eitaa logo
وَمَضات | بنده‌ی خدا
54 دنبال‌کننده
9 عکس
2 ویدیو
0 فایل
بارقه‌هایی از تاریک‌خانه‌ی ذهنِ یک بنده‌ی خدا
مشاهده در ایتا
دانلود
سازوکارهای گذار از همبستگی میدانی به نهادسازی مردمی (الگوی حکمرانی محلی نامتقارن و توسعه هسته‌های اقتصاد تعاونی) اکبر محمدی؛ دانشجوی دکتری جامعه‌شناسی فرهنگی دانشگاه تهران ۱. خلاصه حضور میدانی مردم در فضاهای عمومی و خیابان‌ها، ظرفیت عظیمی از «همدلی» و همبستگی اجتماعی را خلق می‌کند. با این حال، اگر این همدلی در قالب «سازمان‌یافتگی جمعی» نهادینه نشود، اثرگذاری آن موقت خواهد بود. برای مقابله با بحران‌های پیش‌رو، نیازمند گذار از همدلی خیابانی به «همکاری نهادمند» هستیم. این گزارش تحلیلی، ضمن نقد رویکرد بوروکراتیک به مردمی‌سازی، پیشنهاد می‌دهد که برای مقابله با چالش‌های امنیتی و اقتصادی پیش‌رو، از الگوی «کنش نامتقارن» استفاده شود. بازتولید نهادهای موفق دهه اول انقلاب در قالب «حکمرانی موزاییکی و محلی» و همچنین ایجاد «تعاونی‌های خردِ شبکه‌ای»، می‌تواند تاب‌آوری ملی را به میزان قابل‌توجهی ارتقا دهد. تحقق این الگو نیازمند فرمان و اراده عالی در سطح رهبری جامعه است. ۲. بیان مسئله نظام حکمرانی در حال حاضر با سه چالش بنیادین مواجه است: • ناپایداری همبستگی جمعی: همدلی و جوش‌وخروش مردمی در خیابان‌ها، بدون فضامند شدن و تبدیل به نهادهای همکاری‌محور، مستعد گسیختگی و تحلیل رفتن است. • بحران کارآمدی بوروکراسی رسمی: تجربه نشان داده است که ادغام نهادهای جوشیده از متن مردم در ساختارهای رسمی و وزارتخانه‌ها (یا تفکیک حرفه‌ای آن‌ها)، منجر به از بین رفتن چابکی و روحیه انقلابی آن‌ها می‌شود. • چالش‌های حکمرانی پیش‌رو: تخریب زیرساخت‌های امنیتی و اقتصادی بار سنگینی بر دوش دولت قرار داده است که با ساختارهای متصلب فعلی قابل حل نیست. ۳. تحلیل وضعیت موجود و زمینه‌ها • ریشه‌های فرهنگی: فرهنگ ایرانی-اسلامی دارای ظرفیت‌های غنی در زمینه همیاری، یاریگری و ادب فتوت و پهلوانی است که بستر مناسبی برای شبکه‌سازی غیربوروکراتیک فراهم می‌کند. • تجربه تاریخی موفق: نهادهایی چون جهادسازندگی، نهضت سوادآموزی و کمیته‌های انقلاب اسلامی در ابتدای انقلاب، نمونه‌های موفقی از نهادهای مردمی، مشورتی و غیرسلسله‌مراتبی بودند که به نیازهای فوری کشور پاسخ دادند. افول این نهادها دقیقاً از لحظه تبدیل شدن آن‌ها به ساختارهای بوروکراتیک (وزارتخانه) آغاز شد. • مزیت کنش نامتقارن: کنش پارتیزانی و نامتقارن، مزیت رقابتی تاریخی ایرانیان در عرصه نبرد بوده است. بسط این ایده به عرصه حکمرانی (تمرکززدایی و موزاییکی کردن مدیریت) و اقتصاد (تولید خرد و تعاونی‌محور) می‌تواند قدرت فراگیری برای عبور از بحران‌ها خلق کند. ۴. گزینه‌های سیاستی • گزینه اول: رویکرد دولتی و بخشنامه‌ای (توسعه بوروکراسی) • شرح: ایجاد معاونت‌ها یا بخش‌های جدید در سازمان‌های دولتی تحت عناوین «مردمی‌سازی». • ارزیابی: این رویکرد محکوم به شکست است. نهاد مردمی با بخشنامه شکل نمی‌گیرد و این کار تنها به فربه شدن دولت و اتلاف منابع منجر می‌شود. • گزینه دوم: تخصصی‌سازی کارویژه‌ای نهادهای مردمی • شرح: ایجاد سمن‌ها (NGOs) یا نهادهای مردمی با یک وظیفه خاص و محدود. • ارزیابی: تجربه نشان داده است که تفکیک حرفه‌ای نهادهای مردمی بر اساس کارویژه، در نهایت به ادغام آن‌ها در سازمان‌های بوروکراتیک و از دست رفتن هویت مردمی‌شان می‌انجامد. • گزینه سوم: نهادهای مردمی به مثابه «حکمرانی محلی نامتقارن» • شرح: ایجاد نهادهای جامع محلی با استفاده از شبکه‌های موجود که انعطاف‌پذیری بالایی در تغییر وظایف (از تامین امنیت تا حل معضلات اقتصادی) دارند. • ارزیابی: بهترین گزینه است. این رویکرد چابکی را حفظ کرده و نهاد مردمی را فراتر از یک ابزار، به عنوان شریک حکمرانی در سطح محلی به رسمیت می‌شناسد. 