⭕️دفاع از ایران با دیالوگ و گفتوگو؛ نگاهی به برنامه «اتاق جنگ» و کنشگری بیژن عبدالکریمی
📝صفحهی اول
این روزها شبهات زیادی در فضاهای واقعی و مجازی جامعه ایران وجود دارد؛ مانند:
پیام ۱: «به نظر من آمریکا و اسرائیل خیلی دارن مراعات میکنن چون این دو تا کشور ثابت کردن کشتار براشون کاری نداره؛ به جنگ علیه ژاپن و... نگاه کنید. حالا چرا باید باهاش درگیر بشیم؟»
پیام ۲: «نه اتفاقاً خیلی مراعات کردن چون حمایت مردم رو میخواستن، وگرنه شما برو جنگ علیه ژاپن و ویتنام رو ببین، میفهمی مراعات چیه. حالا چرا باید باهاش درگیر بشیم؟»
پیام ۳: «فهمیدیم جون مردم برای حکومت ارزشی نداره و با اینکه میدونست در شرف جنگ هستیم هیچ پناهگاهی یا آژیری نساخته.»
پیام ۴: «فقط مشکل اینه که طرفدارهای حکومت پشتیبانی رسانهای، حکومتی و مالی دارن و مخالفها فقط با زندان و کشته شدن مواجه میشن.»
پیام ۵: «دلسوزی و خرجهایی که برای لبنان کردیم و در آخر مزدمون اخراج از کشورشان بود.»
پیام ۶: «اینهمه خرج لبنان و حوثی و... کردیم، تهش مردم سوریه و لبنان از ما بیزار شدن / حوثیها چرا اینقدر دیر حمایت کردن و تهش ۳ تا موشک زدن؟»
پیام ۷: «ما تو منطقه دخالت نمیکردیم شاید هیچوقت بهمون حمله نمیشد؛ اینهمه کشور که تو آسیا سرشون به کار خودشونه و بلایی سرشون نیومده.»
و قسعلیهذا شبهات فراوان دیگر. خب طبیعی است. یکی از اهداف دشمن از آتشبس، ایجاد شکافهای اجتماعی و تحلیل سرمایهی اجتماعی با ایجاد جنگ شناختی و روانی است؛ هرچند بخشی از آن هم واقعاً سؤالات مردم است.
در روزهایی که جامعه ایران با موضوع تقابل با آمریکا و اسرائیل بهطور شدیدی مواجه است، برنامه «اتاق جنگ» نظر من را جلب کرد. این برنامه با شکلی خاص از برنامههای گفتوگومحور تلاش کرده است:
۱. فراتر از هیجانات، روی دفاع از «ایران» و حفظ «امر ملی» تمرکز کند.
۲. مواجههای صریح داشته باشد با بحرانهای کنونی ایران که همه ما در زندگی روزمره با آنها دستوپنجه نرم میکنیم.
۳. برخلاف برنامههای گفتوگومحور رسمی، مهمانان این برنامه تنها افراد متدین و مدافع گفتمان انقلاب و مقاومت نیستند. از جوانانی با ظاهری متفاوت که نماینده دیگر لایههای فکری جامعه هستند دعوت شده است تا رودررو در برابر یک متخصص امر بنشینند و سؤالات، شبهات و دیدگاههای خود را طرح کنند.
۴. میهمانان بهصورت چالشی به نظرات کارشناس اشکال و خدشه وارد کرده و با او به بحث و تبادلنظر میپردازند.
✍️تفرشی
🆔@world_order
📝صفحهی دوم و پایانی
در اولین قسمت از این برنامه، دکتر بیژن عبدالکریمی کارشناس مهمان هستند. شخصیتی حدوداً شصتودوساله که حداقل به چهار دلیل برای من محترم و قابلپیگیری است:
۱. پاسداری از «امر ملی و دغدغه ایران»: عبدالکریمی فراجناحی میاندیشد. برای او جناح و حزب مهم نیست، یا اگر مهم است، مهمتر از «امر ملی» نیست. چون نسبت به امر ملی دغدغه دارد، وقت میگذارد؛ حتی اگر فحش و ناسزا بشنود و همه اتهامها را به جان بخرد.
