هدایت شده از KHAMENEI.IR
KHAMENEI.IRQuran-page-148.mp3
زمان:
حجم:
2.2M
📢 هر روز #یک_صفحه_قرآن بخوانیم
🔹 صفحه صد و چهل و هشت قرآن کریم، سوره مبارکه الأنعام
با صدای آقای شهریار پرهیزگار بشنوید.
✏️ توصیه مهم حضرت آیتالله خامنهای:
هر روز حتماً یک صفحه قرآن بخوانید
💻 Farsi.Khamenei.ir
📌
📍نماد در داستان به شکلی بسیار نا محسوس اما قدرتمند بر مخاطب اثر می گذارد.
💢علاقمندان می توانند جملات کوتاه در مورد داستان را ارسال تا با نام خودشان در کانال استفاده شود.
#نکته_روزانه
🔅کانال داد (داستان.دفاع مقدس.نکته.نقد)
@Vardiani_Annotation
.
📌
💢تمرینی برای یاران به خصوص دانشجویان دوره نقد ادبی برای یادآوری مطالب سه ترم گذشته
📍 متن زیر را از نظر استفاده از نماد، تحلیل و نقد بفرمایید به این شکل که اول نمادها را مشخص کرده و بعد نکات قوت و ضعف آن را بنویسید.
▫️پ ن:
1-این کار نیاز به دقت و زمان دارد پس عزیزان عجله نفرمایند.
2-تا پایان هفته برای این کار فرصت داریم.
3-انجام این تمرین برای دانشجویان دوره نقد ادبی به شدت توصیه می شود.
4-عزیزان می توانند با مشورت و تامل با هم در گروه 👈معیار👉 این کار را انجام دهند تا به بهترین نتیجه برسیم ان شاءالله
5-لطفا عزیزان نقدهای خود را در گروه 👈معیار👉 به اشتراک بگذارند.
و اما متن که گزارش داستانوار کوتاهی نوشته خودم است از آنچه که در یکی از این شبها اتفاق افتاده .
👇👇👇
آسمان به تیرگی می زند. باران، شیشه عینکم را خیس می کند و دیدن سخت می شود.
بند کلاش را روی شانه جابجا می کنم. تازه تور را تحویل داده ایم و مثل هر شب آمده ایم سر خیابان اصلی.
نگاهم بی هدف می رود تا انتهای خیابان. هنوز کسی نیامده.
باد تندی شاخه های درختان را تکان می دهد.
می کشم کنار دیوار. باران شدت می گیرد و قطرات درشت آن، گیج و بی هدف خود را به همه جا می کوبند.
کنار جدول، آب راه می گیرد و هراسان به طرف پایینِ خیابان می دود.
دو دختر کوچک پرچمهایشان را تکان می دهند و با مادر به سمت میدان می روند.
چترِ مادر کوچک است و نمی تواند هر سه را از باران حفظ کند.
رنگ صورتی براق کوله دخترها که زیر باران براق تر هم شده، توی چشم می زند.
تهِ دلم خالی می شود. انبوهی از کوله های صورتی سوخته و پاره و خون آلود، می آید جلوی چشمم.
دستهای کوچکی را می بینم که از لابه لای کوله ها بیرون آمده و از انگشتهای سفید و نازکشان خون می چکد.
کوله دختر من هم صورتی است...
چقدر باران خوب است.
هیچ کس زیر باران نمی فهمد که داری گریه می کنی.
از پشت لایه های اشک و باران، به مادر نگاه می کنم که دنبال دخترها می دود تا بتواند چتر را روی سر آنها بگیرد.
کم کم خیابان شلوغ می شود. مردم مثل هر شب راه افتادند و دارند به طرف میدان می روند.
انگار نه انگار که هوا سرد است.
انگار نه انگار که باران دیوانه وار خودش را به در و دیوار می کوبد.
از بالای ابرها صدای هواپیما می آید.
بعد از چند ثانیه، صدای دو انفجار شدید به گوش می رسد. بعضی توجه نمی کنند.
بعضی هم نیم نگاهی به آسمان می اندازند و به راه خود ادامه می دهند.
زن و مرد جوانی که روی کالسکه بچه شان پلاستیک کشیده اند، از جلویم عبور می کنند. مرد برایم دست تکان می دهد.
حیف که این ماسک نمی گذارد لبخندی را که با بغض و خشم و اشک قاب شده، به او هدیه دهم...
🔅کانال داد (داستان.دفاع مقدس.نکته.نقد)
@Vardiani_Annotation
.
