eitaa logo
𝗡o𝘃e𝗹.𝗨𝗻r𝗽𝗲𝗮t𝗮𝗱𝗹e.m𝗼𝗺e𝗻𝘁𝘀
162 دنبال‌کننده
44 عکس
10 ویدیو
0 فایل
𝙉𝙤v͎𝘦𝘭.𝙐𝘯𝘳𝘦𝙥𝙚𝘢𝘵𝘢𝘣𝘭𝘦.𝘮𝘰𝘮𝘦𝘯𝘵𝘴💙𖧧 رمآن‌لحظات‌بی‌تکرار🌬️. لحظاتی‌که‌هیچوقت‌قرار‌نیست‌تکرار‌بشه "عضو جمعیت نویسندگان"📖 𝘒𝘰𝘥:📝𝟬𝟮𝟵" 𝘮𝘪: @Pv_yasil>
مشاهده در ایتا
دانلود
[شخصیتمون تغییر کرد] نیلآي، جدیدمون💞؛
5.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
لحــظــه هــآی بــی تــکـــرار🤍𖧧 عشـــقی کـه نقــاب روشـــه.. ✯به قــلم: یآسي 「 تکه‌ای‌از‌رمــــآن」 _ حامی:میدونم خیلی خوشحالی که اینجام نیلا: ازخودراضیـ. اومد روی تاب نشست بوی عطرش.. خیلی ارامش بخش بود.. حامی: خب، مثل تو لجباز نیستم نیلا: لجبازی من بخاطر رفتار خودته. حامی: رفتار من چشه؟! نیلا:. . . _ ✯با حضور: حآمــی‌م‌صالحی، شروین‌حاجی‌پور بقیشو داخل چنل بخون🌚>> 𖧧 𝙅𝙤𝙞𝙣 ⬧ @Unrepeatable_n
𝙉𝙤v‌𝘦𝘭لحــظــه هــآی بــی تــکـــرار💙𖧧 حامی: خب، میخواستم بگم بیاین برای شام نیلا هنوزم عذاب وجدان داری که حاضر شدی بیای اتاق من؟ حامی: شاید، ولی بدون دلم برات نمیسوزه نیلا: خب بهتر شروین: قراره ادامه داشته باشه دعواتون؟ نیلا: اگه اخلاقش درست بشه نعـ حامی: اخلاقم هیچیش نیست رفت پایین ماهم رفتیم Haamim: شروین گفت باهم دوستیم ولی فکر نکنم.. پس اونی که توی تالار بود کی بود؟ به من چه اصلا رفتم پیش ارش و علی نشستم که اونم با شروین اومد پایین باهم نشستن اون سر میز از اخلاقش.. خوشم میاد خب حداقل تا الان انقدر تو زندگیم سرگرمی نداشتم آرش: چیشد یهو غیبت زد، گفت دستم شکسته تو که کاری نکردی؟ حامی: نه! افتاد ارش: باشه حالااا مگه چیگفتم حامی: خبری از رهام نیست؟ ارش: نه هنوز. خیلی بی معرفته هاا حامی: من هنوزم میگم به نیلا یه ربطی داره ارش: نمیدونم والا غذا رو خوردیم همه بلند شدیم هرکی رفت توی اتاق خودش خوابید ولی من نشسته بودم بالکن دیدم شروین داره میره بالا صداش کردم حامی: شری شروین: عه اینجایی اومد توی بالکن حامی: دنبال من بودی مگه؟ شروین: آره حامی: فکرررر نکنممم شروین: فکررررر کنننن حامی: کاری داشتی؟ شروین: نه خوابم نمیبرد اومدم پیش تو حامی: اها بعد از کجا فهمیدی که من بیدارم شروین: حدس زدم شونه ای بالا انداخت مشغول حرف زدن شدیم Nila: تو اتاق هستی داشتیم فیلم میدیدم که صدای در اومد هستی: بلهه؟ حامی: بیداری؟ میخواسم حرف بزنیم ادامه پآرت بعدی..
<پــــــآرت ‌تــقـدیم نــگاه زیــبـاتون💆🏻‍♀🦢> اگــه‌نظــری‌داشــتــین‌میشـنوم𖧧: https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_dggx2v0&btn=شنوده‌ی‌حرفای‌قشنگت
𝙉𝙤v‌𝘦𝘭لحــظــه هــآی بــی تــکـــرار💙𖧧 نیلا: اینجا چیکار داره؟ هستی: نمیدونمم تاپ شلوارک تنم بود پتو رو دورم پیچیدم هستی درو باز کرد حامی: عه تو اینجایی نیلا: من میرم دیگه(روبه هستی) هستی: اوکی شب بخیر نیلا: چشمامو براش نازک کردم که یعنی باید بم بگی چیکار داشته رفتم بیرون که به شروین خوردم نگاهی بهشون کردم نیلا: اصن شما چیکار میکردین حامی: خودتون چیکار میکردین نیلا: به شما چه حامی: همون که خودت گفتی شروین دسته ی پی اس رو اورد بالا حالاکه همتون بیدارین یه چند دست بازی کنیم ؟ حامی: شما برین ماهم الان میایم شروین رفت پایین منم رفتم تو اتاقم تیشرت پوشیدم رفتم پایین شروین: دستت بهتره؟ نیلا: تو گچه دیگه چمیدونم.. هنوز نمیدونه😂 شروین: ن‌ـــ حامی: کی چیو نمیدونه؟ نیلا: فضولل هستی اومد پیشم نشست مشغول بازی شدیم که نوبت شروین و حامی شد شروین: یه شرط دارم حامی: خبب؟ شروین: اگه من برد یه روز بدون جنگ و بحث میگذرونین اگه تو بردی ادامه بدین حامی: اوکیهه ، تموم سعیمو میکنم که ببرم😂 نیلا: بهترر بازی شروع شد کمی بعد> خب شروین برد. نیلا: اگه من بزنم زیر شرط چی میشه؟ اون شرط بسته شروین: نمیدونم ولی نباید بزنی زیرش توهم همین طور به حامی اشاره کرد هستی: ایده ی خیلی خوبی بود یه روز از دستتون راحتیم بلند شدم نیلا: واقعا دیگه خوابم میاد شب بخیررر رفتم توی اتاق، روی تخت افتادم کم کم چشام سنگین شدو خوابم برد روز بعد> با صدای در بیدار شدم نیلا: بلهه شروین: بیدار شوووو درو باز کرد نیلا: امروز برمیگردیم تهران؟ شروین: اره فک کنم ولی الان داریم میرم یه رستوران نزدیک دریا غذا بخوریم نیلا: اها اوکی من لباسامو عوض کنم میام بیرون درو بست بلند شدم رفتم حمام کمی بعد لباسامو عوض کردم پیراهنمو پوشیدم موهامم مرتب کردم یه کوچولو ارایش هم کردم و رفتم بیرون هستی هم همون موقع اومد ادامه پآرت بعدی..
<پــــــآرت‌³¹تــقـدیم نــگاه زیــبـاتون💆🏻‍♀🎀> اگــه‌نظــری‌داشــتــین‌میشـنوم𖧧: https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_dggx2v0&btn=شنوده‌ی‌حرفای‌قشنگت