۲. صاحب دغدغه معاصرت دین و شرافت دفاع از گفتمان انقلاب و مقاومت، در عین اینکه منتقدی دلسوز و یاریگر نیز هست.
۳. پاسداری از «امر گفتوگو»: درحالیکه همنسلانش یا حوصله گفتوگو ندارند و یا وقت نمیگذارند، او این امر را پاس میدارد و تبدیل به الگویی در این عرصه شده است. او برخوردار از شجاعت فکری و عملی است؛ از ورود به میدانهای دشوار و نشستن در برابر جریانهای فکری متباین هراسی ندارد و این را عین اصالت و وظیفه خود میداند. او نه اهل «تقوای پرهیز» -چراکه چارهساز نیست- بلکه مرد میدان گفتوگو است.
۴. نگاه فلسفی: او فیلسوفی است که مسائل را -نه عوامانه و سطحی- که با نگاهی عمیق تحلیل، تبیین و در نهایت تجویز میکند.
عبدالکریمی برای کنش خود مبانی فلسفی دارد و معتقد است: «حقیقتاً چارهای جز گفتوگو نداریم.» او با الهام از ایمانوئل لویناس (فیلسوف شهیر فرانسوی) و بنا بر تجربه زیسته خود، «مواجهه چهرهبهچهره» را مؤثر و فراتر از آن، یک معجزه میداند. او معتقد است این مواجهه معنای «دیگری» را تغییر میدهد و بسیاری از توهمات خودساخته ذهنی را فرومیریزد. تنها متعصبان نافکور هستند که از مواجهه چهرهبهچهره میگریزند، زیرا بیم آن دارند که ذهنیتهای دروغینشان در هم شکند.
این فردِ صاحب حکمت عملی («فرونسیس» در معنای یونانی) میتواند خود را به افراد دگم و متعصب جامعه تحمیل کند، آنچنانکه آنان نتوانند وی را نادیده بینگارند. این همان «هنر سقراطی» است که دام گفتوگو را برای بسیاری از چهرههای دگم همچون سوفسطائیان یا صاحبان قدرت پهن میکرد و آنان را به دام پرسشهای خویش میانداخت. عبدالکریمی نیز از این قدرت برای به تله انداختن جریانات اجتماعی گوناگون در دام گفتوگو برخوردار است و از آن استفاده میکند.
(یادداشتهایی پیرامون الگوی کنشگری ایشان قبلاً نوشتهام که در کانال موجود است و وقوع جنگ اجازه نداد تکمیلش کنم.) البته آنجا بنا داشتم بنویسم که احترام به «امر گفتوگو» نباید منجر به اجازه دادن برای خرجکردن اعتبار «دکتر عبدالکریمی» برای طیفهایی از گفتمانهای موجود حتی گفتمانهای انقلابی ، و یا خرج پروژهی اشخاص خاصی شود؛ که صدالبته دکتر بیژن عبدالکریمی بهتر از من به این امر واقف است.
✍️تفرشی
🆔@World_Order
در دور دوم مذاکرات، امکان شکلگیری یک توافق امکانپذیر بود، اما عوامل خارجی - به ویژه لابی اسرائیل با فشارها و ارائه اطلاعات غلط در پوشش مشاوره به رئیس جمهور آمریکا - مانع شدند. پس، آمریکا مسیر توافق را رها کرد و به جای آن، راه فشار بیشتر (مانند محاصره دریایی) را در پیش گرفت.
پس بر خلاف نگاه رئالیستی، یک دولت، لزوماً بر اساس عقلانیت (با یک تعریف ثابت از عقلانیت) و محاسبهی هزینهفایده تصمیمگیری نمیکند. ایدئولوژی یا الهیات و ثروت صهیونیستی-اسرائیلی، منافع ملی آمریکا را تعریف کرد.
در دور اول مذاکرات، هر دو طرف درخواستهای تندی مطرح کردند. طرف ایرانی هم به نسبت شرایط میدان، خواستههایش را بالا برد که طبیعی هم بود، چون در مذاکره وقتی طرف مقابل تند میآید، تو هم باید تند بروی تا او را به تعدیل مواضعش وادار کنی.
