گذر زمان کمک میکنه به پذیرفتن چیزایی که یه روز برات جهنم بودن
اینطوریه که تو باهاشون زندگی میکنی باهاشون میشکنی هرروز
براشون تا صبح گریه میکنی
و آخر یه روزی میاد که فقط میخندی و میگی یادش بخیر چه روزای خوبی بود
فقط در حد یه جمله!
یه جمله کافیه برای اون چیزی که درونت مرد ..؟
هدایت شده از تو یهروز دیگه
انتظار خوب نیس
مخصوصا اینکه منتظری یه نوتیف از اون بیاد ویا منتظری چایی بدون هیچ شعله ای داغ شه
در نهایت انقدری منتظر میمونم که بیای معذرت خواهی کنی
بیای بگی که اشتباه بزرگی کردی
قبول کنی که قاتل من نبودم تو بودی
قبول کنی که تو منو خاکستر کردی
من منتظر میمونم که بگی "عذرمیخوام تو حق داشتی" میدونم قرار نیس بیای
حتی نیا دوست ندارم ببینمت اصلادوست ندارم
اما منتظر به معذرت خواهی از طرف تو هستم
تو نمیفهمی که من چقدر دربارت تو دفترم نوشتم.
نوشتن درباره یه آدم یه اتفاق خیلی ارزشمندیه . نشون میده که اون آدم خیلی مهمه توی زندگیتون و جای خیلی بزرگی از قلبتونو اشغال کرده.
خوشحال باشید اگه یکی تو دفترش دربارتون نوشت. حتی یه جمله
او گریست . گریست به شب تارش . گریست و خوابش برد به امید صبحی روشن که چکاوک میخواند و شب پره ها دیگر نبودند به دور فانوس . به امید اینکه دیگر اشک هایش خیس نکنند سنگ قبر آرزوی محال را به امید اینکه چشم هایش زجه های ناامید را نبیند و گوش هایش نشنوند خنده جادوگر وحشت را
تنهایی را
سکوت را .
- نگار
دختری را دیدم میدوید در کوچه پس کوچه های جهان محزون خویش و گریان بود در آیینه هراسانی. تاریک بود بهشت های شهر دلتنگیاش . آنقدر تاریک که بلعید ناله های جهنمی دختر را . دختر خواب بود و آشهی جیغ، مینواخت ویالون کابوس های شبانه اش را .
-نگار
هدایت شده از ◞لیلیـٰا◜
ای باد ! اگر به خانۀ او میرسی بگو ك خانۀ دلِ من ، بیاو خراب شد⸽ نیما یوشیج