زمان:
حجم:
794.3K
01
کلامی با دانشجویان گرامی در مورد نوشتن متنهای ارسالی و نقد آنها
🔅کانال داد (داستان.دفاع مقدس.نکته.نقد)
🔅ادمین
@Vardiani_Annotation
.
زمان:
حجم:
666K
02
کلامی با دانشجویان گرامی در مورد نوشتن متنهای ارسالی و نقد آنها
🔅کانال داد (داستان.دفاع مقدس.نکته.نقد)
🔅ادمین
@Vardiani_Annotation
.
زمان:
حجم:
444.9K
03
کلامی با دانشجویان گرامی در مورد نوشتن متنهای ارسالی و نقد آنها
🔅کانال داد (داستان.دفاع مقدس.نکته.نقد)
🔅ادمین
@Vardiani_Annotation
.
زمان:
حجم:
608.6K
04
کلامی با دانشجویان گرامی در مورد نوشتن متنهای ارسالی و نقد آنها
🔅کانال داد (داستان.دفاع مقدس.نکته.نقد)
🔅ادمین
@Vardiani_Annotation
.
زمان:
حجم:
512.9K
05
کلامی با دانشجویان گرامی در مورد نوشتن متنهای ارسالی و نقد آنها
🔅کانال داد (داستان.دفاع مقدس.نکته.نقد)
🔅ادمین
@Vardiani_Annotation
.
ه🔸﷽🔸ه
سلام علیکم و رحمت الله
📆 چهارشنبه
🔅۱۶ اردیبهشت ۱۴۰۵
🔅۱۸ ذی القعده ۱۴۴۷
🔅۶ مه ۲۰۲۶
🔻شصتمین و هشتمین روز حمله امریکا و ر.ص
🌿 الَِلَِهَِمَِ َِعَِجَِلَ َِلَِوَِلَِیَِکَِ َِاَِلَِفَِرَِجَِ 🌿
🔅کانال داد (داستان.دفاع مقدس.نکته.نقد)
@Vardiani_Annotation
.
هدایت شده از KHAMENEI.IR
📢 هر روز یک صفحه قرآن بخوانیم
🔹 امروز؛ صفحه صد و هشتاد و شش قرآن کریم
سوره مبارکه الأنفال
✏️ توصیه مهم حضرت آیتالله خامنهای:
هر روز حتماً قرآن بخوانید حتّی روزی نیم صفحه، روزی یک صفحه بخوانید، امّا ترک نشود. در دنیای اسلام هیچ کس نباید پیدا بشود که یک روز بر او بگذرد و آیاتی از قرآن را تلاوت نکند.
💻 Farsi.Khamenei.ir
📌
💢نقل و به اشتراک گذاری این مطلب با ذکر صلوات آزاد است.💢
#ایجاد_تعادل_بین_طرح_و_شخصیت
🔅کانال داد (داستان.دفاع مقدس.نکته.نقد)
🔅ادمین
@Vardiani_Annotation
.
بسم الله الرحمان الرحیم
💢بررسی داستان
▫️"قاصدک خبر آورده "
✍️نوشته سرکار خانم هاجر پورواجد
👩🎓 از دانشجویان دوره های داستان نویسی و نقد ادبی
این داستان را با هم می خوانیم و در ادامه به مواردی در سه فایل صوتی اشاره می شود.
یک روز برفی شاخهها و برگ درختان سفید
پوش شده بود. باعجله خود را به خانه رساند
با اخم همیشگیاش کلاه پشمی را از روی
میخ برداشت مثل همیشه نگاهی به گوشه
و کناز اتاق انداخت و به سوی ده پایین راه
افتاد.
هرچه صدایش کردیم که نرو برف سنگینه،
گرفتار میشی؛ مدام پشتسرش را نگاه
میکرد و باز میگشت؛ بدون این که حرفی
بزند در لابهلای درختان گم شد.
همانطور که گولههای برف را پشت سر
میگذاشت ،سمت راست خود صدای
نامفهومی لابه لای درختان شنید.
گوشش را یه سمت صدا تیز کرد. نکند گرگ
باشد، نکند خرس... یاشایدم خوک...
نگاهی به درخت انجیر کناز شالیزار کرد.به
سختی بالا رفت. چشمانش را به اطراف
چرخاند.چیزی ندید.برایش عجیب بود.
سکوت سرتاسر جنگل را فرا گرفته بود.
نه سینهسرخی، نه گنجشکی، نه کلاغی
ونه...
