هدایت شده از مریم بشردوست
بازتعریف ادراک مخاطب از دشمن و ماهیت دشمنی در داستان کوتاه تمبر از مجموعه داستان من قاتل پسرتان هستم از احمد دهقان.
🔷🔷🔷
نقش شخصیت رویا در داستان تمبر در بازنمایی جنگ:
• داستان تمبر بدون حضور رویا تنها روایت جنگ است.
• با حضور رویا همین روایت تبدیل به روایت نابودی عشق، نابودی معصومیت و نابودی اخلاق و انسانیت میشود و به این ترتیب نویسنده با بهرهگیری از شخصیت زن، ادراک مخاطب را برای پذیرش و بازتعریف مفاهیم مورد نظر خود آماده میکند.
• شخصیت زن به عنوان واسطهای عاطفی، اخلاقی و روانی، مخاطب را به درک پیچیدهتر و چندبعدی از دشمن سوق میدهد و او را با ابعادی انسانی و روانی دشمن مواجه میکند.
• رویا با حضور پیدا و پنهان خود در روایت، تردید، همدلی، اخلاقمداری، عاطفه، وجدان و حتی همذاتپنداری مخاطب را تحریک میکند.
• مخاطب نمیتواند دشمن را یک تهدید نظامی و یک مهاجم متخاصم ببیند و در ذهن او، مرزهای مشخص و تعریفشده بین دوست و دشمن بازنمایی و بازتعریف میشود.
پیامدهای این بازنماییها:
• تجربهکردن جنبههای روانی، اخلاقی و انسانی جنگ هشتساله.
• تقویتکردن ظرفیت تفکر انتقادی مخاطب و نشاندادن ابعاد تازه این تفکر.
• فراتر رفتن بازنمایی روایت داستانی از حالت ساده و مستقیم و تکبعدی به سمت عمق بیشتر و چند بعدی.
• بیتوجهی به مقولهٔ دشمنشناسی و نادیدهگرفتن تقابلهای بیرونی و درونی به بازتعریف نادرست مفاهیم بنیادین جنگ هشتساله.
• شکلگیری و برداشتهای نسبی و نادرست از ماهیت دشمن در ذهن مخاطب.
• متمایل ساختن مخاطب به دشمنگرایی و دشمنانکاری.
۲
ه🔸﷽🔸ه
سلام علیکم و رحمت الله
📆 چهارشنبه
🔅۲۱ مرداد ۱۴۰۵ 🏴🚩
🔅۲۸ صفر ا۱۴۴۷ 🏴🚩
🔅۱۲ اوت ۲۰۲۶
🌿 الَِلَِهَِمَِ َِعَِجَِلَ َِلَِوَِلَِیَِکَِ َِاَِلَِفَِرَِجَِ 🌿
🔅کانال داد (داستان.دفاع مقدس.نکته.نقد)
@Vardiani_Annotation
.
هدایت شده از KHAMENEI.IR
📢 هر روز یک صفحه قرآن بخوانیم
🔹امروز؛ صفحه دویست و هشتاد و یک قرآن کریم
سوره مبارکه النحل
✏️ توصیه مهم حضرت آیتالله خامنهای:
هر روز حتماً قرآن بخوانید حتّی روزی نیم صفحه، روزی یک صفحه بخوانید، امّا ترک نشود. در دنیای اسلام هیچ کس نباید پیدا بشود که یک روز بر او بگذرد و آیاتی از قرآن را تلاوت نکند.
💻 Farsi.Khamenei.ir
📌
📎نکته ها و ظرایف داستان نویسی
🔻نکته امروز:
🔺ارتباط مضمون و کنش
💢عزیزان علاقمند هر سوال و یا ابهامی در مورد نکته ها و ظرایف داستانی دارند، برای ادمین ارسال و یا سوال را در گروه 👈باشگاه داستاننویسان دفاع مقدس-انجمن معیار👉 مطرح بفرمایند تا پاسخ داده شود.
