بدونِ تو دارم میمیرم ، نمیتونن اینا جاتو بگیرن
من خوابتو شبا میبینم ..
میخوام بمیرم ، برم یجایِ دیگه که دوباره چشاتو ببینم ..
اون از اون آدماییه که بیشتر از چیزی که نشون میده حساس و شکنندس ،
اگه ساکته نه اینکه چیزی برای گفتن نداشته باشه ،
اتفاقاً برعکس ، تویِ سرش یه طوفانِ به تمام معناست ؛ ولی عادت داره چیزهایی که اذیتش میکنه رو قورت بده ..
عادت داره بغض کنه و نشون نده ،
عادت داره همهٔ درداشو با خودش بکِشه ،
بی سر و صدا ..
پس اگه یه روزی حس کردی داره ازت فاصله میگیره نپرس چی شده .
ازش نخواه توضیح بده ، اگه خودش نخواست بگه مجبورش نکن چون اگه مجبورش کنی دروغ میگه ؛
نه واسه اینکه دروغگوعه ها ، نه ..
واسه اینکه ترسوعه .
از از دست دادنا ، از ترک شدنا ، از تنها موندنا میترسه .
اون از اینکه کسی واقعا کنارش بمونه ، از اینکه یکی واقعا براش بجنگه ، از اینکه باور کنه دوست داشتنیه ، بیشتر از هر چیزی میترسه ..
چون همیشه تویِ ذهنش این سؤالو داشته که چرا باید یکی مثلِ منو دوست داشته باشه ..