یکی از دلایل شکست در این دور، تندی خواستهها بود. طرف آمریکایی میخواست هرچه در جنگ به دست نیاورده بود، در مذاکرات بگیرد؛ مثلاً نمیخواست کنترل ایران بر تنگه هرمز را به رسمیت بشناسد و اصرار داشت تنگه کاملاً بدون شرط باز شود و در مذاکرات هم نقشی نداشته باشد. با این اختلافات، روشن بود که به نتیجه درستی نمیرسند.
پس ده پیششرط شعام، دروغ نبود و عقبکشیدن شعام از آنها دلیل بر ضعف و عقبنشینی منفعلانه نیست. این، کنش هوشمندانه است.
معماری قدرت، نظم، امنیت و بازدارندگی ایران
*حسین قتیب:* تداوم ظرفیت ملی در شرایط جنگ، پیش از هر چیز به یک شرط بنیادین وابسته است: دولت باید بتواند نیازهای عمومی جامعه را تأمین کند، از غذا، دارو و انرژی تا حملونقل، امنیت شهری و خدمات پایه. همچنین، باید برای همه اقشار، بهویژه طبقات فرودست و حقوقبگیر، حداقلی از معاش، دسترسی به کالاهای ضروری و امکان بقا فراهم بماند. *در جنگ، مسئله فقط پیروزی در میدان نظامی نیست؛ مسئله حفظ توان حکومتداری، انسجام اجتماعی و جلوگیری از فرسایش اعتماد عمومی است.*
*اقتصاد جنگی با اقتصاد شرایط عادی تفاوت ماهوی دارد. در شرایط عادی، ممکن است بحث رقابت، آزادسازی، کاهش مداخله دولت و سپردن بخشی از امور به بازار معنا داشته باشد. اما در وضعیت جنگی، منطق اقتصاد تغییر میکند. اولویت اصلی، نه سودآوری بنگاهها و نه آزادی کامل بازار، بلکه تخصیص منابع کمیاب به دو حوزه حیاتی است: صنایع دفاعی و معیشت عمومی.* اگر دولت در این دو حوزه شکست بخورد، حتی توان نظامی نیز بهتدریج فرسوده میشود، زیرا ارتش و صنعت دفاعی بدون جامعهای که حداقلهای زندگیاش تأمین شده باشد، نمیتوانند دوام بیاورند.
نمونه روشن آن بریتانیا در جنگ جهانی دوم است. دولت بریتانیا از همان آغاز جنگ فهمید که اتکا به سازوکار عادی بازار در شرایط محاصره، بمباران و کمبود واردات غذایی میتواند به احتکار، گرانی، نابرابری و فروپاشی روحیه عمومی منجر شود. به همین دلیل، وزارت غذا پیش از شروع کامل جنگ برنامهریزی برای کنترل عرضه، ذخیرهسازی و توزیع کالاهای اساسی را آغاز کرده بود و میلیونها دفترچه جیرهبندی آماده شده بود. هدف فقط مدیریت کمبود نبود، بلکه تضمین «سهم عادلانه» برای همه مردم بود. جیرهبندی غذایی در ژانویه ۱۹۴۰ آغاز شد و دقیقاً برای این طراحی شده بود که در زمان کمبود ملی، دسترسی عمومی به کالاهای ضروری حفظ شود.
نمونه دوم ایالات متحده در جنگ جهانی دوم است. اقتصاد آمریکا سرمایهداری بود، اما در شرایط جنگی، دولت نهتنها کنار نرفت، بلکه از طریق War Production Board، Office of Price Administration و قوانین اختیارات جنگی، تولید، قیمتها، مواد خام، سوخت، لاستیک، فلزات و کالاهای مصرفی را کنترل و اولویتبندی کرد. منابعی مانند لاستیک، نفت، فولاد و مواد صنعتی به سمت تولید نظامی هدایت شدند و برای مصرف غیرنظامی محدودیت گذاشته شد. حتی در آمریکا نیز داوطلبانهبودن مصرف کافی نبود؛ *تجربه نشان داد که اتکا به رفتار خودجوش بازار به احتکار، افزایش قیمت و محرومشدن اقشار ضعیفتر منجر میشود. به همین دلیل، جیرهبندی و کنترل قیمت به ابزارهای اصلی اقتصاد جنگی تبدیل شد.*
*بنابراین، ایدههایی مانند آزادسازی قیمتها، رهاسازی واردات و توزیع، یا سپردن کامل اختیار به بازار در شرایط جنگی میتواند بسیار خطرناک باشد. بازار در وضعیت عادی ممکن است ابزار تخصیص منابع باشد، اما در جنگ، بازار بهتنهایی به نفع کسانی عمل میکند که نقدینگی، ارتباطات، دسترسی و قدرت احتکار دارند.* نتیجه آن افزایش نابرابری، بحران معیشت، کاهش اعتماد عمومی و در نهایت تضعیف ظرفیت ملی است.
