eitaa logo
اندوهِ بهاری
118 دنبال‌کننده
52 عکس
10 ویدیو
0 فایل
ای درخت پر گل من، نو بهارت ارغوان باد )
مشاهده در ایتا
دانلود
اخرین پیامی که دادی خدافظی کردی ساعت 22:39 بود.
انقدر دوست دارم که معلومه از نگام .
هدایت شده از Challenge !
در دنیایِ زیرِ اقیانوسِ نقره‌ای: در این دنیا، ما موجوداتی هستیم که می‌توانیم در آبِ نقره‌ای تنفس کنیم. او معشوقه‌ای است که در اعماق، در میان مرجان‌هایِ نورافشان، برایم قصرهای صدفی می‌سازد. ما با حباب‌هایی که از دهانمان خارج می‌شود، کلماتِ عاشقانه را به سطح آب می‌فرستیم تا ستاره‌ها آن‌ها را بخوانند. فشارِ آب در اینجا، سنگینیِ عشق ما را نشان می‌دهد که هرگز نمی‌شکند. تقدیم به : https://eitaa.com/Windthebahar
هدایت شده از Call me
صدام نزن دیگه،من بعد از اون نابود شدم .
هدایت شده از Call me
صدام بزن بهار چون هیچوقت نمیتونم به عشقم برسم .
آسمان چشم اون آیینه کسیت؟
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
هدایت شده از نیلوفر‌ِ آبی.
با پشت سر روی میز آهنی بدنش را می‌بندم. مقتولِ شمارهٔ سی و پنج! ایده های کافی برای این تن کوچک و ظریف؟ ابتدا وسط سینه‌هایش با خط خوش شعر موردعلاقه‌ام را حکاکی می‌کنم اما با کاتر کوچکی که در دستانم است. زین پس از ترقوه هایش شروع کرده و یک مصرع بر روی ترقوه چپ و مصرع بعدی بر ترقوه راستش حک می‌کنم. خونِ پاک و تمیزش آرام روانهٔ بدنش شده و او صورتش مچاله می‌شود. در برابر صدا مقاومت می‌کند این را از لبهایش مابین دو دندان جلو متوجه می‌شوم. ده بیت اول را روی شکم کوچک و برهنه‌اش می‌نویسم و خونِ آن را با زبانم بر می‌دارم تا برای بیت یازدهم جا داشته باشم. با خون و پوستِ آدمیزاد خطم تعریفی شده! بازوی کوچکش هشت بیت و ساعدش چهار بیت جا می‌گیرد. زیر گلویش حک می‌کنم:« قربانی شمارهٔ سی و پنج. » ران هایش را با اشعاری باریک پر کرده و صد بیتی را جا می‌دهد. میز آهنی بو می‌دهد یا خونِ سرخِ او؟ برش می‌گردانم و شروع می‌کنم به شعر نوشتن روی کمر و گودی‌اش. خون را روی چشمهایش می‌کشم و دستم را روی دهانش می‌گذارم تا مزهٔ خون خودش را بچشد. سوزن را اطراف ستون مهره هایش فرو می‌کنم و پوستش غرچ و غرچ صدا می‌دهد. ناله می‌کند اما التماس نه! با چاقوی استخوان، به نحوی تمیز و زیبایی ستون مهره هایش را می‌شکنم، سپس از اطراف پشتش، دست برده و قلب گرمش را بیرون می‌آورم. انگار هنوز می‌تپد و جان دارد، هنوز زنده است! - شمارهٔ نُه / برای بهار. - واژه ها / حزن: حسرت ، تحسر: تنگدلی سرور: خرسند ، اسف: اندوه برسه به: @Windthebahar نیلوفرِ آبی.