Colo𐑾Ful d⍺Ys
جواباتو با بقیه بچها چک کن بعد ازش بپرس سر چی کم شدم
حوصله ندارم حقیقت
هرچی شد شد اعصاب خوردی های خودم زیاد هست ❤️
Colo𐑾Ful d⍺Ys
حوصله ندارم حقیقت هرچی شد شد اعصاب خوردی های خودم زیاد هست ❤️
داداش ماشینو انداختم تو چاله دارم میمیرم تو نگران دفاعی
Colo𐑾Ful d⍺Ys
نه من اول باهاش کاری نداشتم نرفتم سمتش ولی اونطوری که من شنیده بودم این بود که اول باید نترسی چون ک
آره میگن سگ ترس رو متوجه میشه واسه همینه
دقیقا باید دستارو باز کنی یکمم خم بشی مثل دیوار سد باشه از بالای سرش هم فقط تورو ببینه
از سگ میترسم ولی جلو مدرسمون ۲ تا سگ بودن یهو دیدم شروع کردن پارس کردن و اومدن سمت من
برگشتم اخم کردم تو صورت یکیشون بعد دستامو باز کردم یکم خم شدم رفتم پایین که اگر هم حمله کردن دستمو بگیرن نه پامو یکم رفتم جلو
اینی که بهش نگاه میکردم فرار کرد اون یکی هم پشتش رفت
Colo𐑾Ful d⍺Ys
حوصله ندارم حقیقت هرچی شد شد اعصاب خوردی های خودم زیاد هست ❤️
دفاعی اکثرا همه رو بیست میدن میره
Colo𐑾Ful d⍺Ys
آره میگن سگ ترس رو متوجه میشه واسه همینه دقیقا باید دستارو باز کنی یکمم خم بشی مثل دیوار سد باشه از
سگو حالا میشه یکاریش کرد
زمستونا تو محله ما گرگ میبینن
❲ هفتاد و هفتمین روز قطعی اینترنت❳
امروز بلافاصله بعد بیدار شدن و خوردن ناهار، با بابا اومدیم فراهان، احمد فرمهین نبود که بشینیم فیلم ببینیم یا بازی کنیم، پس رفتم مزرعه، تو مسیر یکم رانندگی کردم و بابا گفت خوب بود. ولی بچههایی که از قبل منو میشناسن ماجرای رانندگیم توی عید ۱۴۰۳ رو میدونن. خلاصه که امروز هم مثل اکثر روزها یه گندی زدم ولی بعدش جمعش کردم.
وقتی که بابام رفت سمت گندمها و چند کیلومتری دور شد از من در حدی که اصلا نمیدیدمش، من همچنان تو ماشین بودم
❲ هفتاد و هفتمین روز قطعی اینترنت❳
تو اون زمان من حوصلم سر رفته بود و بابا بهم گفته بود حوصلت سر رفت برو رانندگی کن و دور بزن، ماشین رو روشن کردم دیدم جلو تر لولهی آب هست، پس دنده عقب اومدم و ماشین رو انداختم تو یه چاله مانندی، با عمق حدود ۳۰-۴۰ سانت. و بله ماشین گیر کرد و منم تنها بودم نه آجری بود بذارم جلوی چرخ، نه کسی بود بیاد دست بندازه زیر ماشین؛ اما به اذن خدا و شرکت مزدا، طی یک حرکت ناگهانی ماشین رو دراوردم، بعدش وقتی به بابام گفتم که یه دور ماشین رو انداختم و بعد درستش کردم؛ یه نگاهی به جای چرخ کرد و خندید و خوشحال شد از این که تونستم جمعش کنم🤣. تمام مدت به وایان، حدیث، زرتشت، علی و یه گروهی از بچهها ویدیو مسیج میفرستادم و از وضعیتم بهشون اطلاع میدادم و خیلی باحال بود