گاهی فکر میکنم درد و غم قسمت عظیمی از گوشت بدنم را دریدند و حالا من مردهای هستم که از درد دوباره جان گرفته و سر تعظیم به پای غم فرود آوردهام.
من کیستم؟ حتی در آغاز زندگی جدید، باز هم قربانی و بردهی انزوا و رنجم؟
شاید این خواستهی خودم است. اگر نه، انسان چگونه میتواند با این همه رنج کنار بیاید، جز اینکه بهای زنده بودنش را با تحمل کردن بپردازد؟