eitaa logo
𝗡o𝘃e𝗹.𝗨𝗻r𝗽𝗲𝗮t𝗮𝗱𝗹e.m𝗼𝗺e𝗻𝘁𝘀
162 دنبال‌کننده
43 عکس
9 ویدیو
0 فایل
𝙉𝙤v͎𝘦𝘭.𝙐𝘯𝘳𝘦𝙥𝙚𝘢𝘵𝘢𝘣𝘭𝘦.𝘮𝘰𝘮𝘦𝘯𝘵𝘴💙𖧧 رمآن‌لحظات‌بی‌تکرار🌬️. لحظاتی‌که‌هیچوقت‌قرار‌نیست‌تکرار‌بشه "عضو جمعیت نویسندگان"📖 𝘒𝘰𝘥:📝𝟬𝟮𝟵" 𝘮𝘪: @Pv_yasil>
مشاهده در ایتا
دانلود
𝙉𝙤v‌𝘦𝘭لحــظــه هــآی بــی تــکـــرار💙𖧧 چند ساعت بعد> دستمو گچ گرفتم از بیمارستان زدیم بیرون حامی: خب، میای ویلا؟ چون فردا هم هستیم نیلا: تو کجا میری شروین حامی: شروینم میاد دیگه. نیلا: جدی؟ حامی: نه پس شوخی میکنم اها پس ادای منو درمیاری؟ نگاهی به شروین کردم شروین: از بس همه دوسم دارن دعوتم حامی: زیادی خودتو نگیررر 😂 با شونش به شونه ی شروین زد بعدم مشغول بگو مگو شدن. حامی: همیشه انقدر رو مخه؟ همون سوالی که من از هستی کردم‌م نیلا: انقدر ادامو در نیاررر شروین: آره همیشه نیلا: شرویننننن حامی: خوبه😂 رسیدیم ویلا پیاده شدیم و رفتیم تو حامی: وای یادم رفتتت اتاق نداریم خالیی شروین: مرسی از مهمون داریت نیلا: خب بیا اتاق من چه فرقی داره؟ چشمای حامی چهارتا شد نیلا: خب یعنیــ حامی: داشتم شوخی میکردم ولی هرجور خودش راحته نیلا: خب اصلا بامزه نیستی. حامی: مثل تو شروین: اگه دعوای بچه گونه تون تموم شد اتاق منو نشون بده هوفی کشیدمو رفتم بالا هستی و ارش اومدن جلوم همزمان پرسیدن: خوبی؟ نیلا: ارههه هستی: یهو غیب شدین ارش: من که فکر کردم زدین همو کشتین نیلا: بامزههههه.. دستم شکست رفتیم گچ بگیرم هستی: اها اوکی لبخندی زدمو رفتم لباسامو عوض کردم روی تخت دراز کشیدم که خوابم برد چند ساعت بعد چشمام که باز شد شروین بالا سرم بود یهو بلند شدم نیلا: مریضضض ترسیدممم شروین: خواستم سوپرایز شیی نیلا: خب سوپرایز نشدم. شروین: دستت بهتره؟ نیلا: آره، بهش گفتی دوست قدمی ایمم🤣 شروین: تو گفتی نگم خواهر برادریم نیلا: خب اینجوری فکر دیگه ای میکنه شروین: چیزی نیـستت رفتم تو بغلش شروین: خودم لوست کردم پاشدم نیلا خب بگو نمیخوام بیای بغلم از پشت کشیدم نیلا: دیگه نمیخواممم در اتاق باز شد حامی بود ادامه پآرت بعدی..
<پــــــآرت ‌تــقـدیم نــگاه زیــبـاتون💆🏻‍♀🦢> اگــه‌نظــری‌داشــتــین‌میشـنوم𖧧: https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_dggx2v0&btn=شنوده‌ی‌حرفای‌قشنگت
میدونم خیلی دیر شد ولی خبب🤡💞
رمانت 🛐🛐🛐🛐😢 𖧧 حیحییییی فداتت✨
[شخصیتمون تغییر کرد] نیلآي، جدیدمون💞؛
5.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
لحــظــه هــآی بــی تــکـــرار🤍𖧧 عشـــقی کـه نقــاب روشـــه.. ✯به قــلم: یآسي 「 تکه‌ای‌از‌رمــــآن」 _ حامی:میدونم خیلی خوشحالی که اینجام نیلا: ازخودراضیـ. اومد روی تاب نشست بوی عطرش.. خیلی ارامش بخش بود.. حامی: خب، مثل تو لجباز نیستم نیلا: لجبازی من بخاطر رفتار خودته. حامی: رفتار من چشه؟! نیلا:. . . _ ✯با حضور: حآمــی‌م‌صالحی، شروین‌حاجی‌پور بقیشو داخل چنل بخون🌚>> 𖧧 𝙅𝙤𝙞𝙣 ⬧ @Unrepeatable_n
𝙉𝙤v‌𝘦𝘭لحــظــه هــآی بــی تــکـــرار💙𖧧 حامی: خب، میخواستم بگم بیاین برای شام نیلا هنوزم عذاب وجدان داری که حاضر شدی بیای اتاق من؟ حامی: شاید، ولی بدون دلم برات نمیسوزه نیلا: خب بهتر شروین: قراره ادامه داشته باشه دعواتون؟ نیلا: اگه اخلاقش درست بشه نعـ حامی: اخلاقم هیچیش نیست رفت پایین ماهم رفتیم Haamim: شروین گفت باهم دوستیم ولی فکر نکنم.. پس اونی که توی تالار بود کی بود؟ به من چه اصلا رفتم پیش ارش و علی نشستم که اونم با شروین اومد پایین باهم نشستن اون سر میز از اخلاقش.. خوشم میاد خب حداقل تا الان انقدر تو زندگیم سرگرمی نداشتم آرش: چیشد یهو غیبت زد، گفت دستم شکسته تو که کاری نکردی؟ حامی: نه! افتاد ارش: باشه حالااا مگه چیگفتم حامی: خبری از رهام نیست؟ ارش: نه هنوز. خیلی بی معرفته هاا حامی: من هنوزم میگم به نیلا یه ربطی داره ارش: نمیدونم والا غذا رو خوردیم همه بلند شدیم هرکی رفت توی اتاق خودش خوابید ولی من نشسته بودم بالکن دیدم شروین داره میره بالا صداش کردم حامی: شری شروین: عه اینجایی اومد توی بالکن حامی: دنبال من بودی مگه؟ شروین: آره حامی: فکرررر نکنممم شروین: فکررررر کنننن حامی: کاری داشتی؟ شروین: نه خوابم نمیبرد اومدم پیش تو حامی: اها بعد از کجا فهمیدی که من بیدارم شروین: حدس زدم شونه ای بالا انداخت مشغول حرف زدن شدیم Nila: تو اتاق هستی داشتیم فیلم میدیدم که صدای در اومد هستی: بلهه؟ حامی: بیداری؟ میخواسم حرف بزنیم ادامه پآرت بعدی..