eitaa logo
داد (داستان.دفاع مقدس.نکته.نقد)
285 دنبال‌کننده
1.6هزار عکس
9 ویدیو
11 فایل
پندار ما این است که ما مانده ایم و شهدا رفته اند اما حقیقت آن است که زمان ما را با خود برده است و شهدا مانده اند... شهید سید مرتضی آوینی تماس با من @Vardiani_Annotation
مشاهده در ایتا
دانلود
زمان: حجم: 235.5K
05 💢بررسی داستان ▫️"بغض سحر " ✍️نوشته سرکار خانم سیما یونسی 👩‍🎓 از دانشجویان دوره های داستان نویسی و نقد ادبی 🔺قسمت پنجم 🔅کانال داد (داستان.دفاع مقدس.نکته.نقد) 🔅ادمین @Vardiani_Annotation .
💢بررسی داستان ▫️"زخم سطحی " ✍️نوشته سرکار خانم محدثه هلی(صدف) 👩‍🎓 از دانشجویان دوره های داستان نویسی و نقد ادبی این داستان را با هم می خوانیم و در ادامه به مواردی در فایل صوتی اشاره می شود. وسایل امداد و نجات را در ماشین، آماده گذاشتم. از مسئولان خواستم در ساعت‌های غیرکاری پرستار سیار باشم. چند دقیقه بعد از بلند شدن اولین صدای انفجار با من تماس گرفتند. با سرعت به محل حادثه رسیدم. دختر بچه پنج ساله‌ای را سالم از زیر آوار بیرون آوردند. او را به من سپردند. خاک‌های روی صورتش را پاک کردم. اسمش ملینا بود. از او درباره پدر و مادرش پرسیدم. پدرش سر کار و مادرش برای خرید بیرون رفته بود. زخم‌های سطحی روی صورتش را پانسمان کردم. با ابروان درهم از من پرسید: «خاله، جای این زخما رو صورتم می‌مونه؟» با لبخند دستی روی موهایش کشیدم و گفتم: «اگه بهشون دست نزنی و اجازه بدی خودشون خوب بشن، جاشون نمی‌مونه.» بچه چه می‌فهمید؟! غم روی دلم نشست. یاد دختر بچه‌های مدرسه میناب افتادم. با خودم گفتم: «اگه مامانش می‌اومد و دخترش تو این دنیا نبود؛ جای زخمش تا آخر عمر رو دل پدر و مادرش می‌موند.» 🔅کانال داد (داستان.دفاع مقدس.نکته.نقد) 🔅ادمین @Vardiani_Annotation .
زمان: حجم: 614.6K
💢بررسی داستان ▫️"زخم سطحی " ✍️نوشته سرکار خانم محدثه هلی(صدف) 👩‍🎓 از دانشجویان دوره های داستان نویسی و نقد ادبی 🔅کانال داد (داستان.دفاع مقدس.نکته.نقد) 🔅ادمین @Vardiani_Annotation .
💢بررسی داستان ▫️"اتوبوس " ✍️نوشته جناب آقای ابوالقاسم محمدزاده 👨‍🎓 از دانشجویان دوره های داستان نویسی و نقد ادبی این داستان را با هم می خوانیم و در ادامه به مواردی در فایل صوتی اشاره می شود. کفش هایش را پوشید. موهایش را مقابل آینه تمام قد دَم در خروجی مرتب کرد.نگاه دوباره ای به آینه انداخت و کجی موهای جو گندمی اش را دستی کشید و خارج شد .در خانه که پشت سرش بسته شد را دوباره فشرد تا مطمئن شود در بسته شده است . پا که در خیابان گذاشت، گربه سیاهی هراسان از مقابل پایش گذشت . کسی آنجا نبود . لبخند برلب ،سرش را تکان داد و با خودش گفت : جل الخالق . انگار ، گربه ترسیده بود و از چیزی فرار می کرد . نگاهی به چپ و راست کرد . نه در پیاده رو کسی بود و نه در جوی تهی از آب . برق شکسته های شیشه نوشابه توی چشمش نشست .‌لنگید و پایش را چپ و راست گذاشت تا کفشش را روی آنها نگذارد. خودش را سلانه سلانه ، در حالی که بدنش به چپ و راست یله می رفت به ایستگاه رساند . هیچکس در ایستگاه نبود . باز هم دیر رسیده بود . روی صندلی که ولو شد ، با صدای قریژ صندلی چوبی قهوه ای رنگ ،گربه زرد و پشمالویی از زیر صندلی چوبی ایستگاه گریخت .مثل هرروز باید منتظر می ماند . 🔅کانال داد (داستان.دفاع مقدس.نکته.نقد) 🔅ادمین @Vardiani_Annotation .
زمان: حجم: 1.2M
💢بررسی داستان ▫️"اتوبوس " ✍️نوشته جناب آقای ابوالقاسم محمدزاده 👨‍🎓 از دانشجویان دوره های داستان نویسی و نقد ادبی 🔅کانال داد (داستان.دفاع مقدس.نکته.نقد) 🔅ادمین @Vardiani_Annotation .