🏴🏴🏴🏴🏴🏴🏴
ه🔸﷽🔸ه
سلام علیکم و رحمت الله
📆 دوشنبه
🔅۱۰ فروردین ۱۴۰۵
🔅۱۰ شوال ۱۴۴۷
🔅۳۰ مارس ۲۰۲۶
🔻سی و یکمین روز حمله امریکا و ر.ص
🌿 الَِلَِهَِمَِ َِعَِجَِلَ َِلَِوَِلَِیَِکَِ َِاَِلَِفَِرَِجَِ 🌿
🔅کانال داد (داستان.دفاع مقدس.نکته.نقد)
@Vardiani_Annotation
.
هدایت شده از KHAMENEI.IR
📢 هر روز #یک_صفحه_قرآن بخوانیم
🔹 امروز؛ صفحه صد و چهل و نه قرآن کریم
سوره مبارکه الأنعام
✏️ توصیه مهم حضرت آیتالله خامنهای:
هر روز حتماً قرآن بخوانید حتّی روزی نیم صفحه، روزی یک صفحه بخوانید، امّا ترک نشود. در دنیای اسلام هیچ کس نباید پیدا بشود که یک روز بر او بگذرد و آیاتی از قرآن را تلاوت نکند.
💻 Farsi.Khamenei.ir
هدایت شده از KHAMENEI.IR
Quran-page-149.mp3
زمان:
حجم:
2.3M
📢 هر روز #یک_صفحه_قرآن بخوانیم
🔹 صفحه صد و چهل و نه قرآن کریم، سوره مبارکه الأنعام
با صدای آقای شهریار پرهیزگار بشنوید.
✏️ توصیه مهم حضرت آیتالله خامنهای:
هر روز حتماً یک صفحه قرآن بخوانید
💻 Farsi.Khamenei.ir
📌
📍داستـان میتـــواند ناراحتکننـده و چـــالشبرانگیز باشــد.احســاسِ راحــتیِ مخاطب، معیار ارزش داستان نیست.
💢علاقمندان می توانند جملات کوتاه در مورد داستان را ارسال تا با نام خودشان در کانال استفاده شود.
#نکته_روزانه
🔅کانال داد (داستان.دفاع مقدس.نکته.نقد)
@Vardiani_Annotation
.
داد (داستان.دفاع مقدس.نکته.نقد)
📌 💢تمرینی برای یاران به خصوص دانشجویان دوره نقد ادبی برای یادآوری مطالب سه ترم گذشته 📍 متن زیر را ا
📌
💢انجام تمرین و نقد نمادین متن توسط سرکار خانم فاطمه شیبانی
...آسمان به تیرگی می زند ...
نماد جنگ هست همان فضای تاریکی که این روزها بر سر ایران عزیزم ومردم سایه افکنده است .
باران شیشه عینکم را خیس می کند ودیدن سخت می شود ...این شرایط واقعا دل هر ببینده ای را به درد می آورد، کشت وخون این روزها شرایط دیدن را سخت کرده است .
بند کلاش را روی شانه جابجا می کنم ،تازه تور راتحویل داده ام ومثل هرشب آمده ایم سر خیابان اصلی ...این بند کلاش می تواند نماد مشکلاتی باشد که این روزها روی شانه سنگینی می کند ،همین مشکلاتی که دشمن پست به وجود آورده وحالا شما مجبورین بخاطرش خیابان را رها نکنید .
نگاهم بی هدف می رود تا انتهای خیابان هنوز کسی نیانده ..
"این که سرنوشت جنگ معلوم نیست،تا کی ادامه داشته باشد "این که مردم روزهای اول هیچ کس به خیابان نیامدند ولی از برکت خون شهیدان الخصوص امام خامنه ای ایمان ،همبستگی ،اتحاد کف خیابان شکل گرفت ومردم همدیگر
را پیداکردند علاوه بر اینکه باماه رمضان خودشان را پیداکردند.
بادتندی شاخه های درختان را تکان میدهد ..
می کشم کنار دیوار ،باران شدت میگیرد وقطرات درشت آن گیج وبی هدف خودرا به همه جا می کوبند ..
همه نماد جنگنده های دشمن هستند که بی هدف بمباران می کنند ومردم رابه خاک وخون می کشند .
کنار جدول،آب راه میگیردوهراسان به طرف پایین خیابان می دود ...
نماد رعب و وحشتی هست که تو دل مردم ایجاد می کنند ،میتواند نماد کسانی باشد که ترسیده اند وهراسان به طرفی می دوند .می تواند نماد امنیتی باشد که بهم خورده ،روزی آب تو دل هیچ کس تکان نمی خورد ولی حالا امنیتمان را به هم زده اند .