5. اقتصاد تعاونی به مثابه «پدافند غیرعامل اقتصادی» برای مقابله با بیکاری و بازسازی اقتصاد، مدل سرمایه‌داری متمرکز یا اقتصاد کاملاً دولتی کارآمد نیست. راهکار اساسی، شکل‌دهی به «اقتصاد تعاونیِ شبکه‌ای و نامتقارن» است که دارای ویژگی‌های زیر است: • موزاییکی بودن تولید (Micro-production): به جای تمرکز بر صنایع بزرگ که در جنگ اقتصادی به راحتی هدف تحریم یا تخریب قرار می‌گیرند، تولید باید در قالب هزاران تعاونی خرد محلی و خانگی ساماندهی شود. در این مدل شبکه‌ای، اگر بخشی آسیب ببیند، عملکرد کل شبکه مختل نمی‌شود. • تأمین مالی خرد و محله‌محور: هسته مرکزی این تعاونی‌ها می‌تواند حول محور مساجد و صندوق‌های قرض‌الحسنه محلی شکل بگیرد تا سرمایه‌های راکد خرد، مستقیماً به سمت تولید محلی هدایت شوند.
• یکپارچه‌سازی در توزیع: تعاونی‌های خرد محلی وظیفه تولید را بر عهده دارند و شبکه‌های ملی اصناف و مساجد می‌توانند نقش زنجیره تامین و توزیع را بدون نیاز به واسطه‌ها ایفا کنند. این مدل می‌تواند هزینه‌های واسطه‌گری را تا سقف ۴۰% کاهش داده و سود را مستقیماً به تولیدکننده مردمی برساند. ۶. الزامات و گام‌های اجرایی (پیشنهادهای عملیاتی) برای تحقق این رویکرد، اقدامات زیر در سطح کلان پیشنهاد می‌شود: • صدور فرمان و ایجاد اراده ملی (نقش بی‌بدیل رهبری): تجربه نشان داده است که تشکیل نهادهای مردمی (مانند نهضت سوادآموزی) با بخشنامه دولت‌ها محقق نمی‌شود. شکل‌گیری اراده‌ای منسجم برای تأسیس «شبکه‌های همیاری محلی و تعاونی‌های مردمی»، نیازمند فرمان و دعوت مستقیم رهبر معظم انقلاب از «مردم» برای ورود به میدان است. • فعال‌سازی ظرفیت‌های شبکه‌ای موجود: تأسیس این نهادها نباید از نقطه صفر آغاز شود. شبکه‌های اصیل و از پیش موجود شامل • مساجد و هیئت‌های مذهبی • مدارس (شبکه دانش‌آموزان، اولیا و مربیان) • دانشگاه‌ها (شبکه انجمن‌های دانشجویی) • شبکه‌های اصناف و معتمدین محلات باید به عنوان سلول‌های پایه این حکمرانی محلی به رسمیت شناخته شوند. • تغییر نقش دولت از «مجری» به «نماینده هماهنگ‌کننده»: دستگاه‌های دولتی موظف شوند هرگونه تصدی‌گری در این امور را متوقف کرده و تنها به عنوان یک «عضو ناظر یا هماهنگ‌کننده» در شورای نهادهای مردمی حضور یابند. این امر می‌تواند منجر به کاهش هزینه‌های اجرایی دولت به میزان نزدیک به ۱۰۰% در پروژه‌های محلیِ واگذار شده به مردم گردد. • تسهیل‌گری حقوقی برای تعاونی‌های شبکه‌ای: موانع ثبت و فعالیت تعاونی‌های خرد برداشته شود و مساجد و مدارس به عنوان پایگاه‌های قانونی برای ثبت و فعالیت این تعاونی‌های محله‌محور به رسمیت شناخته شوند. • تعریف ماموریت‌های چندگانه و منعطف: نهادهای محلیِ شکل‌گرفته باید بتوانند بسته به شرایط (صلح یا بحران)، ماموریت‌های خود را به سرعت تغییر دهند؛ از مردمی کردن امنیت شهر تا راه‌اندازی کارگاه‌های تولید تعاونی برای جذب نیروی کار بیکار.
