هدایت شده از - آنِمن ִֶָ
912.1K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
وقتی اسمی رو که اون همیشه باهاش صدام میکرد رو یادم میاد :
وِصال؛
02:02
آنقدر در کشتی عشقت نشینم همچو نوح،
یا به عشقت میرسم یا غرق دریا میشوم . .
چه بگویم ک نگفتم هم پیداست
از دوری بگویم یا که از عشق بگویم
یا ک اصلا ز این همه دلتنگی بگویم
درد است در سینه ی من . راز بگویم؟
رنج است در سرشت من. از یار بگویم؟
دخترها بیدلیل بابایی نشدهاند
دخترها میدانند که هر بار دلشان از نامردیهای دنیا بگیرد
دستی ایمن و مردانه
به دور از حس نیاز روی سرشان نوازش میشود
که جز عشق عطر دیگری ندارد