💢نقل و به اشتراک گذاری این مطلب با ذکر صلوات آزاد است.
#کنش
#مضمون
#داستان
#نکته_ها_و_ظرایف_داستان_نویسی
#ابوالقاسم_وردیانی
🔅کانال داد (داستان.دفاع مقدس.نکته.نقد)
🔅ادمین
@Vardiani_Annotation
.
💢روایت جعلی در مورد نحوه شهادت شهید عباس بابایی
در مورد شهادت شهید عباس بابایی روایتی جعلی در حال وایرال شدن در فضای مجازی است. یکی از همرزمان قدیمی این روایت را برای من فرستاد و من در جوابش چیزهایی نوشتم. احتمالا این روایت جعلی را شما هم دیده و خوانده باشید. با توجه به مهم بودن روایات و اغراض پنهان در این روایات آن را به اشتراک می گذارم.
توضیح اینکه لحن پاسخ من با توجه به اینکه فرستنده متن باور داشت این روایت درست است، لحن یک تحلیل قاطع نیست تا با این روش بتوانم او را همراه و متوجه کنم.
در ادامه پیام و پاسخ پیام را تقدیم می کنم
پیام و پاسخ آن طولانی است اما به نظرم با توجه به اهمیت موضوع مخصوصا برای نویسندگان دفاع مقدس که از شهدا و دفاع مقدس می نویسند و باید آگاه تر باشند، خواندن آن لازم می نماید
اصل پیام
پرونده فوقسری یک قهرمان: گلولهای در مکه، نمایشی در آسمان!
همه ما قصه پرواز بیبازگشت او را شنیدهایم؛ سرلشکر خلبان عباس بابایی، اسطوره نیروی هوایی، که در کابین عقب یک جنگنده اف-۵ بر فراز سردشت هدف پدافند خودی قرار گرفت و جاودانه شد. اما اگر این حماسه دراماتیک، تنها یک سرپوش اطلاعاتی بینقص برای پنهان کردن حقیقتی تکاندهندهتر باشد چه؟
روایتهای اخیر تیمسار علیرضا نمکی، فرمانده اسبق پایگاه ششم شکاری بوشهر، زلزلهای در تاریخنگاری جنگ هوایی ایران ایجاد کرده است. او با جزئیاتی مو به تن سیخکن، پرده از معمایی برمیدارد که ۳۹ سال در سینهها حبس شده بود.
این، کالبدشکافی یک راز بزرگ است:
عملیات فوقسری: فتح مکه!
داستان از مرداد ۱۳۶۶ آغاز میشود. روزهای اوج «جنگ نفتکشها» در خلیج فارس. طبق ادعای تیمسار نمکی، مقامات عالیرتبه تصمیم میگیرند تمام فرماندهان ارشد، میانی و حتی فرماندهان گردانها را به سفر حج بفرستند. هدف؟ تسخیر مکه در جریان تظاهرات برائت از مشرکین و ایجاد یک موج تبلیغاتی جهانی!
در این میان، تنها دو فرمانده پایگاه حق رفتن ندارند: تیمسار نمکی (پایگاه بوشهر) و تیمسار صمدی (پایگاه بندرعباس) که باید در ایران بمانند و شریانهای نفتی را حفظ کنند. بقیه فرماندهان، از جمله عباس بابایی، راهی عربستان میشوند.
گلولهای در کعبه، نه در کابین!
روز نهم ذیالحجه فرا میرسد. درگیریهای خونین مکه آغاز میشود. به گفته تیمسار نمکی، سرلشکر بابایی که در خط مقدم تظاهرکنندگان در مقابل خانه خدا حضور داشته، ناگهان هدف اصابت گلولهای مستقیم به گردنش قرار میگیرد و در همان جا جان میبازد. قهرمان آسمانها، روی زمین و کیلومترها دورتر از مرزهای ایران به خاک میافتد.
اسکورت اشباح برای یک تابوت پنهان!
