هدایت شده از تبلیغات گسترده منتخب
#همسایه_ام_چه_میکرد؟
سلام من مهنازم، پنج سال بود عروسی کرده بودم که مجبور شدم بخاطر کار همسرم بیام شهر بزرگی زندگی کنم، واحد رو به رویمون خانوم ۴۰ ۵۰ ساله بود.چون تنها بود هر روز میاومد خونه ما همیشه هم به خودش میرسید و شیک، تا اینکه هرروز غروب منو به صرف چای دعوت میکرد خونشون و درست نیم ساعت بعد از برگشتن خواب سنگینی منو میگرفت و سرشب از خواب بیهوش میشدم تا اینکه یه روز شک کردم و رفتم خونشون چای رو برداشتم و وقتی برا کاری رفت آشپزخونه چاییو خالی کردم تو گلدون نیم ساعت بعد گفتم خواب میاد دیدم لبخندی زد،رفتم خونه بعد یه ساعت... ادامه داستان🚷👇
https://eitaa.com/joinchat/1878458472C726d4dcc56
هدایت شده از تبلیغات خرچنگ
یه شب شوهرم رفت مادرشو برسونه تالار، عروسی دعوت بود بعد چون تالار دور بود گفت فرانک دیگه نمیام خونه میمونم همونجا تا ساعت ۱۱ برمیگردم، گفتم باشه یه کاسه تخمه برداشتمو جلوی تلویزیون لم دادمو همونجا تو حال خوابم برد🥱
دقیقا ساعت ۱۱ صدای چرخیدن کلید درو شنیدم بیدار شدم بعد همسرمو دیدم از پشت شیشه در نگام میکنه و یه لبخندی میزد که همه دندوناش معلوم بود،!!!
منم دیگه پا نشدم گفتم الان میاد تو دوباره گرفتم خوابیدم، بعدش که داشت چشمام گرم میشد یدفعه یادم افتاد که😱📵
https://eitaa.com/joinchat/1878458472C726d4dcc56
3.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ــ منم همینطور دین, منم همینطور
𝗩𝗂𝖽𝖾͟𝗼 🎞 : @VideoV ̟࣪ ๋࣭ .
618.4K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ــ بدونین میتونین چیکارکنین؟
𝗩𝗂𝖽𝖾͟𝗼 🎞 : @VideoV ̟࣪ ๋࣭ .
هدایت شده از تبلیغات گسترده منتخب
1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
چیکار کنی که دانه ذرت تا اخر بازبشه⁉️🧐
مشاهده روشش👉
هدایت شده از تبلیغات خرچنگ
🧹جارو برقیت مکشش خیلی کم شده بیا یادت بدم با این ترفند مکش و سه برابرش کنی!😳
مشاهده ترفند➡️➡️
محسن چاووشی406_96911965586242.mp3
زمان:
حجم:
8.4M
-شدم خام حرفاش🥲💔
𝗩𝗂𝖽𝖾͟𝗼 🎞 : @VideoV ̟࣪ ๋࣭ .
هدایت شده از گسترده امید
زن بیچاره ای بودم
سه سال از زندگیمشترکم گذشته بود، اما باردار نشده بودم، شوهرم مدام مشکلمو توی سرممی کوبید، امامن هربار سکوت می کردم و به خاطر این که طلاقم نده،غم و غصه هام رو تو دلم می ریختم و باهاش بهتر از قبل رفتار می کردم.
تا این که برادرشوهرم فوت کرد، چهلمش بود و هنوز لباس سیاهمونو در نیاورده بودیم کهشوهرمگفت کهمیخواد جاری بیوه ام و عقد کنه تا براش بچه بیاره!
بهمگفت انتخاب با خودمه، بمونم یا طلاقم بده!
از ترس پدر و مادر و داداشای غیرتیم، گفتم که میمونم...
چند روز بعد شوهرم لباس دامادی به تن کرد تا به خواستگاری جاریم بره...
طبق رسم و رسوم باید باهاشون میرفتم، وقتی شوهرم کنار جاریم نشست و حلقه دستش کرد....
https://eitaa.com/joinchat/3838443809C0fc180cfb3
هدایت شده از تبلیغات خرچنگ
سرگذشت رعنا
قشنگترین سرگذشت واقعی ایتا
کلی طرفدار داره، شما هم عضو بشید و زیباترین سرگذشت ایتا رو بخونید
https://eitaa.com/joinchat/3838443809C0fc180cfb3