𝘵𝘴💙𖧧 رمآن‌لحظات‌بی‌تکرار🌬️. لحظاتی‌که‌هیچوقت‌قرار‌نیست‌تکرار‌بشه "عضو جمعیت نویسندگان"📖 𝘒𝘰𝘥:📝𝟬𝟮𝟵" 𝘮𝘪: @Pv_yasil>
مشاهده در ایتا
دانلود
𝙉𝙤v‌𝘦𝙡 لحــظــه هــآی بــی تــکـــرار𖧧 💙 در خونه رو باز کردم و رفتم تو. کیفمو روی مبل گذاشتم و یه نفس عمیق کشیدم. رفتم سمت پنجره، ماشین حامی رو دیدم که هنوز پایین بود چند ثانیه همونجا وایساده بود از ماشین پیاده شد و سرشو بالا گرفت. نگاهش به پنجره افتاد رفتم عقب که نبینتم دوباره نشست تو ماشینو راه افتاد رفتم سمت اتاق و لباسامو عوض کرد خودمو روی تخت انداختم چشمامو بستم صحنه‌ی صبح دوباره جلوی چشمم اومد چقدر همه چی تو چند ساعت تغییر کرده بود. گوشیم لرزید سریع برداشتمش مانیا بود +چه خبر؟ حرف زدین؟ به صفحه خیره شدم _ آره +خب ؟ _هیچی.. +کجایی؟ _خونه +میام پیشت _نه نمیخواد +میامم هوفی کشیدمو گوشی رو خاموش کردم کمی بعد> زنگ در خود بلند شدم درو باز کردمو رفتم توی آشپزخونه دیدم کسی نیومد نیلا: مانیا؟! دوباره رفتم توی حال از در اومد تو مانیا: سلامم نیلا: سلام.. مانیا: چت شده؟! نیلا: هیچی مانیا: وقتی میگی هیچی یعنی قطعا یه چیزی شده. نیلا: خب..آره ولی چیز خاصی نیست مانیا: اها خب بگو نمیخوای بگی ‌. نیلا: عهه اذیت نکن مانیا: تعریف کن دیگه ا‌َه نیلا: (ماجرا رو میگه) مانیا: نمیفهمم،چرا وقتی برای گذشته بوده هنوز دختره دنبالشه؟ نیلا: گفت همش بازیه.. مانیا: و تو باور کردی؟ نیلا: چیکار کنم؟بعدم..احساس کردم راست میگه. مانیا: میخوای چیکار کنی الان؟ نیلا: گفتم..شاید بهتره باشه یکم فاصله بگیریم.. مانیا: اونوقت چجوری؟هروز همو چه بخواین چه نخواین میبینین ،نیلا داری براش کار میکنی بعد میخوای فاصله بگیری؟ نیلا: خب تو بگو چیکار کنم؟! مجبورم مانیا: خیلخب بسه ولش کن بیا یه چیزی درست کنیم بخوریم نیلا: بااشهه چندروز بعد> ادامه پارت بعدی..
<پــــــآرت ‌تــقـدیم نــگاه زیــبـاتون💆🏻‍♀🌊> اگــه‌نظــری‌داشــتــین‌میشـنوم𖧧: https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_dggx2v0&btn=شنوده‌ی‌حرفای‌قشنگت
بازم پارت طولانی برای جبران دیروز😂🙄
عوا چی؟ 𖧧 ها؟👩🏻‍🦽
مرسیییییییییییی توچطوری؟؟؟ 𖧧 خوبمم ممنوننن🤏🏻
https://eitaa.com/Unrepeatable_n/1490 منم همین طور 🤣🤣 خیلی حس خوبی بود 𖧧 😭✨
امروز نتونستم پارت تایپ کنم فردا میدم ببخشیدد🩷
حالا تا فردا نمیشه رند شیممم؟🙍🏻‍♀⋆˚‌-‌ دونفر فقطط🤏🏻
شلاممم🦦 پارت آمادست تا آخر شب میزارمش🦕
𝙉𝙤v‌𝘦𝘭لحــظــه هــآی بــی تــکـــرار𖧧 💙 دوباره کنسرت داشتیم و داشتم کاراشو میکردم که آرش زنگم زد +الو سلام _سلام، +یه لوکیشنی میفرستم خودتو برسون _اوکی الان راه میفتم +ممنون قطع کردم بلند شدم لباسامو عوض کردمو نشستم پشت ماشینو راه افتادم کمی بعد> رسیدیم مکانی داده بود و پیاده شدم پچها همه دورهم نشسته بودند برای کنسرت حرف میزدن منم نشستم کنار مانیا و هستی یکم بعدم حامی اومد با بقیه سلام کردو برای منم سر تکون داد منم سرمو تکون دادمو نگاهمو ازش گرفتم نشست کنار آرشو من Haamim: کل مدت داشتیم حرف میزدیمو ایده می‌دادیم که دیگه بچها خسته شدن حامی: اوکی شد همه چی؟ آرش: آرهه سمت نیلا چرخید نیلا: آره اوکیه حامی: خب پس بریم به چیزی بخوریم هستی: همش فکر شکمتون باشین مانیا: وا خب گشنمه نیلا: خب همینجا یه چی سفارش بدیم آرش: اوکی غذا سفارش دادنو مشغول شدن گوشی نیلا زنگ خورد بلند شدم رفت بیرون از کافه نگاهم دنبالش بود هستی: چتون شده؟ حامی: هیچی، هستی: به منم دروغ میگی؟ حامی: دروغم کجا بود. هستی: از قیافه ی دوتاتون معلومه و رفتاراتون،تازه حتی لجبازی هم نمیکنین حامی: چیزی نشده دیگه. دوباره نگاهم رفت سمت نیلا دیدم یه گوشه نشسته دل دل کردم برم یا نرم که آخر سر بلند شدم رفتم Nila: ادآمه پارت بعدی..