بلافاصله پس از این واقعه، سیستم اطلاعاتی و نظامی وارد عمل میشود. پیکر بابایی و سایر فرماندهان به سرعت درون یک هواپیمای ترابری قرار گرفته و به سمت ایران پرواز میکنند. تیمسار نمکی روایت میکند که شخصاً دستور میگیرد تا با دو فروند فانتوم اف-۴ از نقطه «گارفیش» (در شمال غربی خلیج فارس) این هواپیمای ویژه را تا تهران اسکورت کند، بیآنکه بداند در حال اسکورت پیکر بیجان همرزم خویش است!
بحران در همدان: جنازه در جنگنده!
برای حفظ روحیه نیروهای مسلح و توجیه کشته شدن عالیترین مقام عملیاتی نیروی هوایی، تصمیم بر آن میشود که یک «شهادت حماسی در آسمان» سناریوسازی شود. پیکر ابتدا به پایگاه سوم شکاری همدان منتقل میشود تا در کابین عقب یک فانتوم اف-۴ قرار گیرد. اما خلبانان نمیپذیرند؛ قرار دادن یک پیکر بیجان در کابین تنگ جنگنده و توجیه فنی آن غیرممکن به نظر میرسد.
سناریوی تبریز: پرواز ۲۰ دقیقهایِ دروغین!
با شکست طرح در همدان، هواپیمای حامل پیکر راهی پایگاه دوم شکاری تبریز میشود. در آنجا، با سرهنگ علیمحمد نادری (جانشین وقت پایگاه) هماهنگیهای لازم انجام میگیرد. تصمیم نهایی گرفته میشود: پیکر در کابین عقب یک جنگنده آموزشی اف-۵ (که دو کابینه است) قرار میگیرد.
یک پرواز نمایشیِ ۲۰ دقیقهای انجام میشود. جنگنده روی باند مینشیند و سناریو رسماً به جهان مخابره میشود: «سرلشکر بابایی در کابین عقب اف-۵، هدف گلوله پدافند قرار گرفت و شهید شد!»
سردخانه ارک: چشمان باز یک فرمانده
تیمسار نمکی که از بوشهر برای مراسم ختم به تهران آمده، هنوز از این بازی اطلاعاتی بیخبر است. او به همراه یکی از فرماندهان سابقش، به پزشکی قانونی در حوالی میدان ارک میرود تا برای آخرین بار با پیکر دوستش وداع کند.
آنجاست که قطعات پازل در ذهن یک خلبان شکاری و استراتژیست نظامی به هم متصل میشود: او جای گلوله را بر گردن بابایی میبیند. به یاد میآورد که بابایی به مکه اعزام شده بود و پرواز مرموزی که او اسکورت کرده بود، در واقع حامل همین راز بزرگ بوده است.
آیا تاریخ هوانوردی ما نیازمند یک بازنویسی اساسی است؟
این روایت تکاندهنده، مرزهای حقیقت و مصلحتاندیشیهای دوران جنگ را به شدت کمرنگ میکند. شنیدن این جزئیات، نه از زبان یک فرد عادی، بلکه از زبان فرماندهی که خود در بطن عملیاتهای آن روزها حضور داشته، هر شنوندهای را در بهت و حیرت فرو میبرد. معمای عباس بابایی، حالا دیگر فقط یک داستان جنگی نیست؛ یک تریلر پیچیده اطلاعاتی است!
من و تو هر دو نظامی بودیم و باید با نگاه دقیقتری به این روایات نگاه کنیم
به نظرم اگه فقط از زاویه منطق نظامی و عملیاتی به این روایت نگاه کنیم، تردید نسبت بهش کاملا قابل فهمه. حتی بدون اینکه فعلا بخوایم بگیم روایت درسته یا غلط، چند جای داستان از نظر نظامی خیلی مسئله داره.
