eitaa logo
𝗡o𝘃e𝗹.𝗨𝗻r𝗽𝗲𝗮t𝗮𝗱𝗹e.m𝗼𝗺e𝗻𝘁𝘀
162 دنبال‌کننده
44 عکس
11 ویدیو
0 فایل
𝙉𝙤v͎𝘦𝘭.𝙐𝘯𝘳𝘦𝙥𝙚𝘢𝘵𝘢𝘣𝘭𝘦.𝘮𝘰𝘮𝘦𝘯𝘵𝘴💙𖧧 رمآن‌لحظات‌بی‌تکرار🌬️. لحظاتی‌که‌هیچوقت‌قرار‌نیست‌تکرار‌بشه "عضو جمعیت نویسندگان"📖 𝘒𝘰𝘥:📝𝟬𝟮𝟵" 𝘮𝘪: @Pv_yasil>
مشاهده در ایتا
دانلود
عالی مث همیشه 𖧧 قربونت‌ت💘
𝙉𝙤v‌𝘦𝘭لحــظــه هــآی بــی تــکـــرار💙𖧧 شروین: آره.. نیلا: به نظرم من برم خودتون حرفاتون رو بزنین شروین گرفتم شروین: بیا ببینم 😂 هینی کشیدم مثل اینکه واقعا دستم شکسته شروین: خوبی؟ نیلا: دستم خیلی درد میکنه، شایدد شکسته‌ه حامی: واقعا؟! نیلا: نه پس شوخی میکنم چشم غره ای بهش رفتم حامی: الان سانس بعدیو چیکار کنیم نیلا: میتونم ادامه بدم انقدر درد نمیکنه شروین: نمیشه که نیلا: چیزی نمیشهه حامی: نگفتین از کجا همو میشناسین؟ نیلا: فضوللللل نگاهی به شروین کردم شروین: دوستیم دوست قدیمی حامی: عاهاا خب مطمئنی میتونی ادامه بدی؟ نیلا: آره دیگه، شروین سانس بعدی هستی؟ شروین: آره آره سری تکون دادم و رفتم سمت اتاق استراحت حامی: مجبور نیستی ها نیلا: خودم میدونمم فقط چون رهام نیست سری تکون داد رفتیم تو اتاق بعد سانس دوم _ دستم خیلی بیشتر درد میکرد نمیتونستم تکونش بدم لبمو گاز میگرفتم که صدام در نیاد. چیزامونو جمع کردیم با بچه ها منتظر بودیم حامی بیاد خواستم از سالن برم بیرون ولی اگه.. دوباره اریا باشه چی؟ یکمی گذشت که حامی اومد حامی: خوب دیگه بریم داشتن میرفت من تو اتاق وایسادم حامی هم داشت میرفت که نگاهش به من خورد و وایساد حامی: اگه خسته نمیشی بیا بریمم نیلا: خسته نمیشم ولی بخاط کنسرت جنابعالی دستم بدتر شده چشماش گشاد شد حامی: ببخشید یادم نبود.. از اتاق رفتم بیرون اونم پشت سرم میومد گوشیمو در اوردم به شروین پیام بدم که خودش زنگ زد +الو؟ _کجایی؟ +دارم از سالن میام بیرون _کنار در خروجی وایسادم +اوکی الان میام رسیدم بهش نیلا: ممنون از راهنماییت حامی: بخاطر عذاب وجدانم بود شروین: بیا بریم باید دستتو دکتر ببینه حامی: منم میام پس نیلا: بخاطر عذاب وجدانت؟ حامی: اره. نیشخندی بهش زدم بعدم راه افتادیم سمت بیمارستان ادامه پآرت بعدی..
<پــــــآرت ‌تــقـدیم نــگاه زیــبـاتون💆🏻‍♀🦢> اگــه‌نظــری‌داشــتــین‌میشـنوم𖧧: https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_dggx2v0&btn=شنوده‌ی‌حرفای‌قشنگت
بازم پآرت داریم تا آخر شب میدم..
𝙉𝙤v‌𝘦𝘭لحــظــه هــآی بــی تــکـــرار💙𖧧 چند ساعت بعد> دستمو گچ گرفتم از بیمارستان زدیم بیرون حامی: خب، میای ویلا؟ چون فردا هم هستیم نیلا: تو کجا میری شروین حامی: شروینم میاد دیگه. نیلا: جدی؟ حامی: نه پس شوخی میکنم اها پس ادای منو درمیاری؟ نگاهی به شروین کردم شروین: از بس همه دوسم دارن دعوتم حامی: زیادی خودتو نگیررر 😂 با شونش به شونه ی شروین زد بعدم مشغول بگو مگو شدن. حامی: همیشه انقدر رو مخه؟ همون سوالی که من از هستی کردم‌م نیلا: انقدر ادامو در نیاررر شروین: آره همیشه نیلا: شرویننننن حامی: خوبه😂 رسیدیم ویلا پیاده شدیم و رفتیم تو حامی: وای یادم رفتتت اتاق نداریم خالیی شروین: مرسی از مهمون داریت نیلا: خب بیا اتاق من چه فرقی داره؟ چشمای حامی چهارتا شد نیلا: خب یعنیــ حامی: داشتم شوخی میکردم ولی هرجور خودش راحته نیلا: خب اصلا بامزه نیستی. حامی: مثل تو شروین: اگه دعوای بچه گونه تون تموم شد اتاق منو نشون بده هوفی کشیدمو رفتم بالا هستی و ارش اومدن جلوم همزمان پرسیدن: خوبی؟ نیلا: ارههه هستی: یهو غیب شدین ارش: من که فکر کردم زدین همو کشتین نیلا: بامزههههه.. دستم شکست رفتیم گچ بگیرم هستی: اها اوکی لبخندی زدمو رفتم لباسامو عوض کردم روی تخت دراز کشیدم که خوابم برد چند ساعت بعد چشمام که باز شد شروین بالا سرم بود یهو بلند شدم نیلا: مریضضض ترسیدممم شروین: خواستم سوپرایز شیی نیلا: خب سوپرایز نشدم. شروین: دستت بهتره؟ نیلا: آره، بهش گفتی دوست قدمی ایمم🤣 شروین: تو گفتی نگم خواهر برادریم نیلا: خب اینجوری فکر دیگه ای میکنه شروین: چیزی نیـستت رفتم تو بغلش شروین: خودم لوست کردم پاشدم نیلا خب بگو نمیخوام بیای بغلم از پشت کشیدم نیلا: دیگه نمیخواممم در اتاق باز شد حامی بود ادامه پآرت بعدی..
<پــــــآرت ‌تــقـدیم نــگاه زیــبـاتون💆🏻‍♀🦢> اگــه‌نظــری‌داشــتــین‌میشـنوم𖧧: https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_dggx2v0&btn=شنوده‌ی‌حرفای‌قشنگت
میدونم خیلی دیر شد ولی خبب🤡💞
رمانت 🛐🛐🛐🛐😢 𖧧 حیحییییی فداتت✨