📌 بسم الله الرحمان الرحیم 💢بررسی داستان ▫️"هیچی ،همه چیز " ✍️نوشته سرکار خانم فاطمه شیبانی 👩‍🎓 از دانشجویان دوره های داستان نویسی و نقد ادبی این داستان را با هم می خوانیم و در ادامه به مواردی در دو فایل صوتی اشاره می شود. باران به شیشه ی هشت ضلعی می‌کوبید و گردو خاک جا مانده روی شیشه‌ها را گلوله می کرد وبه هم می چسباند. باد خودش را به درکهنه می‌زدو صدای غژ غژ آن را در می‌آورد. همه جا تاریک شده بود تا چشم کار می‌کرد سیاهی بود و سیاهی. حتی رد نوری از ما ه هم نبود که زمین را روشن کند.نم دردهانم خشکید. درگوشه‌ی اتاق یک گنجه بود.کورمال کورمال خود را به آن رساندم درش را باز کردم و با سرانگشتان داخل آن را لمس کردم .دستم به دستار خورد رها کردم،قمقمه ی قدیمی را کنار گذاشتم دستم به چراغ قوه خورد آن را برداشتم و روشن کردم. لحظه‌ای سوسو زد ولی روشن شد. سایه‌های بلندی روی دیوار انداخت که هر لحظه نزدیک‌تر می‌شدند ناگهان صدای مهیبی از سمت روشنایی سقف به هوا برخاست انگار کسی صفحه آهنی روی روشنایی را بلند کرد و محکم به زمین کوبید با اینکه می‌دانستم کسی آن بیرون نیست ولی سکوت بعد از صداخفه ام میکرد .سرم را چرخاندم به آینه‌ی روی تاقچه نگاه کردم شیشه‌ اش درست از وسط ترک خورده بود و نور چراغ قوه را به دو نیم کرده بود. سرانگشتانم بی‌اختیار رد آب گل آلود روی شیشه را دنبال کرد، عادتی که همیشه وقت ترس به سراغم می‌آمد .چراغ قوه را به سمت روشنایی چرخاندم .صدای زوزه‌ی باد زیر صفحه‌ی فلزی که روی زمین افتاده بود در گوشم پیچید. خودم را به دیوار چسباندم. سایه‌ها مثل هیولایی بودند که می‌خواستند در جا مرا ببلعند. نمیدانستم چه چیزی در انتظارم است اما چاره ای جز رفتن نداشتم باانگشتان لرزان در را باز کردم همه جا تاریک بود همان مسیر همیشگی را پیش گرفتم کند قدم برمیداشتم همه حواسم به این بود که زمین نخورم چراغ قوه سوسومیزد وهرآن ممکن بود خاموش شود صدای برخاستن قمری از روی تیر چراغ برق سکته‌ را به جانم انداخت. انتهای خیابان رانگاه کردم هیچکس نبودجز تاریکی، راه آمده را بازگشتم. در نیمه باز بود صدایی از آن نمی‌آمد .چیزی مانع ورودم می شد ،ضربان قلبم بالا رفت . همیشه برق که می رفت همین احساس راداشتم . ثانیه‌ها کند می‌گذشت بین رفتن یا ماندن ایستاده بودم و تکان نمی‌خوردم. برق زودتر از همیشه آمد . همه جا روشن شد خودم را کنار در نیمه باز دیدم که هیچ صدایی از آن نمی امد ..همه جا آرام بود. انگار نه انگار که خبری شده باشد .باران به دقیقه ای همه جا را خیس کرده و گذشته بود. باد دامن چین دارش را جمع می کرد و همه آشغا لهارا کنار خیابان در گوشه ای روی هم می انباشت . چراغ قوه را خاموش کردم ، آرام داخل شدم ان را داخل گنجه گذاشتم ودر گوشه ای از اتاق زیر نور دراز کشیدم وبه آن خیره شدم .... ۱۲اردیبهشت ماه ۱۴۰۵ 🔅کانال داد (داستان.دفاع مقدس.نکته.نقد) 🔅ادمین @Vardiani_Annotation .
زمان: حجم: 810.7K
01 💢بررسی داستان ▫️"هیچی ،همه چیز " ✍️نوشته سرکار خانم فاطمه شیبانی 👩‍🎓از دانشجویان دوره های داستان نویسی و نقد ادبی 🔺 قسمت اول 🔅کانال داد (داستان.دفاع مقدس.نکته.نقد) 🔅ادمین @Vardiani_Annotation .
زمان: حجم: 818.4K
02 💢بررسی داستان ▫️"هیچی ،همه چیز " ✍️نوشته سرکار خانم فاطمه شیبانی 👩‍🎓 از دانشجویان دوره های داستان نویسی و نقد ادبی 🔺قسمت دوم 🔅کانال داد (داستان.دفاع مقدس.نکته.نقد) 🔅ادمین @Vardiani_Annotation .
ه🔸﷽🔸ه سلام علیکم و رحمت الله 📆 سه‌شنبه ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ 🔅۱۵ اردیبهشت ۱۴۰۵ 🔅۱۷ ذی القعده ۱۴۴۷ 🔅۵ مه ۲۰۲۶ 🔻شصتمین و هفتمین روز حمله امریکا و ر.ص 🌿 الَِلَِهَِمَِ َِعَِجَِلَ َِلَِوَِلَِیَِکَِ َِاَِلَِفَِرَِجَِ 🌿 🔅کانال داد (داستان.دفاع مقدس.نکته.نقد) @Vardiani_Annotation .
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
هدایت شده از KHAMENEI.IR
📢 هر روز بخوانیم 🔹 امروز؛ صفحه صد و هشتاد و پنج قرآن کریم سوره مبارکه الأنفال ✏️ توصیه مهم حضرت آیت‌الله خامنه‌ای: هر روز حتماً قرآن بخوانید حتّی روزی نیم صفحه، روزی یک صفحه بخوانید، امّا ترک نشود. در دنیای اسلام هیچ کس نباید پیدا بشود که یک روز بر او بگذرد و آیاتی از قرآن را تلاوت نکند. 💻 Farsi.Khamenei.ir
📌 💢نقل و به اشتراک گذاری این مطلب با ذکر صلوات آزاد است.💢 🔅کانال داد (داستان.دفاع مقدس.نکته.نقد) 🔅ادمین @Vardiani_Annotation .