میگما فک کنم قبلا رمانای دیگم داشتی اگه خودت هستی که من رمان های قبلیتون رو هم دنبال میکردممممم
و واقعا از رمان هات لذت میبردم
𖧧
ارههه دوتا رمان دیگه هم نوشتم
البته رمان دومیم رو نصفه ول کردم:)
مرسی که خوندیشونن💘
𝗡o𝘃e𝗹.𝗨𝗻r𝗽𝗲𝗮t𝗮𝗱𝗹e.m𝗼𝗺e𝗻𝘁𝘀
شبـــــت به زیــبــایی رنــگ آبــی🌀ᶻ 𝘇 𐰁
شبـــــت به زیــبــایی لــلیــوم آبــی🦕ᶻ 𝘇 𐰁
𝙉𝙤v𝘦𝘭لحــظــه هــآی بــی تــکـــرار𖧧
#parт10💙
حامی:
تکلیفت با خودت معلوم نیست بعد میخوای مدیر برنامه بشی
نیلا:
ببخشید؟!!
چرا اینطوری حرف میزد
حامی:
شنیدی دیگه.
نیلا:
اگه نمیدونستم میخوام چیکار کنم اینجا نبودم. الانم میتونم برم مشکلی نیست!
حامی:
باشه برو
شونه ای بالا انداخت
بلند شدم که برم ارش اومد جلوم
ارش:
ببخشید من باهاش حرف میزنم شما اگه اوکی بودین به این شماره زنگ بزنین
یه کارت دستش بود
نیلا:
ممنون ولی فکر نکنم نظرم عوض شه.
کارت رو گرفتم و رفتم توی ماشین
این دیگه چی بود؟
رفتم خونه نشستم رو زمین
تنها فرصتمم از دست دادم البته.. از دست که ندادم ولی من عمرا با این اخلا..
باز صدای در اومد
نیلا:
بله؟
+اجاره پرداخت نشده
نیلا:
ت تا دروز دیگه پرداخت میکنم اگه نشد جمع میکنم میرم.
+خوبه، ممنون
درو بستم
همش باید این موقع بیاد؟
رفتم لباسامو عوض کردمو نشستم
مجبورم قبول کنم.. چه فرصتی بهتر از این؟
بهم بی احترامی کرد ولی من به پول اون کار نیاز دارم... یه کاریش میکنم.
بلندشدم یه چیزی درست کنم بخورم
کمی بعد>
یکم ماکارانی درست کردم خواستم مشغول خوردن که شدم گوشیم زنگ خورد خواستم بلند شم که دستم به ظرف ماکارانی خوردو همه پخش زمین شد
همین کم بود.
گوشی رو برداشتم اریاست
الو؟
_علیک سلام، چطوری؟
+خوبمم
_خونه ای؟
+اره چطور؟
_چیزی که درست نکردی؟
+تا قبل این که زنگ بزنی درست کرده بودم ولی الان نه
_ دارم میام پیشت باهم بریم بیرون یه چیزی میخوریم
+جدییی؟ اوکییی بیا منتظرم
گوشی رو قطع کردم
مشغول جمع کردن ماکارانی ها شدم
کمی بعد>
ادامه پآرت بعدی..
<پــــــآرت تــقـدیم نــگاه زیــبـاتون💆🏻♀🦢>
اگــهنظــریداشــتــینمیشـنوم𖧧:
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_dggx2v0&btn=شنودهیحرفایقشنگت
𝗡o𝘃e𝗹.𝗨𝗻r𝗽𝗲𝗮t𝗮𝗱𝗹e.m𝗼𝗺e𝗻𝘁𝘀
پارت بعدی بدع🤡💞
انیایی دیه؟ 🗣
وایسا دارم رمان خودتو میخونم💆🏻♀