مهم ترینش هم همینه که میگه چندین فرمانده ارشد و میانی نظامی ایران با لباس احرام و بدون سلاح و نیروی رزمی وارد مکه شدند و قصد «فتح مکه» داشتند. این از نظر نظامی واقعا خیلی عجیب و حتی غیرمنطقیه. تصرف یک شهر، حتی در مقیاس محدود، نیاز به سلاح و مهمات، ارتباطات، سازمان رزمی، پشتیبانی، شناسایی، نیروی کافی و امکان حفظ مواضع داره. چند تا فرمانده بدون این امکانات عملا توانایی تصرف و نگه داشتن یک شهر رو ندارند.
حتی اگه بگیم هدف فقط گرفتن چند نقطه حساس برای چند ساعت بوده، باز هم باید یک نیروی عملیاتی واقعی پشت این افراد وجود داشته باشه. بنابراین بین «حضور فرماندهان نظامی در حج» و «طرح نظامی برای فتح مکه» یک فاصله خیلی بزرگ وجود داره.
یه نکته دیگه هم درباره خود عباس بابایی خیلی مهمه. بابایی اساسا یک خلبان جنگنده بود، نه یک نیروی تکاور یا فرمانده عملیات شهری. بخش اصلی توان نظامی یک خلبان شکاری، هواپیما، مهارت پروازی و توان عملیاتی اون در آسمانه. وقتی هواپیما و تجهیزات پروازی در اختیارش نیست، توان رزمی یک خلبان با یک نیروی مخصوص جنگ شهری قابل مقایسه نیست.
یعنی اگر فرض کنیم بابایی با لباس احرام و بدون سلاح در مکه بوده، باید توضیح بدیم دقیقا قرار بوده چه کاری انجام بده؟ یک خلبان جنگنده بدون هواپیما و بدون نیروی رزمی تحت فرمانش، چطور قرار بوده یک شهر رو تصرف کنه؟ فرمانده بودن به تنهایی جای نیروی رزمی، سلاح و تجهیزات رو نمیگیره.
این موضوع البته به این معنی نیست که بابایی به عنوان یک فرمانده نمی تونسته در یک عملیات زمینی نقش سازمان دهی یا فرماندهی داشته باشه؛ ولی ادعای «فتح مکه» نیازمند یک ساختار نظامی واقعی پشت سر این فرماندهانه، نه صرفا حضور چند فرمانده.
اتفاقا همین جا یه لایه دیگه از ماجرا به نظرم جالب میشه. فرض کنیم این روایت بعدها ساخته یا پررنگ شده باشه. چه کارکردی میتونه داشته باشه؟
خیلی ساده: میتونه جای قربانی و مهاجم رو عوض کنه.
در یک روایت، ماجرا اینه که «حجاج ایرانی در مکه کشته شدند». این روایت طبیعتا سوال های سنگینی درباره نحوه برخورد نیروهای سعودی ایجاد میکنه.
اما اگه روایت رو اینطوری تعریف کنیم که «اینها فرماندهان نظامی بودند که با لباس احرام وارد مکه شدند و قصد تصرف شهر رو داشتند و نیروهای سعودی هم از شهر خودشون دفاع کردند»، ناگهان همه چیز عوض میشه. حجاج تبدیل میشن به مهاجم و نیروهای سرکوب کننده تبدیل میشن به مدافع.
یعنی یک اتفاق واحد، با تغییر روایت، معنای اخلاقی و سیاسی کاملا متفاوتی پیدا میکنه.
حتی خود لباس احرام هم در این داستان معنای خاصی پیدا میکنه. در حالت عادی لباس احرام نشونه زائر بودنه. ولی در این روایت تبدیل میشه به چیزی شبیه پوشش یا استتار برای یک عملیات نظامی؛ یعنی به مخاطب القا میشه که اینها زائر بی دفاع نبودند، بلکه نظامی هایی بودند که با لباس احرام وارد شهر شده بودند.
البته اینجا باید خیلی مراقب باشیم که از یک احتمال، نتیجه قطعی نگیریم. اینکه بین حجاج چند نفر نظامی یا فرمانده بوده باشند، یک چیزه؛ اینکه بعضی از اونها برای سازماندهی تظاهرات ماموریت داشته باشند، چیز دیگه ایه؛ و اینکه واقعا یک طرح نظامی برای تصرف مکه وجود داشته باشه، یک ادعای کاملا متفاوت و خیلی بزرگ تره.
