پنجشنبه ها عالی هستن. روز محبوب من توی هفته پنجشنبهاس. کاش هرروز هفته پنجشنبه بود.
هدایت شده از I hate Sundays
معلم زبان روسی بودی. هر روز صبح که بیدار میشدی تا شب، در حال آموزش دادن سپری میشد. چند سالی بود که این شغل را انتخاب کرده بودی. اوایل ذوق داشتی؛ اما نمیدانی چه شد که بعد مدتی فقط یک روتین حوصله سر بر شده بود. شبی قبل خواب ناگهان خاطره ای یادت آمد. از روز پذیرش. چقدر آنروز گریه کرده بودی. از خوشحالی. با خودت میگفتی وقتی پولدار شدی، به روسیه میروی و با پوتین دیدار میکنی. گفتی به آنجا میروی تا برف بازی کنی. شاید هم به کنسرت های جونی یا آیفون کوپی میرفتی. نمیدانی چه شد که رویایت در ذهنت خاک خورده بود. دستی بر روی گردوغبار درونت کشیدی و انگیزه ات دوباره بر گشت.
الان تو در روسیه هستی. سرمای هوا باعث شده بینیات قرمز بشود. پنهان کاری اصلیت این بود. تو گمشده ای داشتی در روسیه. گمشده ای که شاید تنها کسی بود که تو را درک میکرد. و او کسی نبود جز یک نویسنده.
تقدیم به Вечность
از طرف Nevella
Вечность
معلم زبان روسی بودی. هر روز صبح که بیدار میشدی تا شب، در حال آموزش دادن سپری میشد. چند سالی بود که
واییییذ ناببتابربژلدذ عالیه ممنونم
هدایت شده از زیرزمین
یک دامن توری دخترونه که مال یک دختربچه بوده. تمام دامن با گلبرگهای گلهای مختلف تزئین شده و درون اون، یک کاغذ خیلی کوچیک وجود داره، روی کاغذ فقط چند جمله نوشته شده:
" Love yourself first, then your love, then your family, then your friends, then anyone you want. "
برای: Вечность