هدایت شده از نیلوفرِ آبی.
با پشت سر روی میز آهنی بدنش را میبندم. مقتولِ شمارهٔ سی و پنج! ایده های کافی برای این تن کوچک و ظریف؟
ابتدا وسط سینههایش با خط خوش شعر موردعلاقهام را حکاکی میکنم اما با کاتر کوچکی که در دستانم است.
زین پس از ترقوه هایش شروع کرده و یک مصرع بر روی ترقوه چپ و مصرع بعدی بر ترقوه راستش حک میکنم. خونِ پاک و تمیزش آرام روانهٔ بدنش شده و او صورتش مچاله میشود. در برابر صدا مقاومت میکند این را از لبهایش مابین دو دندان جلو متوجه میشوم.
ده بیت اول را روی شکم کوچک و برهنهاش مینویسم و خونِ آن را با زبانم بر میدارم تا برای بیت یازدهم جا داشته باشم. با خون و پوستِ آدمیزاد خطم تعریفی شده!
بازوی کوچکش هشت بیت و ساعدش چهار بیت جا میگیرد.
زیر گلویش حک میکنم:« قربانی شمارهٔ سی و پنج. » ران هایش را با اشعاری باریک پر کرده و صد بیتی را جا میدهد.
میز آهنی بو میدهد یا خونِ سرخِ او؟
برش میگردانم و شروع میکنم به شعر نوشتن روی کمر و گودیاش.
خون را روی چشمهایش میکشم و دستم را روی دهانش میگذارم تا مزهٔ خون خودش را بچشد.
سوزن را اطراف ستون مهره هایش فرو میکنم و پوستش غرچ و غرچ صدا میدهد.
ناله میکند اما التماس نه!
با چاقوی استخوان، به نحوی تمیز و زیبایی ستون مهره هایش را میشکنم، سپس از اطراف پشتش، دست برده و قلب گرمش را بیرون میآورم.
انگار هنوز میتپد و جان دارد، هنوز زنده است!
- شمارهٔ نُه / برای بهار.
- واژه ها / حزن: حسرت ، تحسر: تنگدلی
سرور: خرسند ، اسف: اندوه
برسه به: @Windthebahar
نیلوفرِ آبی.