<پــــــآرت تــقـدیم نــگاه زیــبـاتون💆🏻♀🌊>
اگــهنظــریداشــتــینمیشـنوم𖧧:
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_dggx2v0&btn=شنودهیحرفایقشنگت
https://eitaa.com/Unrepeatable_n/1490
منم همین طور 🤣🤣 خیلی حس خوبی بود
𖧧
😭✨
𝙉𝙤v𝘦𝘭لحــظــه هــآی بــی تــکـــرار𖧧
#parт104💙
دوباره کنسرت داشتیم و
داشتم کاراشو میکردم که آرش زنگم زد
+الو سلام
_سلام،
+یه لوکیشنی میفرستم خودتو برسون
_اوکی الان راه میفتم
+ممنون
قطع کردم
بلند شدم لباسامو عوض کردمو نشستم پشت ماشینو راه افتادم
کمی بعد>
رسیدیم مکانی داده بود و پیاده شدم
پچها همه دورهم نشسته بودند برای کنسرت حرف میزدن منم نشستم کنار مانیا و هستی
یکم بعدم حامی اومد
با بقیه سلام کردو برای منم سر تکون داد
منم سرمو تکون دادمو نگاهمو ازش گرفتم
نشست کنار آرشو من
Haamim:
کل مدت داشتیم حرف میزدیمو ایده میدادیم
که دیگه بچها خسته شدن
حامی:
اوکی شد همه چی؟
آرش:
آرهه
سمت نیلا چرخید
نیلا:
آره اوکیه
حامی:
خب پس بریم به چیزی بخوریم
هستی:
همش فکر شکمتون باشین
مانیا:
وا خب گشنمه
نیلا:
خب همینجا یه چی سفارش بدیم
آرش:
اوکی
غذا سفارش دادنو مشغول شدن
گوشی نیلا زنگ خورد بلند شدم رفت بیرون از کافه
نگاهم دنبالش بود
هستی:
چتون شده؟
حامی:
هیچی،
هستی:
به منم دروغ میگی؟
حامی:
دروغم کجا بود.
هستی:
از قیافه ی دوتاتون معلومه و رفتاراتون،تازه حتی لجبازی هم نمیکنین
حامی:
چیزی نشده دیگه.
دوباره نگاهم رفت سمت نیلا دیدم یه گوشه نشسته
دل دل کردم برم یا نرم که آخر سر بلند شدم رفتم
Nila:
ادآمه پارت بعدی..
<پــــــآرت تــقـدیم نــگاه زیــبـاتون💆🏻♀🌊>
اگــهنظــریداشــتــینمیشـنوم𖧧:
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_dggx2v0&btn=شنودهیحرفایقشنگت
هــر روز، ۱۲ مــآه؛ ۱۲ فـــآل؛ ۱۲ رآز...
شـایـد چیـزی کـه امـروز مـيخوني، اتـفاق فَــردای تو باشه؛
فـال روزانـهتـو از بـیـن نشـونـههـای آسمــون پیـدا کن✨.
هــر روز بــا «نــبــض آسـمــون» هــمــراه شــو...