حد خودتون رو نگه دارید من آدم ِرو دادن به کسایی که پاشونو از حدشون فراتر میزارن نیستم.
همین مونده به آدمایمجازی که نه من اونارو میبینم نه اونا منو جواب پس بدم، شببخیز بابا.
ببین، من که میدونم حواست بهم هست.
از همهچیز و همهکس هم امیدم بریده باشه نمیتونم از برای تو کلمهی "ناامیدی" رو بهکار ببرم.
امشب قدم اول رو برداشتم. بین خودمو خودت. توام کمک میکنی دیگه، نه؟
ببین منو. این منم. تموم شدم. خالی از هر روح و امیدی. خستهم. درموندهم. دیگه نمیکشم.
ولی همین من اومده پیشت. میخواد بشه اونی که قبلا بود. نمیدونه چطور تلاش کنه یا چه مسیری رو در پیش بگیره. ولی خودش رو در اختیارت میزاره تا تو بزاریش وسط مسیر درست.
قبلا یهبار بهت گفته بودم روحمو ازم جدا نکن. کردی. میدونم، شاید لایق داشتنش نبودم. شاید هیچوقت نتونم اندازهای که "بود" براش باشم. ولی الان، ازت روح نمیخوام. ازت من ِقبل رو میخوام. من ِخیلی وقت پیشا که لااقل ژندگی میکرد. نه اینکه در جواب "خوبی؟" بگه "میگذرونم".
نمیخوام دیگه صرفا بگذره. خستهم از گذشتنا.