اقتصاد جنگی موفق یعنی دولت بداند کدام بخشها باید کنترل شوند، کدام کالاها باید جیرهبندی یا قیمتگذاری شوند، کدام صنایع باید در اولویت قرار گیرند، و چگونه باید حداقل معیشت عمومی را حفظ کرد. *در چنین شرایطی، آزادی بازار هدف اصلی نیست؛ هدف اصلی حفظ بقا، انسجام، تولید دفاعی و توان حکومتداری است.* دولتی که در جنگ نتواند نان، دارو، انرژی، امنیت و حداقل معاش مردم را تأمین کند، حتی اگر در میدان نظامی مقاومت کند، در سطح اجتماعی و نهادی دچار فرسایش میشود.
⭕️امکان بازمعماری میز مذاکره با ایالات متحده و حرکت از مذاکرات سه جانبه به سمت مذاکرات چهار جانبه
✍️مهدی خراتیان در صفحه توییتر:
در آستانه سفر مهم عباس عراقچی به مسکو و دیدار با پوتین، نکاتی را لازم میدانم عرض نمایم، امید آنکه مورد توجه صاحب نظران و تصمیمگیران واقع شود:
۱. اکنون دیگر میتوان با قاطعیت بیشتری گفت که مسیر مذاکرات اسلام آباد بشکل فعلی، مسیری است که عاقبت به بن بست منتهی میشود (میشد) و این امر ناشی از چند امر است. نخست آنکه پاکستان حدود یک دهه است که بعد از تولد مفهوم ژئوپولتیک "ایندوپاسیفیک" و محوریت یافتن هند در اسناد بالادستی امنیتی ایالات متحده جهت مهار چین، خود را محذوف بازی بزرگ ابرقدرتها میبیند، که اوج آنرا در میتوان در نادیده گیری اسلام آباد در ائتلاف I2U2 و کوریدور IMEC مشاهده کرد. اکنون در دوره دوم ترامپ و فاصله گیری ترامپ از ایده های پیشین و جنگ تعرفه ای با هند، پاکستان فرصت بینظیری را فراهم دیده است تا خود را مجددا به واشنگتن نزدیک و برای این تحقق این تقریبا حاضر به دادن هزینههای قابل توجهی است، و ترامپ بخوبی از این امر آگاه است. علاوه بر این بر اساس اسناد افشا شده "کیس کانال سایفر" شخص شهباز شریف با دخالت ایالات متحده و دستور صادر شده از جانب دونالد لو، معاونت آسیای جنوبی وزارت خارجه آمریکا در دوره بایدن، طی یک شبه کودتا عمران خان از حزب تحریک انصاف را کنار زد و بر مسند نخست وزیری پاکستان تکیه زد. همچنین هم شهباز و هم نواز شریف بسیار به دربار سعودی نزدیک هستند و از همینرو پاکستان از همان ابتدا به جای ایفای نقش یک میانجی مقتدر و بیطرف، به یار دوازدهم تیم ترامپ و اعراب منطقه مبدل شد و در بازی Blame Game کاملا در زمین آنها بازی کرد. به عبارتی میز مذاکرات اسلامآباد دارای یک معماری آمریکایی بود و مسلما این وضع برای ایران قابل ادامه نبود (نیست).
۲. تهران برای خروج این وضع نیازمند طراحی میز مذاکره ای است که اولا قواعد آنرا خود طراحی کرده باشد، ثانیا سطح آن در شان پیچیدگی و ابعاد جهانی جنگ حاضر باشد، و ثالثا بتواند تضامین لازم را جهت نیل به یک صلح پایدار در اختیار تهران قرار دهد.