چند قدم از تنه درخت بالاتر رفت.حیوانی
قوی هیکل که برف بر پشتش سوار بود،
لنگان، لنگان به راه اسب نزدیک میشد.
بوران برف گاه تند و گاه آهسته میشد و
قدرت دید را بر او سخت میکرد. حیوان
نزدیک و نزدیکتر شد. گاوِ نرِ شخمزنِ عمو
ابراهیم بود.
قبل از پایین آمدن اطرافش را با دقت پایید.
یکهو چشمش به منظره جالبی افتاد. زمین
شالیزار هیچ درختی نداشت گولههای برف
فضای خوبی برای رقص داشتند. همانند
قاصدک سفید دور هم میچرخیدند و به
سمت زمین سُر میخوردند
با احتیاط به زمین آمد و تا زانو توی برف
فرو رفت. نگاهی به پای لنگان گاو کرد بیچاره
کجا و چطور زخم بر داشته بودخدا میداند
گاو یک ماااااایی کرد و به سمت خانه راه
افتاد.
برف، سنگین بود و راه رفتن لابهلای آن
برایش سخت. چکمههایش را در آورد و
همانند نوزاد به آغوش گرفت و به انتهای
جنگل خیره شد. مسیری که هر روز میرفت
اما ابن بار برایش سخت بود
از رودخانه و جوی آب عبور کرد. سر راهش
چند اسب دید که دنبال علف بودند. یکم
پایینتر برزو را دید سوار بر اسب به سمت
روستای بِزونِه میرفت. او سلام کرد اما
مانندهمیشه با بی محلی از کنارش گذشت.
برزو صدایش را بلند تر کرد آهای مشدی
سلام کردم چکمه رو بپوش سرما میخوری
به مغازه عمو غلامحسین نزدیک شد.
چکمهاش را پوشید، برف سرو رویش
را تکاند و رفت.
باز هم چشماش به ترک شیشه پنجره افتاد
دستانش را دور چشمانش حلقه کرد صورتش
را به شیشه بخار گرفته چسباند نوک
بینیاش داشت له میشد به سختی داخل
مغازه را دید زد.
کسی نبود. عمو هیچوقت عادت نداشت در
مغازه را قفل کند. دستگیره در را پیچاند و
داخل رفت و روی کُنده درخت کنار بخاری
نشست. چند دقیقه بعد عمو غلامحسین
آمد.
سلام مشدی. ببخش مستراح لازم شدم
رفتم خانه حضرتقلی. بگو ببینم چه خبر.
تواین برف و بوران راه افتادی، خطرناکه.
مشهدی رحیم کنده را جابجا کرد و نزدیکتر
رفت. با احتیاط اطراف را پایید
آرام و سریع گفت: قاصدک خبر آورده پسرم
شیخ کریم دوسه روز دیگه از قم میاد و از آقا
خبرهایی داره اونایی رو که خودت میدونی
و منم میدونم خبر کن. مراقب این پسرهی
ولداز...استغفرالله، برزو هم باش خیلی
نانجیبه غلط نکنم یکی از دستای ساواکه.
هاجر پورواجد
سه شنبه ۱۴ اردیبهشت ۱۴۰۵
🔅کانال داد (داستان.دفاع مقدس.نکته.نقد)
🔅ادمین
@Vardiani_Annotation
.
زمان:
حجم:
618.4K
01
💢بررسی داستان
▫️"قاصدک خبر آورده "
✍️نوشته سرکار خانم هاجر پورواجد
👩🎓از دانشجویان دوره های داستان نویسی و نقد ادبی
🔺 قسمت اول
🔅کانال داد (داستان.دفاع مقدس.نکته.نقد)
🔅ادمین
@Vardiani_Annotation
.
زمان:
حجم:
775.9K
02
💢بررسی داستان
▫️"قاصدک خبر آورده "
✍️نوشته سرکار خانم هاجر پورواجد
👩🎓از دانشجویان دوره های داستان نویسی و نقد ادبی
🔺 قسمت دوم
🔅کانال داد (داستان.دفاع مقدس.نکته.نقد)
🔅ادمین
@Vardiani_Annotation
.
زمان:
حجم:
561.7K
03
💢بررسی داستان
▫️"قاصدک خبر آورده "
✍️نوشته سرکار خانم هاجر پورواجد
👩🎓از دانشجویان دوره های داستان نویسی و نقد ادبی
🔺 قسمت سوم
🔅کانال داد (داستان.دفاع مقدس.نکته.نقد)
🔅ادمین
@Vardiani_Annotation
.