یه وقتایی آدم نه ناراحته، نه خوشحال؛ فقط یه جور عجیبی ساکته. دیگه مثل قبل برای هیچچیزی ذوق نمیکنه، بعضی حرفا رو میشنوه و به روش نمیاره، بعضی آدما رو میبینه و وانمود میکنه فرقی براشون با بقیه ندارن. نه اینکه دیگه براش مهم نباشن، نه… فقط یاد گرفته هر چیزی رو که توی دلش میگذره، به زبون نیاره. و شاید بزرگ شدن همین باشه؛ اینکه کمکم یاد میگیری بعضی از قشنگترین احساساتت رو، بدون اینکه کسی بفهمه، تو دلِ خودت نگه داری. انگار یه روز چشم باز میکنی و میبینی چقدر از اون آدمِ پر از حرف و پر ذوق، فاصله گرفتی.. و تلختر از همه اینکه هیچکس هم نفهمیده کی این اتفاق افتاده به غیر از خودت ..🚶🏻♀
- وَهْـمٓ نوشت .
- وَهْـمٓ .
رویش ببوسی .. بخندی به غمها :)
When Life Gives You Tangerines ; 🍊🧡
- وَهْـمٓ .
با تمام وجودم ، از عينك متنفرم ؛ 🚮 !
بدترین نفرینی که میتونم برای کسی در نظر بگیرم ؛ اینه که انشاءالله عینکی شه 🕶 .