eitaa logo
𝗡o𝘃e𝗹.𝗨𝗻r𝗽𝗲𝗮t𝗮𝗱𝗹e.m𝗼𝗺e𝗻𝘁𝘀
165 دنبال‌کننده
46 عکس
10 ویدیو
0 فایل
𝙉𝙤v͎𝘦𝘭.𝙐𝘯𝘳𝘦𝙥𝙚𝘢𝘵𝘢𝘣𝘭𝘦.𝘮𝘰𝘮𝘦𝘯𝘵𝘴💙𖧧 رمآن‌لحظات‌بی‌تکرار🌬️. لحظاتی‌که‌هیچوقت‌قرار‌نیست‌تکرار‌بشه "عضو جمعیت نویسندگان"📖 𝘒𝘰𝘥:📝𝟬𝟮𝟵" 𝘮𝘪: @Pv_yasil>
مشاهده در ایتا
دانلود
همسایه پارتتتت بدههه
صدو سی تاییمون مبارک😔💞😂
𝙉𝙤v‌𝘦𝘭لحــظــه هــآی بــی تــکـــرار𖧧 💙 نگاهمو ازشون گرفتم و به گوشی دوختم که اومدنو پیشم نشستن نگاهی بهشون کردم نیلا: ش شما؟ یکیشون جواب داد: +نمیشناسی نیلا: پس چرا اینجایین؟ اروم بلند شدم اونام بلند شدن داشتن میمودن سمتم ـ نمیدونم چرا ولی شروع کردم به دویدن یه چی به پام خورد افتادم روی زمین دوباره بلند شدم و سوار ماشین شدم اونام همین طور دنبالم بودن ماشین و روشن کردمو تا تونستم گاز دادم چیکارم دارن؟ من که دیگه برای اون کار نمیکنم پس چشونه گوشیمو روشن کردم مانیا و هستی ده بار زنگ زده بودن حتی حامی هم زنگ زده بود اون دیگه چرا؟ به مانیا زنگ زدم +نیلا؟ چرا جواب نمیدی توو؟ _م مانیا.. چندنفر افتادن دنبالم +الان خوبی؟کجایی اصلا؟ _نه خوب نیستم +بگو کجایی؟ _ ن نمیدونم بهت لوکیشن میدم لوکیشن رو فرستادم یه موتوری پیچید جلوم ترموزو محکم فشار دادمو جیغ بلندی کشیدم +نیلا؟!!! گوشی رو قطع کردم و همونطور هاجوواج به موتور نگاه میکردم محکم نخوردم ولی خب اون افتاده بود زمین دیگه اهمیتی ندادم که دنبالمن یا چی پیاده شدمو رفتم سمته موتوری از سرش داشت خون میومد.. اگه بمیره.. نه نه نه نیلا: کمککککک (جیغ) یکی بازو هامو گرفت خودمو به زور ازش جدا کردم نگاه کردم دیدم یکی از همون سه تاست ادآمه پارت بعدی..
<پــــــآرت ‌تــقـدیم نــگاه زیــبـاتون💆🏻‍♀🌊> اگــه‌نظــری‌داشــتــین‌میشـنوم𖧧: https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_dggx2v0&btn=شنوده‌ی‌حرفای‌قشنگت
𝙉𝙤v‌𝘦𝘭لحــظــه هــآی بــی تــکـــرار𖧧 💙 نیلا: تقصیر شماستتت(داد) دوباره گرفتم نیلا: ولم کنیددد (جیغ ) هیچکی توی خیابون نبود، مگه میشه؟ یه دستمال گذاشت جلوی صورتم تا تونستم نفسمو نگه داشتم ولی بی حال شدم نیلا: کمک.. دوباره بازو هامو گرفت و کشوندم دیگه نفهمیدم چیشد Haamim: توی ماشین بودیم با مانیاو هستی و آرش از وقتی اون حرفو زدم گوشیشو جواب نمیداد حالا هم که اینطوری به مانیا زنگ زده بود اگه چیزیش بشه خودمو نمیبخشم زنگ زدم به محمدی چنتایی بوق خورد تا جواب داد +گفتی اگه اخراجش کنم باهاش کاری نداری!! (داد) _گفتم ولی قول ندادم در اصل کُلش یه نقشه بود که دوروبر تو نباشه اینجوری گرفتنش راحت تر بود قطع کرد حامی: عوضی! من چرا انقدر سادم.. مانیا: اگه... اگه اتفاقی واسش بیفته تقصیر توعه! ادآمه پارت بعدی..
ببخشید امروز پارت ندادم فردا جبران میکنممم🎀 شبتون بخیرر✨.