۳. همانطور که پیشتر گفته شد، ایالات متحده مذاکرات را صرفا به چشم پلن بی و مقدمه ای برای تحریک شکافهای داخلی، شرطی سازی جامعه ایران به مذاکره، مختل کردن مسیرهای انتفاع اقتصادی ایران و در نهایت آشوب آفرینی (خصوصا در تابستان که عوارض اقتصادی جنگ و کمبود گاز آشکار خواهد شد) و حمله نظامی مجدد در باره زمانی نوامبر ۲۰۲۶ تا نوامبر ۲۰۲۷ میبیند.
۴. ایران برای مواجهه با این استراتژی آمریکا، میبایست در اسرع وقت در مورد موضوعاتی چون جابجایی مرکز تسویه مالی خود به از هنگ کنگ به امارات، و همچنین تعریف بخش گردشگری به عنوانمحرک اقتصاد، با توجه به پیشنهاد هیاتهای چینی پیش از جنگ (ارسال تعداد بالای گردشگر تضمینی و FDI در حوزه زیرساخت گردشگری پس از اتمام جنگ) و همچنین "افزایش تاب آوری اقتصادی" از طریق مشارکت فعال در BRI (پیشنهاد چینیها) و اتصال به کوریدور CPEC از طریق ریمدان، پیش فروش محصولات پتروشیمی و مشارکت دادن چین در بازسازی این بخش، و موارد متعدد دیگر وارد مذاکرات جدی با پکن میشد که این مذاکرات هیچ ارتباطی به ایالات متحده ندارد. علاوه بر اینها به طور خاص مساله محاصره دریایی ایالات متحده بشکل مشترک منافع تهران و پکن را هدف گرفته است، که رسیدگی جدی به آن ضرورت و فوریت زیادی دارد و جای تعجب دارد که چرا در سطح مقامات ارشد نظام تا کنون به این امور مهم که فوریت آنها بر همگان محرز است، توجه شایستهای نشده است.
۵. همچنین تهران و مسکو ناظر به کوریدور شمال جنوب و مسائل قفقاز و آسیای میانه و پرونده افغانستان و سوریه و لبنان و بسیاری موارد دیگر مسائل حل نشده و باز متعددی دارند - که این موارد باز شامل تفاهمهای شهید لاریجانی و پوتین نیز هست - و حل و فصل آنها ارتباطی به ایالات متحده ندارد.
(بخش یک از چهار)
🆔@world_order
۶. حجم بالای مسائل مفتوح میان تهران و پکن و همچنین تهران و مسکو، ما را به این جمع بندی میرساند که ماهیت فرابخشی و پیچیده مسایل فیمابین نیازمند سبک جدیدی از مدیریت است. مساله قدرتهای بزرگ در جهان امروز در سطح "سیاستهای کلی" قابل تعریف است و از همینرو است که در کشورهایی چون امارات و سعودی پرونده چین توسط محمد بن زاید و محمد بن سلمان و در اسراییل پرونده آمریکا توسط نتانیاهو (و وزیر پیشبن امور استراتژیک، رون درمر) و در روسیه پرونده جنگ اوکراین توسط کرملین و در آمریکا پرنده جنگهای اوکراین، غزه و ایران توسط شخص ترامپ مدیریت میشود. زمان آن فرا رسیده است که به موجب بندهای ۱ و ۸ اصل ۱۱۰ قانون اساسی پرونده مسکو و پکن وارد سطح رهبری نظام شده و توسط نماینده یا نمایندگان ویژی رهبری هدایت شود.
۷. ایران علاوه بر موضوعات دو جانبه، در موضوعات سه جانبه نیز حرفهای زیادی برای گفتن به پکن و مسکو دارد که مهمترین آن، معماری امنیتی منطقه غرب آسیا پس از اتمام جنگ است. ایران بر اساس طرح امنیت جمعی روسیه برای منطقه خلیج فارس و طرح چهار ماده ای شی جین پینگ برای صلح در خاورمیانه، باید طرح خود برای کاهش نفوذ ایالات متحده در غرب آسیا را به مسکو و پکن پیشنهاد کرده و از آنها بخواهد که در مذاکرات با کشورهای عربی نقش واسط و میانجی را ایفا کنند. همچنین تهران باید خواستار ارتقای سقف همکاریهای امنیتی با پکن و مسکو در چارچوب پیمان شانگهای به بالاترین حد ممکن خصوصا در تقابل با گروههای مسلح تروریستی و گروههای تجزیه طلب شود. اسلام سلفی و پان ترکیسم در آسیای میانه و قفقاز و گروههای مسلح تروریستی در افغانستان و سوریه تهدیداتی مشترک برای مسکو، پکن و تهران هستند و همکاری اطلاعاتی حداکثری و منظم و سیستماتیک این سه جهت مهار این جریانها و گروهها امری اجتناب ناپذیر است.
