میفهمی فقط خودتی که برای معاشرت یا محبت پیشقدم میشی ..
و اگه صدای بودنتو به گوش آدمای اطرافت نرسونی ، هیچ بعید نیست فراموش کنن هرگز وجود داشتی.
تنهاییتو مثل پیرهنی از خار تن میکنی و با زخمهای صدات ، برای سایههای خونَت داستان میخونی ...