وَقَضَىٰ رَبُّكَ أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا إِيَّاهُ وَبِالْوَالِدَيْنِ إِحْسَانًا ۚ إِمَّا يَبْلُغَنَّ عِندَكَ الْكِبَرَ أَحَدُهُمَا أَوْ كِلَاهُمَا فَلَا تَقُل لَّهُمَا أُفٍّ وَلَا تَنْهَرْهُمَا وَقُل لَّهُمَا قَوْلًا كَرِيمًا»
ترجمه:
«پروردگارت مقرر داشت که جز او را نپرستید و به پدر و مادر نیکی کنید. هرگاه یکی از آنها یا هر دوی آنها نزد تو به پیری رسیدند، (حتی) به آنان “اُف” مگو و بر سرشان فریاد مزن و با آنان سخنی بزرگوارانه بگو.»
سوره اسراء آیه ۲۳
مهر داغدار
ماه مهر از راه رسید
وپاییز رخ نشان می دهد .
مدرسه ها در شوق شنیدن
صدای خنده بچه ها
ثانیه ها را می شمارند .
دورتر اما مدرسه ایست
خاکی وغبار آلود .
غرق در انبوهی از خاطرات .
بوی نم خاطرات غرق به خون
بردرو دیوارش نشسته است .
او هم منتظر است.
منتظر شنیدن صدای اشتیاق کودکانی
که کوله به دوش به سمتش می دوند .
اما جز صدای سوتی زجر آور چیزی
نمی شنود .
به یاد روزی افتاد که آخرین لبخند
بچه ها در حیاطش نقش بست
وناگهان با جیغ آسمان همه چیز
دود شدو به هوا رفت .
او اکنون هم می شنود !!
صدا از توی حیاط است درست زیر آوار،
صدای آرزوهایی که زودتر از موعد
گل نداده پر پر شدند.
صدای بابایی که هرگز به آب دادن نرسید.
صدای مادری که زیر باران همچنان می آید .
اما دیوارهای شکسته مدرسه
چشم در چشم خورشید
زیررقص پرچم مانده بر آوار ،
مقاوم ایستاده اند.
به امید آینده ای روشن برای ایران .
مدرسه ها را بگویید
کمتر شادی کنند.
به احترام همسایه ای که داغدار
دانش آموزان شهیدش است .
مدرسه شجره طیبه میناب
🗓1405/6/30
✍️الف.صاد
هشت پرده تا بهشت
قسمت هشتم
حریم شفاعت
امیدوار به بخشش پروردگار منتظر
حکم می ماند .
ناگهان هم همه ای به پا می شود .
درهای جنت باز می شود
نسیمی بهشتی می وزد
وعطرو بوی ناب بهشت همه جا
پراکنده می شود.
بانویی غرق در نورورحمت
به همراه ندیمه هایش وارد می شود .
تمام ملکوتیان به احترام حضورش
سر خم کرده وادای احترام می کنند .
حیران ومتحیر فقط نظاره می کند .
نوری در وجودش شعله می کشد .
آرامشی عجیب حاکم بر تمام لحظه هایش
شده بود .
آن بانوی ملکوتی رو به پروردگار عالمیان
کرده می فرماید:
من شفیع اویم اورا بر من ببخشید .
آخر او چای ریز مجلس حسینم بوده است .
اوبرای فرزندم حسین اشک ریخته
وبر سرو سینه اش زده .
ناگهان اطرافش از شاکیان وحضارخالی می شود.
گروهی فرشته سفید بال جایش را می گیرد.
ندا آمد که او آزاد شده حسین است
اورا به صدیقه اطهر بخشیدیم
تا جنت همراهیش کنید 😍😍
وَلَسَوفَ یُعطیکَ رَبُّک فَتَرضی
وبه زودی پروردگارت به تو عطا خواهد
کرد تا خشنود شوی .
سوره ضحی
آیه ۵
وَلَسَوفَ یُعطیکَ رَبُّک فَتَرضی
وبه زودی پروردگارت به تو عطا خواهد
کرد تا خشنود شوی .
سوره ضحی
آیه ۵
مرکز ثقل جهان
بین الحرمین باشد وعباس وحسینش
دل، به کدام سو بردت
تا کهنگوییدگری؟
آن میان مرکز ثقل است به جهان
به هر آن سو که روی
سمت دگر می کشدت
عاشقان ،چشم سر بسته و
دلدر ره معشوق سپردند
می پرند در هوسِ
گاه علمداروگهی شاه شهیدش
مادرش فاطمه گوید به حسینش
زائرت خسته رسیده، پَرِ پروازش باش
پس ندا آیدت ای زائر خسته
بارزمین بگذار، پایان مسیر است
زهرا شفیع استبهمحشر،شب جمعه
آن کس که کند عرض ارادت به حسینش
صَلَی اللهُ عَلَیک یا اَبا عَبدِالله
🗓1405/6/19
✍️الف.صاد
یک روزهایی
دلتنگیم بیشتره
قلبم مچاله تره
غمم سنگین تره
نمی دونم چرا ؟؟
تو دلیلش رو می دونی ؟
فکر کنم همون روزها
همون لحظه ها
دقیقا همون ثانیه ها
تو هم داری به من فکر میکنی
دل به دل راه داره عزیز دلم
پاییز ۱۴۰۵😔
جا مانده در پاییز
گذر زمان چیز عجیبی است
گاهی چنان میگذرد که گویی اصلا نیامده است.
وگاهی هر چه انتظا ر می کشی پایانی ندارد .
شاید خاطره هاست که گذر زمان را سرعت میدهد .
وقتی خوشایند است مثل رعد می گذرد .
اما بعضیهاشان باهر ثانیه اش عمری می گذرد .
نداشتنت به عمر نوح می ماند .
اما منانگار در همان ثانیه های داشتنت
جا ماندهام آنقدر که نمی دانم
۶ سال درست است یا ۶۰
فقط همین را می دانم که
به اندازه ۶۰ سال دلم تنگ است😔
🗓1405/7/3
الف.صاد✍️