دودختر کوچک پرچم هایشان را تکان میدهند وبامادر به سمت میدان می روند
می تواند نماد وطن باشد ،یاد آوری می کند که این جا وطن ماست ،خانه ماست وبه وطن فروش ودشمن اجازه نخواهیم داد که آنرا تجزیه کنند ..
چتر مادر کوچک است ونمی تواند هر سه را از باران حفظ کند
می تواند نماد تحریم دشمن باشد ،اینکه واقعا تو هر شرایط سخت ایرانی باکمترین امکانات طاقت می اورد .
رنگ صورتی براق کوله ها....
نماد کیف ولباس بچه های میناب هست
که زیر باران براق ترهم شده ،توی چشم می زند ...این باران می تواند مجامع بین الملی باشد ،از ایران گذشته همه دنیاجنایت آمریکا را محکوم می کنند ...
ته دلم خالی میشود ...یک جمله زیبایی هست که مثل پل میاد وبین دیدن الان شما وشهادت دخترهای میناب فلش بک می زند ...
انبوهی از کوله های صورتی سوخته وپاره خون آلود ،می آید جلوی چشمم ...
اینجا خیلی قوی عمل کردید ،نماد کوله های بچه ها...بمیرم برای دل خانواده ها چقدر درد را به تصویر کشیدید ،واقعا این کیف های کوچک پرازکتاب ودفتر ،پر از استعدادهای فردا که همه سوخت ...
دستهای کوچکی را می بینم که از لابه لای کوله هابیرون آمده واز انگشت های سفیدونازکشان خون می چکد ...
نماد همان دست کوچک جداشده از بدن دختر بچه هست ،که امریکای جنایت کار نباید یکبار بمیرد باید بخاطرش هزاران بار بمیردوبسوزد وزجر بکشد ...
کوله دختر من هم صورتی است ...
اینجا یادتون به دختر بچه های میناب هست ولی ان حس دلتنگی که برای دخترتان دارید وهمدردی که با پدرو مادرها می کنید نمایان هست .
چقدر باران خوب است ،هیچ کس زیر باران نمی فهمد که داری گریه می کند ..
می تواند نماد اشک باشد که شما از دلتنگی برای دختر خودتان ودلسوزی برای دختران میناب کم میکند ..
باران روشنایی است ،نماد سلامتی هست .که ارزو می کنیم به زندگی همه الخصوص بچه ها
وبچه های شما ببارد .
از پشت لایه های اشک وباران به مادر نگاه می کنم که دنبال دخترها میدود تا بتواند چتر را روی سر آنهابگیرد ...
اینجا نگرانی یک مادر رابه تصویر کشیدید وهمین طور از خودگذشتگی مادر ...
چترش کوچک هست ولی تحمل اینکه باران روی سرش بریزد راندارد حالا همین مادر تو ی میناب موشک تو سر بچه اش خورد ه ، همون جوجه کوچک که هیچ پناهی توآن لحظه غیر از پروبال معلم وخدانداشته ..نماد همان معلمی که تو آن شرایط خودش را به بچه ها رسانده وهمه را تو آغوش خودش گرفته ...اینجا دیگه فقط چشم نیست که اشک می ریزد احساس می کنی از دلت هم دارد خون می ریزد ،قلبم سنگین شد ...
کم کم خیابان شلوغ می شود .مردم مثل هر شب راه افتاده اند ودارند به طرف میدان می روند ...
مثل همان قطره های باران که به هم می پیوندند وبه جدول می ریزند ، راه خیابان را میگیرند ،میخروشند ...جمعیت باخشم وایمان کف خیابان برسر تروریست، صهیونیست وسگ زرد امریکا وباقی مانده پهلوی ونوچه های منافق گوشه وکنار شهرها فرود می آیند وبه دریا می پیوندند ...
انگار نه انگار هواسرد است ،...مگه کسی از تهدید های ابرقدرت های پوشالی واهمه دارد ،ایرانی سنگ از اسمان ببارد کف میدان هست ،روی سرما راکم کرده ....
انگار نه انگار باران دیوانه وار خودش رابه درودیوار می کوبد ...
داد (داستان.دفاع مقدس.نکته.نقد)
📌 💢تمرینی برای یاران به خصوص دانشجویان دوره نقد ادبی برای یادآوری مطالب سه ترم گذشته 📍 متن زیر را ا
غلط میکنند ،تو باتلاق گیر کردند برای نجات خودشون دست دامن بن سگمان و بقیه ی ترسوهای دوربروشون دراز می کنند ،هر چی بخوان خودشون را به درو دیوار بکوبند ایران به همه دنیا درس شجاعت داده همه دنیا آماده هستند تو رویش بایستند ، فهمیدند که تاحالا از ترسشون به آمریکا جامکان میدادند فکر میکردند ابرقدرت برتر هست میتواند انهارا از خطرات حفظ کند حالا ورق برگشته همان ها باید از آمریکاحمایت کنند به این نتیجه هم رسیدند که آمریکا جز ویرانی چیزی براشون نداشته است .