این ایام به نقیصه نداشتن مبنای دقیق در تحلیل‌ها در میان فعالان و کنشگران فرهنگی، اجتماعی و سیاسی، بیش از پیش باور دارم. جالب اینجا است که باب را نیز می‌بندند و فورا برچسب‌زنی را آغاز می‌کنند. نمی‌دانم این مدل مواجهه را در کدام مکتب آموخته‌اند! هر چه هست در مکتب ما نبوده و نیست. پ‌ن: در حوزه گفتگوی مسئولین با مردم می‌لنگیم و البته که ما هم مانند مذاکره‌کنندگان، به آمریکا، بی‌اعتمادیم؛ ترس از تکرارِ تجربیاتِ شوم گذشته را هم درک می‌کنیم.
هدایت شده از علیرضا زادبر
یکدیگر را گُم نکنید این یک خواهش است! دیشب میدان المپیک بودم، شب قبل تر میدان فرهنگ، اصلا فکر نمی‌کردم این مناطق چنین جمعیت وسیعی از مردم حزب اللهی، وطن دوست و پای کار داشته باشد. این جنگ و وضعیت دوماه گذشته خیابان یک فرصت است. مردمی کنار هم در میدان‌ها ایستاده اند که هیچ گاه کنار هم به این شکل نبودند. یک هیات، یک مسجد یا یک پارک و نقطه مشترک ندارند. اوضاع عادی شود دیگر به یکدیگر دسترسی ندارند. هرکس می رود سراغ زندگی خودش! مردمی که در ۲۲ بهمن، روز قدس یا نمازجمعه ها نبودند. مردمی ساعت هشت و ده صبح با بیانیه به تجمعات نمی آیند. ظرفیت این میدان‌ها نباید هدر برود. باید از این مردمی که تازه همدیگر را پیدا کرده اند یک شبکه در همان محله ساخت. عضوگیری شوند. شماره تماس و راه ارتباطی برقرار شود. برای آنها کار و کنش تعریف شود. همین مردم باید شب ها در برگزاری مراسمات مسولیت اجرایی داشته باشند. اگر الان شبکه سازی در میدان رخ ندهد چند هفته دیگر یکدیگر را گم میکنیم. در برخی محلات مردم وطن دوست، حزب اللهی ها تازه یکدیگر را پیدا کرده اند در حالی که قبلا پراکنده بودند و فکر میکردند در اقلیت هستند. اکنون لحظه نقش آفرینی همان حلقه میانی است که رهبر شهید بارها می فرمودند. شبکه ای ساخته شود تا بعد جنگ تازه دست بکار شود‌. @Politicalhistory
او که زندگی خود را وقف و کرد و هیچ‌گاه بین این دو، مغایرتی ندید. آنانی که به دنبال جدایی میهن‌پرستی و اسلام‌گرایی هستند، یقینا به دنبال ضربه به هر دو هستند؛ و الا این دو، چنان در هم تنیده‌اند که هویت آنها در گرو هم است. و این، هنر و ما است.
