eitaa logo
𝗡o𝘃e𝗹.𝗨𝗻r𝗽𝗲𝗮t𝗮𝗱𝗹e.m𝗼𝗺e𝗻𝘁𝘀
164 دنبال‌کننده
50 عکس
9 ویدیو
0 فایل
𝙉𝙤v͎𝘦𝘭.𝙐𝘯𝘳𝘦𝙥𝙚𝘢𝘵𝘢𝘣𝘭𝘦.𝘮𝘰𝘮𝘦𝘯𝘵𝘴💙𖧧 رمآن‌لحظات‌بی‌تکرار🌬️. لحظاتی‌که‌هیچوقت‌قرار‌نیست‌تکرار‌بشه "عضو جمعیت نویسندگان"📖 𝘒𝘰𝘥:📝𝟬𝟮𝟵" 𝘮𝘪: @Pv_yasil>
مشاهده در ایتا
دانلود
شبتون‌آروم‌م‌م🌀:)
𝙉𝙤v‌𝘦𝘭لحــظــه هــآی بــی تــکـــرار𖧧 💙 چرا اینجوری میکنی؟! نیلا: چجوری؟. صورتشو گرفتمو سمت خودم کردم حامی: نگاهم نمیکنی جوابمو نمیدی خطمو بلاک کردی‌ــــ پرید وسط حرفم نیلا: خودت نمیدونی؟ حامی: حامی چرا من میدونم چیکار کردم ولی تو نمیدونی نیلا: خب؟ حامی: مجبور بودم بهت اونجوری بگم محمدی بهم زنگ زد.. بازم عکس فرستاد از مکانی که تو توش بودی، گفت اگه اینکارو نکنم بهت اسیب میزنه.. ولی خب فهمیدم نقشش بود... به هر حال میدونم من مقصرم ولی.. نیلا: ولـی؟ حامی: ببخشید، فقط دیگه اینجوری بهم بی محلی نکن نمیتونسم چیزی رو از چهرش بخونم نیلا: برام مهم نبود که دیگه برات کار نمیکنم فقط، وقتی اونجوری گفتی برو..خب انتظار داشتم از من دفاع کنی، اصلا ولش کن. دوباره روبشو اونور کرد حامی: ازت دفاع نکردم چون نمیخواستم بخاطر اینکه کنار منی بهت اسیب بزنن، بعد از اینکه رفتی هزار بار بهت زنگ زدم و جواب ندادی، میدونی چیه؟ محمدی هم میدونه که تو چقدر برام مهمی ولی تو نمیدونی، یا نمیخوای بدونی خشکش زد حامی: الانم فقط سعی میکنی از من متنفر باشی نه؟ نیلا: من..من نمیخواستم ازت متنفر باشم، فقط نمیتونستم دوباره بهت اعتماد کنم.. حامی: الان چی؟ نیلا: شاید حامی: شاید؟! نیلا: بله شاید ادآمه پارت بعدی..
<پــــــآرت ‌تــقـدیم نــگاه زیــبـاتون💆🏻‍♀🌊> اگــه‌نظــری‌داشــتــین‌میشـنوم𖧧: https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_dggx2v0&btn=شنوده‌ی‌حرفای‌قشنگت
شاید تا اخر شب پارت دادم🙄💗
𝙉𝙤v‌𝘦𝘭لحــظــه هــآی بــی تــکـــرار𖧧 💙 نیلا: چی؟ حامی: نمیدونم الان جاشه یا نه، ولی خب اولین باره میخوام همچین چیزی بگم.. نیلا: بگو دیگهع. حامی: نیلا من به عشق توی نگاه اول اعتقادی نداشتم، تا وقتی تو رو دیدم، اونروز توی کافه میدونستم اونقدر کاملی که قطعا مدیر برنامم میشی بخاطر همین سعی کردم ازت بدم بیاد یا یه کاری کنم تو از من بدت بیاد، نمیدونم چرا شاید میخواستم با احساساتم لجبازی بکنم یا هرچی ولی خب الان میفهمم موفق نشدم برام از چیزی که فکر میکنی مهم تری، چندروز پیش که اون اتفاقات افتاد و تورو گرفتن.. ترسیدم هیچوقت نتونم بهت اعتراف کنم، ترسیدم دیگه نباشی که باهام لجبازی کنی. حالا می‌فهمم که چقدر احمق بودم که فکر میکردم میتون احساساتم قایم کنم، اونم از تو نیلا، تو خیلی بیشتر از اون چیزی هستی که بتونم با کلمه‌ توصیف کنم. تو الان توی خطری، و من می‌دونم که این خطره هم به خاطر کارهای منه و هم بخاطر این که کنار منی اما دیگه نمی‌تونم بیشتر از این روی احساسم نقاب بزنم. من.. دوستت دارم Nila: ادآمه پارت بعدی..
<پــــــآرت ‌تــقـدیم نــگاه زیــبـاتون💆🏻‍♀🌊> اگــه‌نظــری‌داشــتــین‌میشـنوم𖧧: https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_dggx2v0&btn=شنوده‌ی‌حرفای‌قشنگت
من انتن ندارم اصلا الانم به زور نتم گرفتهه