از بالای ابرها صدای هواپیما می اید بعد از چند ثانیه ،صدای دوانفجار شدید به گوش میرسد ...
اینجا جمله ها خیلی زیبا وبه درستی کنار هم قرار گرفتند ،نگفتیدصدای هواپیما وانفجار آمد ، صدای انفجار به گوش می رسد ...اینجا ان دوربودن را به تصویر کشیده است .درسته بالای ابرها ولو بالای سر داره صدای هواپیما میاد ولی انفجا فاصله اش دورتر هست .
بعضی توجه نمی کنند بعضی هم نیم نگاهی به آسمان می اندازند وبه راه خود ادامه می دهند ...اینجا دوتابرداشت میاد یکی عادی شدن شرایط ..یکی به شدت قوی بودن ایمان هست که زیر بمباران داره زندگی عادی خودش را میگذارند بر خلاف اسرائیل که دائم تو پناگاه است وترس تمام وجودشان را گرفته است .
واقعا این ایمان به خدا چه اکسیری هست که توشرایط سخت به کمک آدم میاد وباعث میشه در لحظه خودت رانبازی در لحظه تصمیم بگیری ، به نظرم آنها که ایمانشون قوی ترهست در شرایط ذکرند ، اصلا صدای بیرون را نمی شنوند ، تکان نمی خورند .
زن ومرد جوانی که روی کالسکه بچه شان پلاستیک کشیده اند ،از جلویم عبور می کنند ...این پلاستیک می تواند نماد تدبیر باشد ، نماد آن تدبیر درفضای موشکی ، تدبیر در انرژی برق گاز آب ،بدون کم وزیاد شدن ..
تدبیر دراقتصاد کشور کالاهای اساسی مردم که در شرایط جنگی آب تودل مردم تکان نمی خورد ،الحمدالله الان تو وفور نعمت هستیم ...
مرد برایم دست تکان می دهد ..نماد همدلی ، نماد اینکه در ایران درخیابان هیچ کس غریبه نیست
حیف که این ماسک نمی گذارد لبخندی را که با بغض وخشم واشک قاب شده ،به اوهدیه بدهم...
به نظرم این ماسک همان نماد اینکه دست مادور است اگر چاره ای داشتیم از نزدیک با چهره آمریکا مشت می زدیم تو دهن اسرائیل می زدیم هر چند این مشتهای گرد شده به چهره ی کفار میخورد ولی باز یه بازدارندگی هست که مستقیم نمی توانیم با دشمن چشم توچشم ورودر رو بجنگیم .
بغض وخشم واشک قاب شده ، خلاقیتی هست که نویسنده لبخندش را باهر کدام از آنها قاب میگیره و به مردم کوچه وخیابان وتاریخ هدیه می دهد .
به امید پیروزی 🤲🤲🤲
🔅کانال داد (داستان.دفاع مقدس.نکته.نقد)
@Vardiani_Annotation
.
داد (داستان.دفاع مقدس.نکته.نقد)
📌 💢تمرینی برای یاران به خصوص دانشجویان دوره نقد ادبی برای یادآوری مطالب سه ترم گذشته 📍 متن زیر را ا
📌
💢انجام تمرین و نقد نمادین متن توسط جناب آقای ابوالقاسم محمدزاده
آسمان به تیرگی می زند(نشان از ابری بودن آسمان ، ابرهای تیره باران زا و فضای دود آلود و گرفته در اثر جنگ و بمباران پالایشگاه نفت ری و تهران ). باران، شیشه عینکم را خیس می کند و دیدن سخت می شود.
بند کلاش را روی شانه جابجا می کنم. (نشان از سنکینی مسئولیتی است که با توجه بر شرایط حاکم بر دوش نویسنده که خود نناد و تیپی از نیروهای حافظ امنیت است دارد .)تازه تور (نماد آمادگی برای تقابل با عوامل دشمن درونی ، نماد کمین ، نماد حفاظت )را تحویل داده ایم و مثل هر شب آمده ایم سر خیابان اصلی.
نگاهم بی هدف می رود تا انتهای خیابان. هنوز کسی نیامده.
باد تندی شاخه های درختان را تکان می دهد.
