eitaa logo
داد (داستان.دفاع مقدس.نکته.نقد)
285 دنبال‌کننده
1.6هزار عکس
9 ویدیو
11 فایل
پندار ما این است که ما مانده ایم و شهدا رفته اند اما حقیقت آن است که زمان ما را با خود برده است و شهدا مانده اند... شهید سید مرتضی آوینی تماس با من @Vardiani_Annotation
مشاهده در ایتا
دانلود
ه🔸﷽🔸ه سلام علیکم و رحمت الله 📆 دوشنبه ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ 🔅۱۴ اردیبهشت ۱۴۰۵ 🔅۱۶ ذی القعده ۱۴۴۷ 🔅۴ مه ۲۰۲۶ 🔻شصتمین و ششمین روز حمله امریکا و ر.ص 🌿 الَِلَِهَِمَِ َِعَِجَِلَ َِلَِوَِلَِیَِکَِ َِاَِلَِفَِرَِجَِ 🌿 🔅کانال داد (داستان.دفاع مقدس.نکته.نقد) @Vardiani_Annotation .
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
هدایت شده از KHAMENEI.IR
📢 هر روز بخوانیم 🔹 امروز؛ صفحه صد و هشتاد و چهار قرآن کریم سوره مبارکه الأنفال ✏️ توصیه مهم حضرت آیت‌الله خامنه‌ای: هر روز حتماً قرآن بخوانید حتّی روزی نیم صفحه، روزی یک صفحه بخوانید، امّا ترک نشود. در دنیای اسلام هیچ کس نباید پیدا بشود که یک روز بر او بگذرد و آیاتی از قرآن را تلاوت نکند. 💻 Farsi.Khamenei.ir
📌 💢نقل و به اشتراک گذاری این مطلب با ذکر صلوات آزاد است.💢 🔅کانال داد (داستان.دفاع مقدس.نکته.نقد) 🔅ادمین @Vardiani_Annotation .
بسم الله الرحمان الرحیم 💢بررسی داستان ▫️"بغض سحر " ✍️نوشته سرکار خانم سیما یونسی 👩‍🎓 از دانشجویان دوره های داستان نویسی و نقد ادبی این داستان را با هم می خوانیم و در ادامه به مواردی در چند صوتی اشاره می شود. با زنگ هشدار گوشی بیدار شدیم. عقربه های ساعت به دنبال هم به سرعت می دوند، سحری آماده کردم، دختر و همسرم را بیدار کردم ، مریم گفت: بیدارم، مامان ،امشب خوایم نبرده، حس خوبی ندارم، صدای جنگنده میاد. با سر و صدای پدافندها استرس می گیرم. هر شب کنار تختم می نشیند و در فضای مجازی دنبال خبرهای دست اول می گردد. اما امشب شب عجیبی است انگار در و دیوار هم زبان باز کرده اند و خبری آورده اند. مریم کنترل تلویزیون را برداشت دگمه قزمزش را فشار داد، تلویزیون روشن شد، شبکه یک برنامه قبل از سحر را پخش می کند، برنامه قطع شد ،صفحه نمایش سه تکه شد، گوشه ای از صفحه گزارش حضور مردم در میدان شهرها را نمایش می دهد. پرچم ها در دست ها می لغزیدند و در هوا می رقصیدند، چند دقیقه نگذشت که گوینده در سمت دیگر صفحه ظاهر شد، بغض در گلویش گیر کرد، نمی توانست به راحتی خبر را اعلام کند، حیرت زده به سمت مانیتور خیز برداشتیم چه شده، صدا تکراری بود، صدای گوینده مرا ترساند، صدای سال ارتحال امام تکرار شد و این ما را بیشتر ترساند. مریم ترسید، رنگ و رخش مثل گچ سفید شد، نمی توانست در یک جا بند شود، می لرزید، زبانش بند آمد، بریده بریده گفت: مامان، بابا، انگار بیت آقا رو زدند تو رو خدا بگو که شایعه است، اما بغض گوینده ترکید و با صدای لرزان غروب خورشید را اعلان کرد، همسرم به دیوار تکیه داد، ایستاده بغضش ترکید همان جا سر خورد و نشست. سفره سحری وسط میز ماند، حرارت چایی ها در استکان فرو‌کش کردند، لقمه ها سرد شدند و قاشق‌ها به آرامی در بشقاب ها نشستند ولی به دهان نرسیدند، دست های لرزان حتی قدرت جمع کردن سفره را هم نداشتند، کلمات در دهان مان حبس شدند، حرف ها با نگاه های غمگین رد و بدل شدند چه سحری تلخی است، اما تاریخ شهادت، را در رمضان یک بار دیگر تکرار کرد، دست اشقیای ظالم این بار از آستین نفاق و استکبار و صهیونیزم آمریکایی بیرون آمده است و امام خامنه ای را همراه خانواده اربا اربا کرده اند و کاروان آقا را به مهمانی خدا و میزبانی امام علی علیه السلام، شهید رمضان فرستادند. با طلوع سرد خورشید شهر در سکوت عمیقی فرو رفت، بغض آسمان در زیر ابرها پنهان شده،ساعت ده و نیم صبح به سمت مسجد ابوالفضل (ع) حرکت کردم به جز دهم رسیده ایم، با خانم ها هم زمان به نزدیک در مسجد رسیدیم.تمام کلمات حتی سلام هم در گلو یمان گیر کرده است، با نگاه سرد و بغض در گلو گیر کرده به همدیگر تسلیت می گفتیم. بانوان همه سیاه‌پوش بودند و غمگین . ساعت یازده قاریان آمدند، فضا سنگین بود، بدون کلامی شروع به تلاوت کردند. حرف ها در سکوت گیر کرده، صوت گرم و دل نشین حاج فریدون خلیلی با صدای اندوه و گاه وقف در آیات، پخش شد. در پایان قرائت بالاخره سکوت جلسه شکست، خانمی از بین جمع از حاج آقا خواست روضه بخواند، اولین روضه امام شهید رمضان در مسجد ما خوانده شد. بغض سحر ترکید، اشک ها جاری شد، داغ در دل ها گر گرفت، جمع ما همراه مادران شهدا عزاداری را از اول سر گرفتند. حاج آقا روضه را ادامه داد نالان و گریان تکرار می کرد: بِأَىِّ ذَنبٍ قُتِلَتْ. و به کدامین گناه کشته شدند... استان همدان شهرستان بهار 🔅کانال داد (داستان.دفاع مقدس.نکته.نقد) 🔅ادمین @Vardiani_Annotation .
