<پــــــآرت تــقـدیم نــگاه زیــبـاتون💆🏻♀🦢>
اگــهنظــریداشــتــینمیشـنوم𖧧:
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_dggx2v0&btn=شنودهیحرفایقشنگت
𝙉𝙤v𝘦𝘭لحــظــه هــآی بــی تــکـــرار💙𖧧
#parт29
چند ساعت بعد>
دستمو گچ گرفتم
از بیمارستان زدیم بیرون
حامی:
خب، میای ویلا؟ چون فردا هم هستیم
نیلا:
تو کجا میری شروین
حامی:
شروینم میاد دیگه.
نیلا:
جدی؟
حامی:
نه پس شوخی میکنم
اها پس ادای منو درمیاری؟
نگاهی به شروین کردم
شروین:
از بس همه دوسم دارن دعوتم
حامی:
زیادی خودتو نگیررر 😂
با شونش به شونه ی شروین زد بعدم مشغول بگو مگو شدن.
حامی:
همیشه انقدر رو مخه؟
همون سوالی که من از هستی کردمم
نیلا:
انقدر ادامو در نیاررر
شروین:
آره همیشه
نیلا:
شرویننننن
حامی:
خوبه😂
رسیدیم ویلا پیاده شدیم و رفتیم تو
حامی:
وای یادم رفتتت اتاق نداریم خالیی
شروین:
مرسی از مهمون داریت
نیلا:
خب بیا اتاق من چه فرقی داره؟
چشمای حامی چهارتا شد
نیلا:
خب یعنیــ
حامی:
داشتم شوخی میکردم ولی هرجور خودش راحته
نیلا:
خب اصلا بامزه نیستی.
حامی:
مثل تو
شروین:
اگه دعوای بچه گونه تون تموم شد اتاق منو نشون بده
هوفی کشیدمو رفتم بالا
هستی و ارش اومدن جلوم
همزمان پرسیدن:
خوبی؟
نیلا:
ارههه
هستی:
یهو غیب شدین
ارش:
من که فکر کردم زدین همو کشتین
نیلا:
بامزههههه.. دستم شکست رفتیم گچ بگیرم
هستی:
اها اوکی
لبخندی زدمو رفتم لباسامو عوض کردم
روی تخت دراز کشیدم که خوابم برد
چند ساعت بعد
چشمام که باز شد شروین بالا سرم بود یهو بلند شدم
نیلا:
مریضضض ترسیدممم
شروین:
خواستم سوپرایز شیی
نیلا:
خب سوپرایز نشدم.
شروین:
دستت بهتره؟
نیلا: آره، بهش گفتی دوست قدمی ایمم🤣
شروین:
تو گفتی نگم خواهر برادریم
نیلا:
خب اینجوری فکر دیگه ای میکنه
شروین:
چیزی نیـستت
رفتم تو بغلش
شروین:
خودم لوست کردم
پاشدم
نیلا
خب بگو نمیخوام بیای بغلم
از پشت کشیدم
نیلا:
دیگه نمیخواممم
در اتاق باز شد حامی بود
ادامه پآرت بعدی..
<پــــــآرت تــقـدیم نــگاه زیــبـاتون💆🏻♀🦢>
اگــهنظــریداشــتــینمیشـنوم𖧧:
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_dggx2v0&btn=شنودهیحرفایقشنگت