𝙉𝙤v𝘦𝘭لحــظــه هــآی بــی تــکـــرار𖧧
#parт1💙
نیلا:
مثل همیشه دیرم شده بود سریع لباسام رو پوشیدم گیتارم رو برداشتم و راه افتادم
وقتی رسیدم بچه ها همه اماده بودن و چپ چپ به من نگاه میکردن
نیلا:
سلاممـ
سلام کردم و نشستم که شروع کردیم به هم نوازی
قرار بود یه کنسرت توی یه مکان تاریخی داشته باشیم و درحال تمرین کردن بودیم
همنوازیمون که تموم شد رفتم یه گوشه نشستم که اریا اومدم سمتم
اریا:
چطوری؟
نیلا:
خوبم
کنارم نشست
اریا:
پس چرا سرد رفتار میکنی؟
نیلا:
شاید چون دیروزحتی سمتمم نیومدی و با بهار گرم گرفته بودی!
چقدر از این دختره بدم میاد همش میچسبه به پسرا و دنبال جلب توجهه
آریا:
خودت میدونی که همش بهم چسبیده
نیلا:
مهم نیست
بلند شدم برم سمت مانیا که دستمو گرفت
آریا:
قهر نکن دیگه
نیلا:
ول کن دستمو
آریا:
امروز بریم بیرون؟ از دلت در میارم قول
نیلا:
هوفف
راهمو کشیدم سمت مانیا
مانیا:
قهر کردی باهاش؟
نیلا:
اره
مانیا:
آفرین حقشه
نیلا:
ولی..
مانیا:
تا از دلت در نیورده سمتش نمیری هاا
نیلا: باشه😂
یه دور دیگه تمرین کردیم بعدش از هم جدا شدیم
رسیدم خونه درو باز کردم و روی مبل ولو شدمــ
کمی بعد
صدای زنگ در اومد دیدم اریاست در باز کردم بعد هم رفتم یه چیزی درست کنم بخورم
آریا:
سلامم
نیلا:...
ادآمه پارت بعدی..
𝗡o𝘃e𝗹.𝗨𝗻r𝗽𝗲𝗮t𝗮𝗱𝗹e.m𝗼𝗺e𝗻𝘁𝘀
𝙉𝙤v𝘦𝘭لحــظــه هــآی بــی تــکـــرار𖧧 #parт1💙 نیلا: مثل همیشه دیرم شده بود سریع لباسام رو پوشیدم گی
<پــــــآرت تــقـدیم نــگاه زیــبـاتون💆🏻♀🦢>
𝙉𝙤v𝘦𝘭لحــظــه هــآی بــی تــکـــرار𖧧
#parт2💙
آریا:
سلامم
نیلا:...
اومد از پشت بغلم کرد خودمو ازش جدا کردم
نیلا:
برای چی اومدی؟
اریا:
هنوزم ناراحتی؟ بخدا خودش بهم چسبید
نیلا:
توهم باهاش گرم گرفتی!
اریا:
ببخشید غلط کردم خوبه؟
نیلا:
حالا میتونم یه فکری به حالت بکنم
اروم سرمو bوس کرد و رفت نشست
آریا:
چیکار میکنی؟
نیلا:
یه چی درست کنم بخوریم
آریا:
نمیخواد کاراتو بکن میریم بیرون
نیلا:
باش
هودی چری م رو پوشیدم یکم ارایش هم کردم و رفتم بیرون پشت سرم هم اریا اومد
اریا:
خوشگل خودمی نیلا
فکر نکن میتونی خرم کنی
سوار ماشین شدم و راه افتادیم
کمی بعد
رسیدیم رستوران همیشگی پیاده شدم باهم رفتیم تو غذارو سفارش دادیم و نشستیم
اریا:
قرار بود یجا پیدا کنی برای گیتار زدنت
نیلا:
هنوز نتونسم یعنی.. خب داداشم هست ولی اون ور دنیاس منم نمیخوام بهش اویزون شم بعد کنسرت هم نمیزاره
اریا:
پیدا میکنی
نیلا:
اینطوری نمیشه میخوام بزارم کنار گیتاروــ.
اریا :
اگرم بخوای بری من نمیزارم!
نیلا:
ببینیم و تعریف کنیم
غذا اومد و ماهم شروع کردیم به خوردن
اریا رسوندم گالری
اریا:
الان اشتی؟
نیلا:
باید فکرامو بکنم
اریا:
باشهه میبینمت
نیلا:
خدافض
رفتم پیش مانیا
گالری لباس برای مانیاست*
ادامه پآرت بعدی..
𝗡o𝘃e𝗹.𝗨𝗻r𝗽𝗲𝗮t𝗮𝗱𝗹e.m𝗼𝗺e𝗻𝘁𝘀
𝙉𝙤v𝘦𝘭لحــظــه هــآی بــی تــکـــرار𖧧 #parт2💙 آریا: سلامم نیلا:... اومد از پشت بغلم کرد خودمو ازش
<پــــــآرت تــقـدیم نــگاه زیــبـاتون💆🏻♀🦢>
اگــهنظــریداشــتــینمیشـنوم𖧧:
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_dggx2v0&btn=شنودهیحرفایقشنگت
دوتا پارت که بیشتر ندادی برا چیش نظر بدیممم، ولی قشنگه😭
••
قربونت😂💗