برای رسیدن از اولی به سومی باید سند جدی وجود داشته باشه.
یه نکته دیگه هم اینه که اگر واقعا تصمیم گرفته شده بود تعداد زیادی از فرماندهان ارشد و میانی نیروی هوایی، آن هم در اوج جنگ و جنگ نفتکش ها، همزمان به حج برن، باید رد و اثر این تصمیم در اسناد و ساختار فرماندهی باقی مونده باشه. باید بشه پرسید چه کسانی رفتند، چند نفر بودند، از کدوم یگان ها بودند، جانشین هاشون چه کسانی بودند و اصلا دستور اعزامشون کجا ثبت شده.
بعد میرسیم به داستان بابایی و انتقال پیکرش. این بخش هم ادعاهای خیلی بزرگی داره و اتفاقا قابل راستی آزماییه. اگر واقعا بابایی در مکه کشته شده و بعد پیکرش با یک هواپیمای ترابری به ایران منتقل شده، باید ردپایی از نوع هواپیما، زمان پرواز، مسیر، خدمه، اسکورت F-4 ها، سوابق پایگاه بوشهر، همدان و تبریز، پزشکی قانونی و گزارش جراحت وجود داشته باشه.
یه سوال خیلی مهم دیگه هم این وسط هست: اگر قرار بوده مرگ بابایی جعل بشه، چرا اصلا باید جسدش رو داخل یک F-5 بذارن و یک پرواز نمایشی انجام بدن؟
چون این کار تعداد آدم هایی رو که باید از ماجرا خبر داشته باشند خیلی زیاد میکنه. خلبان، پرسنل فنی، فرماندهان پایگاه، پزشکی قانونی، کسانی که پیکر رو منتقل کردند و احتمالا افراد دیگه. هرچی تعداد افراد درگیر بیشتر باشه، حفظ یک راز برای چند دهه سخت تر میشه.
پس صرف اینکه یک فرمانده بعد از ۳۹ سال چنین روایتی تعریف کرده، به تنهایی برای اثباتش کافی نیست. باید دنبال شواهد مستقل و قابل بررسی بود.
به نظرم حتی یک سوال از همه اینها مهم تره: اصلا روایت «حجاج ایرانی میخواستند مکه رو فتح کنند» اولین بار کی مطرح شده؟
آیا همون سال ۱۳۶۶ گفته میشد؟ آیا مقام های سعودی در همون زمان چنین ادعایی داشتند؟ یا این داستان سال ها بعد به وجود اومده؟ اولین کسی که گفته «طرح فتح مکه» وجود داشته کی بوده و چه سندی برای این حرف داشته؟
چون اگر مشخص بشه این تعبیر سال ها بعد وارد روایت شده، در حالی که گزارش های نزدیک به حادثه از چنین طرحی حرف نمیزدند، اون وقت فرضیه ای که گفتی خیلی جدی تر میشه: اینکه شاید این روایت بعدا ساخته یا تقویت شده تا حجاج کشته شده رو از «زائران قربانی» به «مهاجمان نظامی» تبدیل کنه و در نتیجه برخورد خشونت آمیز با اونها رو قابل توجیه تر نشون بده.
ولی فعلا نمیشه با اطمینان گفت این دقیقا اتفاق افتاده. به نظرم باید خود تاریخچه روایت رو بررسی کنیم. یعنی ببینیم این داستان از کجا شروع شده، اولین بار چه کسی مطرحش کرده و در روایت های همون سال ۱۳۶۶ چه چیزی درباره هدف حجاج ایرانی گفته شده.
اگه این زنجیره رو پیدا کنیم، احتمالا خیلی بهتر میشه فهمید که با یک خاطره واقعی طرفیم، یک روایت تحریف شده، یا داستانی که بعدها برای توجیه یک اتفاق ساخته شده.