eitaa logo
𝗩𝗂𝖽𝖾͟𝗼
17.6هزار دنبال‌کننده
111 عکس
2.8هزار ویدیو
1 فایل
ִֶָ 𝖨︎𝗻 𝗧𝗁︎𝖾 𝖭𝗮𝗆︎𝖾 𝗢𝖿︎ 𝗚o𝗈𝖽 💙 . ⌗𝖮𝖦 ➤ @Original_Gangster در من زنی نشسته که با اَبرهای سیاه‌ نور میبافد🌊⭐️ 𝙲𝚁: @Injaneb_Mehrad 𝙰𝙳𝚂: @OG_Ads 𝙶𝙰𝙿: @OG_Group
مشاهده در ایتا
دانلود
771.2K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ــ خرابش نکن. 𝗩𝗂𝖽𝖾͟𝗼 🎞 : @VideoV  ̟࣪  ๋࣭ .
🔴بزرگترین کانال اموزش خیاطی در ایتا 🧵🪡آموزش صفر تا صد خیاطی 🎉زنانه،مردانه، کودک، لباس زیر،جواهردوزی،کیف،سیسمونی و .... 💥برای اولین بار در ایران 💫💫 میخوای درامدت بالای ۳۰ میلیون بشه بیا اینجا به راحتی تو خونه خودت خیاط شو اینجا از متدهای سخت خبری نیست❌❌ زودتر واردشو وقت زیادی نمونده👇👇 https://eitaa.com/joinchat/1459552283C012b557734
هدایت شده از تبلیغات خرچنگ
یه دخترخاله دارم لباساشو خودش می دوزه چون میگه مانتوی ۴ میلیونی رو با ۱ میلیون در میارم 😁 الان لباس کل فامیل با اونه 😂 جالب اینجاست که هرکی لباساشو میبینه میگه : «اینم خودت دوختی؟! 😳» از بس هنرمنده تو فامیل زبون زَده اما خودش میگه سادَس:/ از این کانال یاد گرفته 👇 https://eitaa.com/joinchat/1459552283C012b557734
1.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ــ خیلی حس عجیبی داره 𝗩𝗂𝖽𝖾͟𝗼 🎞 : @VideoV  ̟࣪  ๋࣭ .
هدایت شده از تبلیغات خرچنگ
من ؛ دختری که داخل یه خانواده مرفه بدنیا اومدم بچه بودم که عموم و زن عموم رو داخل ی تصادف از دادیم و پدر و مادرم سرپرستی پسرشون بردیا رو قبول کردن و بردیا اومد خونه ی ما، با هم همبازی بودیم...وقتی بزرگ‌تر شدیم، پدرم بردیا رو برای ادامه تحصیل فرستاد کانادا. ولی بردیا قبل از رفتنش منو از پدرم خواستگاری کرد و ما باهم نامزد شدیم، چندسال گذشت و بردیا بعد از اینکه فارغ‌التحصیل شد برگشت. چندروز بعد از برگشتنش پدرم و مادرمو داخل ی تصادف از دست دادم درست همون شب که این اتفاق افتاد بردیا با من کاری کرد که کل زندگیم نابود شد اون همون شب منو.....😱😢 برای خوندن ادامه‌ی داستان زیبامون روی لینک زیر بزنید👇 https://eitaa.com/joinchat/3193898263Cbda2b5620a
240.1K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ــ ایران:) 𝗩𝗂𝖽𝖾͟𝗼 🎞 : @VideoV  ̟࣪  ๋࣭ .
610.1K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ــ سنگ🪨 𝗩𝗂𝖽𝖾͟𝗼 🎞 : @VideoV  ̟࣪  ๋࣭ .
4.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ــ حقیقت چیزی نیست جز 𝗩𝗂𝖽𝖾͟𝗼 🎞 : @VideoV  ̟࣪  ๋࣭ .
هدایت شده از تبلیغات خرچنگ
می‌گویند بعضی زیبایی‌ها موهبت نیستند؛ نفرینی‌اند که سرنوشت بر دوش صاحبشان می‌گذارد... ماهگل، دختر زیبای روستایی، آن‌قدر دلربا بود که خانواده‌اش از ترس نگاه‌های هوس‌آلود مردم، او را پشت دیوارهای خانه پنهان کرده بودند. سهم او از دنیا، پنجره‌ای کوچک، حیاطی خاموش و آسمانی بود که هر شب ماهش را در آغوش می‌گرفت. ماه، تنها همدم شب‌هایش بود... زیرا بهزاد، پسرعمویش و تنها عشق زندگی‌اش، هنگام رفتن دست‌هایش را فشرده و با لبخندی پر از امید گفته بود: «هر شب به ماه نگاه کن... هر جا باشم، همان ماه بالای سر من هم هست. خیلی زود برمی‌گردم.»از آن شب به بعد، ماهگل هر غروب منتظر بهزاد بود . اما روزگار، همیشه برای عاشقان مهربان نیست... برای خواندن ادامه داستان روی لینک زیر بزنید👇🏻⭕️ https://eitaa.com/joinchat/1478230920C28f5f5e3ab