می کشم کنار دیوار. باران شدت می گیرد و قطرات درشت آن، گیج و بی هدف خود را به همه جا می کوبند.
کنار جدول، آب راه می گیرد (شاید نمادی از حضور ادم های کف خیابان باشد که یکی یکی وارد صحنه حضور می شوند و همانند جویباری روان در کف خیابانند)و هراسان به طرف پایینِ خیابان می دود.
دو دختر کوچک پرچمهایشان را تکان می دهند و با مادر به سمت میدان می روند.
چترِ مادر کوچک است و نمی تواند هر سه را از باران حفظ کند.
رنگ صورتی(نماد دختران مدرسه شجره طیبه میناب) براق کوله دخترها که زیر باران براق تر هم شده، توی چشم می زند.
تهِ دلم خالی می شود. انبوهی از کوله های صورتی سوخته و پاره و خون آلود، می آید جلوی چشمم(یادآور مدرسه هدف قرار گرفته میناب ).
دستهای کوچکی را می بینم که از لابه لای کوله ها بیرون آمده و از انگشتهای سفید و نازکشان خون می چکد.( کاش استاد این تیکه از نوشته را بکار نمی برد و تنها از بدن خونین و تکه پاره دخترکان دانش آموز یاد می کرد ،خون چکیدن از انگشتان دست نماد استکبار و چنگالهای اوست که در تن مستضعفین و مظلومان فرو رفته و خون از ناخن و انگشان او می چکد . به استناد این شعر معروف : آمریکا ، آمریکا مرگ به تیرنگ تو ، خون جوانان ما می چکد از چنگ تو )
کوله دختر من هم صورتی است(همذات پنداری و همنوع دوستی با دانش آموزان مینابی )...
چقدر باران خوب است.
هیچ کس زیر باران نمی فهمد که داری گریه می کنی.
از پشت لایه های اشک و باران، به مادر نگاه می کنم که دنبال دخترها می دود تا بتواند چتر را روی سر آنها بگیرد.(شاید این تکه از متن نمادی از گستردگی میدان نبرد باشد و تلنکری به اینکه تور نمی تواند همه شهر را زیر چتر امنیتی و حفاظتی خودش بگیرد .)
کم کم خیابان شلوغ می شود. مردم مثل هر شب راه افتادند و دارند به طرف میدان می روند.
انگار نه انگار که هوا سرد است.
انگار نه انگار که باران دیوانه وار خودش را به در و دیوار می کوبد.(باران دیوانه وار می تواند نماد و استعاره ای باشد از بمبارانها و اصابت موشکهای کروزی که دیوانه وار خودشان را به مردم ، خانه های مردم ، بیمارستان ، مدرسه و ... می کوبند )
از بالای ابرها صدای هواپیما می آید.
بعد از چند ثانیه، صدای دو انفجار شدید به گوش می رسد. بعضی توجه نمی کنند.(نماد استقامت ، شجاعت ، دلاوری و نترسی )
بعضی هم نیم نگاهی به آسمان می اندازند و به راه خود ادامه می دهند.(نماد بی توجهی ، بی ارزش بودن انفجارها و بی اهمیت بودن بنباران در مقابل غیرت ، حب وطن و مردانگی آحاد ملت )
زن و مرد جوانی که روی کالسکه بچه شان پلاستیک کشیده اند، از جلویم عبور می کنند. مرد برایم دست تکان می دهد.(نماد تشکر ، خداقوت ، خدا نگهدار )
حیف که این ماسک نمی گذارد لبخندی را که با بغض و خشم و اشک قاب شده، به او هدیه دهم...
🔅کانال داد (داستان.دفاع مقدس.نکته.نقد)
@Vardiani_Annotation
.
داد (داستان.دفاع مقدس.نکته.نقد)
📌 💢تمرینی برای یاران به خصوص دانشجویان دوره نقد ادبی برای یادآوری مطالب سه ترم گذشته 📍 متن زیر را ا
📌
💢انجام تمرین و نقد نمادین متن توسط جناب سرکار خانم معصومه قیطاسی
با آوردن کیف صورتی و دو دختر که حتما دانش اموز ابتدایی هم هستند و دختر خودتون که کیف صورتی داره و اینکه زیر چتر مادرشون جا نمیشوند،،،،
نماد دانش آموزان میناب
و البته با آمدن رنگ صورتی به یاد دختر کاپشن صورتی هم می افتیم، استاد. همین چند سال پیش و انفجار در کرمان و شهادت دختری با کاپشن صورتی...
🔅کانال داد (داستان.دفاع مقدس.نکته.نقد)
@Vardiani_Annotation
.