زمان: حجم: 457.2K
01 💢بررسی داستان ▫️"بغض سحر " ✍️نوشته سرکار خانم سیما یونسی 👩‍🎓 از دانشجویان دوره های داستان نویسی و نقد ادبی 🔺قسمت اول 🔅کانال داد (داستان.دفاع مقدس.نکته.نقد) 🔅ادمین @Vardiani_Annotation .
زمان: حجم: 754.4K
02 💢بررسی داستان ▫️"بغض سحر " ✍️نوشته سرکار خانم سیما یونسی 👩‍🎓 از دانشجویان دوره های داستان نویسی و نقد ادبی 🔺قسمت دوم 🔅کانال داد (داستان.دفاع مقدس.نکته.نقد) 🔅ادمین @Vardiani_Annotation .
زمان: حجم: 519.8K
03 💢بررسی داستان ▫️"بغض سحر " ✍️نوشته سرکار خانم سیما یونسی 👩‍🎓 از دانشجویان دوره های داستان نویسی و نقد ادبی 🔺قسمت سوم 🔅کانال داد (داستان.دفاع مقدس.نکته.نقد) 🔅ادمین @Vardiani_Annotation .
زمان: حجم: 725.8K
04 💢بررسی داستان ▫️"بغض سحر " ✍️نوشته سرکار خانم سیما یونسی 👩‍🎓 از دانشجویان دوره های داستان نویسی و نقد ادبی 🔺قسمت چهارم 🔅کانال داد (داستان.دفاع مقدس.نکته.نقد) 🔅ادمین @Vardiani_Annotation .
زمان: حجم: 235.5K
05 💢بررسی داستان ▫️"بغض سحر " ✍️نوشته سرکار خانم سیما یونسی 👩‍🎓 از دانشجویان دوره های داستان نویسی و نقد ادبی 🔺قسمت پنجم 🔅کانال داد (داستان.دفاع مقدس.نکته.نقد) 🔅ادمین @Vardiani_Annotation .
💢بررسی داستان ▫️"زخم سطحی " ✍️نوشته سرکار خانم محدثه هلی(صدف) 👩‍🎓 از دانشجویان دوره های داستان نویسی و نقد ادبی این داستان را با هم می خوانیم و در ادامه به مواردی در فایل صوتی اشاره می شود. وسایل امداد و نجات را در ماشین، آماده گذاشتم. از مسئولان خواستم در ساعت‌های غیرکاری پرستار سیار باشم. چند دقیقه بعد از بلند شدن اولین صدای انفجار با من تماس گرفتند. با سرعت به محل حادثه رسیدم. دختر بچه پنج ساله‌ای را سالم از زیر آوار بیرون آوردند. او را به من سپردند. خاک‌های روی صورتش را پاک کردم. اسمش ملینا بود. از او درباره پدر و مادرش پرسیدم. پدرش سر کار و مادرش برای خرید بیرون رفته بود. زخم‌های سطحی روی صورتش را پانسمان کردم. با ابروان درهم از من پرسید: «خاله، جای این زخما رو صورتم می‌مونه؟» با لبخند دستی روی موهایش کشیدم و گفتم: «اگه بهشون دست نزنی و اجازه بدی خودشون خوب بشن، جاشون نمی‌مونه.» بچه چه می‌فهمید؟! غم روی دلم نشست. یاد دختر بچه‌های مدرسه میناب افتادم. با خودم گفتم: «اگه مامانش می‌اومد و دخترش تو این دنیا نبود؛ جای زخمش تا آخر عمر رو دل پدر و مادرش می‌موند.» 🔅کانال داد (داستان.دفاع مقدس.نکته.نقد) 🔅ادمین @Vardiani_Annotation .
زمان: حجم: 614.6K
💢بررسی داستان ▫️"زخم سطحی " ✍️نوشته سرکار خانم محدثه هلی(صدف) 👩‍🎓 از دانشجویان دوره های داستان نویسی و نقد ادبی 🔅کانال داد (داستان.دفاع مقدس.نکته.نقد) 🔅ادمین @Vardiani_Annotation .