آقای امانی از کلاه‌سبزها بود که پیش ما ماند و گفت نمی‌خواهم به ارتش برگردم. یک روز در گلف، آموزش موشک دراگون بود. دیدم رفته زیر پنجره‌ی دفتر، یک جای خلوت پیدا کرده و اشک‌هایش سرازیر است. گفتم: چطوری امانی؟ گفت: فکر می‌کردم در ارتش، خدای آموزشم. شش ماه در آمریکا دوره دیدم، حالا می‌بینم نیرویی که زیر دستم آموزش دیده، در یک ساعت، همه‌ی محفوظات مرا تحویل مردم می‌دهد؛ طوری که بقال و دکتر و کارگر می‌فهمند. من به حال او غبطه می‌خورم، چقدر بدبخت بودم که فکر می‌کردم دانشمند هستم (کتاب روایت زندگی حسن باقری، جلد اول، ص ۱۷۱).
4.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
در شب ولادت به رسید و ما‌ گفت: «خوشا به حالش، او به آرزوی خودش رسید». آقا جان! خوشا به حالتان! به آرزوی خود رسیدین...!
غزل ناتمام هنوز باور ندارم دیگه نیستن این ایام، چندین بار ناظر به ایشون نوشتم و پاک کردم، دوباره نوشتم و پاک کردم و ... نشد اونی که باید بشه اما امشب، تصویری از ایشون در فضای مجازی دیدم و فرم چشم‌های ایشون و برق نگاه‌شون، شد دلیل خط‌خطی‌های زیر: شاهکاری بهتر از چشمت ندیدم در جهان می‌کُشد ما را دَمی، در لحظه جان می‌بخشد آن بی‌سبب هرگز نباشد مستِ چشمانت شدن صیدِ صیّادی چنین گشتن، نمی‌خواهد سَنان چشم بستی، پر کشیدی؛ فکر ما را کرده‌ای؟ عالَمی گردیده حیران، از فراغت در فغان مجمعی از دردها را دارم امشب دوستان این غزل شد ناتمام از دردِ دوری، از خزان پ‌ن: استاد جلال‌الدین همایی، غزل چهاربیتی رو «غزل ناتمام» می‌دونستن و نام‌گذاری کرده بودن؛ غزل فوق هم ناتمام موند...!
آقای ما هر موقع وارد مضجع نورانی امام رضا علیه‌السلام می‌شدند، بدون عمامه بودند. اما شرفیاب شدن در محضر ارباب، خاص‌تر و ویژه‌تر هست؛ این بار نه تنها عمامه نداشتند بلکه با پیکری خونین و تابوتی شکسته و بدون پرچم، محضر ارباب، شرفیاب شدند.
آقای مظلوم ما یادم هست یکبار در یکی از جلساتی که خدمت آقا مصباح (انگار هنوز عادت نکردم به ذکر عنوان شهید برای ایشون) بودم، بحث در مورد نحوه استفاده از آیات قرآن در پژوهش شد و ایشان خیلی سریع و البته صریح گفتند که برخی آیات قرآن را از ساحت قدسی آن پایین کشیده و سعی دارند به زور در متون خود جای دهند و این، ظلم به قرآن است و ... (نقل به مضمون و تا جایی که خاطرم هست چون برای قریب به ده سال پیش است). با دیدن جایگاه وداع رهبر عزیز و شهیدمان در مصلی، ناخودآگاه یاد این فرمایش آقا مصباح افتادم. گویی مسئولان امر تمام تلاش خود را کرده بودند تا حضرت آقا را به زور در ظرف ملیت و ایرانیت جای دهند. هیچ نماد و نشانه‌ای از ، از ، از شهدای عزیز این مسیر و آرمان دیده نمی‌شد. از حکومت جهانی مستضعفان و مبارزه با طواغیت. آقای ما ایرانی‌ترین ایرانی تاریخ بود اما رهبر جبهه مقاومت و آرمان فلسطین هم بود. کشور دوست‌ترین بود اما زعیم شیعیان جهان هم بود. جان فدای ایران و ایرانی بود اما رهبر آزادی‌خواهان جهان هم بود. حیف و صد حیف که مسئولان امر سهوا یا عامدانه، از روی بی‌خردی یا بی‌تجربگی، آقای شهید ما را تقلیل دادند به امری صرفا ملی. که اگر چنین هم بود ای کاش لااقل تصاویر فرماندهان شهیدمان را یا نه حداقل تصویری از آقا با حاج قاسم را در نزدیکی جایگاه قرار می‌دادند. پ‌ن: تعمدا در ایام وداع و تشییع، ننوشتم و نگفتم.