حداقل از حال بدیای مکرر یاد گرفتم غر نزنم و عادت کنم تو سکوت و خیلی آروم ادامه بدم حتی اگه اندازهی گریه کردنِ بیصدا سخت باشه
واقعیت اینه که هر چی کمتر سعی کنم وضعیتو کنترل کنم آزادتر و راحت ترم ولی مشکل اینجاست که نمیتونم واقعا نمیتونم بیخیال باشم و بزارم همه چی روند خودش رو پیش ببره همیشه عجول و زیادی هیجانی و کم طاقتم. همیشه خودمو موظف و مسئول درست کردن و نگران بودن درباره وضعیت پیش اومده میدونم و مدام خودخوری میکنم و به کسی جز خودم آسیبی نمیرسه:)
بیرون ریختن خشم به شکل تکانشی و گاهی پرخاشگرانه، نشانهای از یک ترس درونی است که درک نشده و نادیده گرفته شده است. پس از تحمل فرد خارج میشود و فقط میخواهد از شر آن خلاص شود.
بدانیم و درک کنیم که دنیا برای افراد پرخاشگر، محلی ناامن است و این افراد برای آرام تر شدن به کمک احتیاج دارند.
اگر کمی در مقابل آنان صبور تر باشیم و شبیه به خودشان واکنش نشان ندهیم، شاید بیقراریشان در رابطهها کمتر شود و شاید ترسشان واقعی تر شود نه توهمی برای هر لحظه طرد شدن.
-تفکراتی که صمیمیت را در رابطه کم میکند