eitaa logo
𝗡o𝘃e𝗹.𝗨𝗻r𝗽𝗲𝗮t𝗮𝗱𝗹e.m𝗼𝗺e𝗻𝘁𝘀
165 دنبال‌کننده
46 عکس
10 ویدیو
0 فایل
𝙉𝙤v͎𝘦𝘭.𝙐𝘯𝘳𝘦𝙥𝙚𝘢𝘵𝘢𝘣𝘭𝘦.𝘮𝘰𝘮𝘦𝘯𝘵𝘴💙𖧧 رمآن‌لحظات‌بی‌تکرار🌬️. لحظاتی‌که‌هیچوقت‌قرار‌نیست‌تکرار‌بشه "عضو جمعیت نویسندگان"📖 𝘒𝘰𝘥:📝𝟬𝟮𝟵" 𝘮𝘪: @Pv_yasil>
مشاهده در ایتا
دانلود
𝙉𝙤v‌𝘦𝘭لحــظــه هــآی بــی تــکـــرار𖧧 💙 شروین: بریم؟ دیر میشه ـ بلند شدیمو رفتین توی ماشین یک ساعت بعد> نشسته بودیم توی فرودگاه که پروازو اعلام کردن شرویم بلند شد من نشسته بودم شروین: خب، پس میخوای خداحافظی هم نکن‌ـــ محکم بغلش کردم نیلا: زود برمیگردی باش؟. شروین: باش😂 اونم بغلم کرد نیلا: برو دیگه خودمو جدا کردم ازش شروین: خداحافضض دست تکون دادم اونم رفت دورتر و دورتر شد تا جایی که دیگه ندیدم نفسمو دادم بیرونورفتم توی ماشین نشستم دوباره یه عکس دیگه از جایی که توش بودم گوشی رو پرت کردم عقب و ماشینو روشن کردم کمی بعد> رسیدم به سالن کنسرتو رفتم تو احتمالا الان توی اتاق گیریمن پس رفتم همون سمتی یکی جلوم وایساد ادآمه پارت بعدی..
𝙉𝙤v‌𝘦𝘭لحــظــه هــآی بــی تــکـــرار𖧧 💙 نمیشناختمش +شما؟ _از طرف محمدی هستم +خب؟ _اجازه ورود ندارین. +من از شما اجازه نمیگیرــ حامی از اتاق اومد بیرون حامی: چه خبره؟ نیلا: نمیزاره بیام تو.. حامی: من بهش گفتم احساس کردم قلبم هزار تیکه شد چرا از اون دفاع کرد؟ اصلا چرا باید برای من مهم باشه؟ نیلا: یعنی چی؟ حامی: برو از اینجا. حرفاش با التماسی که توی چشماش بود شباهتی نداشت الان.. داره بیرونم میکنه حتی نگاهش هم نکردمو از سالن زدم بیرون خواستم برم سمت ماشین ولی تصمیم گرفتم راه برم هزار تا فکر و خیال داشتم نکنه.. بخاطر شروین تحملم میکرده؟ ولی.. نباید دوباره به ی مرد اعتماد میکردم.. ایکاش شروین نرفته بود.. سعی کردم گریه نکنم ولی نتونستم گوشیم زنگ خورد مانیا بود +نیلا کجایی پس؟ _از حامی بپرس +گریه میکنی؟ _ن نه قطع کردمو گوشیو خاموش کردم رفتم سمت ماشین و دوباره رفتم سرخاک مامان بابا چند ساعت بعد همونطور نشسته بودم احتمالا الان کنسرت تموم شده نگاهم به جلوم بود که دیدم سه تا مرد دارن میان سمتم ادآمه پارت بعدی..
<پــــــآرت ‌تــقـدیم نــگاه زیــبـاتون💆🏻‍♀🌊> اگــه‌نظــری‌داشــتــین‌میشـنوم𖧧: https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_dggx2v0&btn=شنوده‌ی‌حرفای‌قشنگت
همسایه پارتتتت بدههه
صدو سی تاییمون مبارک😔💞😂
𝙉𝙤v‌𝘦𝘭لحــظــه هــآی بــی تــکـــرار𖧧 💙 نگاهمو ازشون گرفتم و به گوشی دوختم که اومدنو پیشم نشستن نگاهی بهشون کردم نیلا: ش شما؟ یکیشون جواب داد: +نمیشناسی نیلا: پس چرا اینجایین؟ اروم بلند شدم اونام بلند شدن داشتن میمودن سمتم ـ نمیدونم چرا ولی شروع کردم به دویدن یه چی به پام خورد افتادم روی زمین دوباره بلند شدم و سوار ماشین شدم اونام همین طور دنبالم بودن ماشین و روشن کردمو تا تونستم گاز دادم چیکارم دارن؟ من که دیگه برای اون کار نمیکنم پس چشونه گوشیمو روشن کردم مانیا و هستی ده بار زنگ زده بودن حتی حامی هم زنگ زده بود اون دیگه چرا؟ به مانیا زنگ زدم +نیلا؟ چرا جواب نمیدی توو؟ _م مانیا.. چندنفر افتادن دنبالم +الان خوبی؟کجایی اصلا؟ _نه خوب نیستم +بگو کجایی؟ _ ن نمیدونم بهت لوکیشن میدم لوکیشن رو فرستادم یه موتوری پیچید جلوم ترموزو محکم فشار دادمو جیغ بلندی کشیدم +نیلا؟!!! گوشی رو قطع کردم و همونطور هاجوواج به موتور نگاه میکردم محکم نخوردم ولی خب اون افتاده بود زمین دیگه اهمیتی ندادم که دنبالمن یا چی پیاده شدمو رفتم سمته موتوری از سرش داشت خون میومد.. اگه بمیره.. نه نه نه نیلا: کمککککک (جیغ) یکی بازو هامو گرفت خودمو به زور ازش جدا کردم نگاه کردم دیدم یکی از همون سه تاست ادآمه پارت بعدی..