۸. ایران با مذاکرات دو جانبه و سه جانبه، عملا میز سه جانبهای را شکل خواهد داد که عمده مسائل آن ارتباطی به ایالات متحده نخواهد داشت. با وجود این، طبعا مسائل مرتبط با ایالات متحده خصوصا دو مساله تنگه هرمز و پرونده هستهای نیز از جانب مسکو و پکن طرح شده و روی میز ایران قرار خواهد گرفت. مسکو و پکن هر دو تا کنون برنده جنگ حاضر میان تهران و واشنگتن بودهاند؛ چین از بابت هدر رفتن ذخایر راهبردی موشکی آمریکا و استهلاک توان متعارف آن و روسیه از بابت بالا رفتن قیمت انرژی از این جنگ سود بسیاری بردهاند و هر دو قصد دارند با مشارکت فعال در حل و فصل این مساله، از این کارت جهت حل و فصل مسائل دیگر خود با واشنگتن استفاده کنند.
۹. در حال حاضر روسها تحرک و علاقه زیادی را جهت ایفای نقش میانجی میان ایران و آمریکا از خود نشان دادهاند (ارائه پیشنهاد میانجگیری در تماس تلفنی پوتین و پزشکیان) و اصولا در مسائل امنیتی پیچیده روسها تمایل بیشتری دارند تا چنین نقشهایی را بر عهده گیرند. مسکو و تهران در شرایط پیچیده معمولا بهتر هم را درک میکنند و نامه مهم پوتین خطاب به رهبری جدید نظام موید این مساله است.
۱۰. در مورد پکن مساله متقاوت است. پکن به شکل عادی تمایلی برای مداخله در مسائل پیچیده امنیتی ندارد مگر آنکه منافعش بشکل جدی و مستقیم تهدید شود. پکن تا کنون برنده جنگ حاضر بوده اما از گسترش این جنگ و تصعید آن به مناطق زیرساختی حوزه انرژی بشدت نگران است. از طرف دیگر پکن به دلیل نوسانهای متعدد مواضع در تهران و عدم جدیت و پیگیری در حل و فصل مسائل فیمابین عملا اعتماد خود را به ساز و کار تصمیم سازی در حوزه سیاستگذاری روابط دوجانبه در تهران از دست داده است. از طرف دیگر تهران نیز از برخی خونسردیها و شیوههای پیچیده تصمیم گیری در پکن خسته شده است. به این مسائل باید خرابکاری عمدی عدهای در تهران و پکن جهت پیش نرفتن ارتقای روابط دو جانبه را افزود.
۱۱. در تهران در حال حاضر به دلیل درک جایگاه مهم «خاکریز صنعت هستهای» و به منظور پیشگیری جهت عدم سرایت زیادهطلبی آمریکا به مهار موشکی و منطقهای ایران، تصمیم بر این شده است که در حوزه هسته ای امتیازی به واشنگتن داده نشود. اما مسلما بزودی پکن و مسکو از ایران خواهند خواست که در این حوزه انعطاف نشان دهد. اما سوال اینجاست که این انعطاف به چه شکلی باید انجام شود؟ یعنی اگر قرار بر این باشد که این مذاکرات از حالت سه جانبه خارج و به مذاکرات چهارجانبه تبدیل شود و موضوع هستهای مجددا روی میز ایران قرار گیرد، تهران باید مساله را به چه شکلی مدیریت کند، به خصوص با توجه به اینکه میداند مساله هستهای صرفا یک نقطه شروع است و ایالات متحده و اسرائیل بنا به اقتضائات رقابت با چین اراده کردهاند که پرونده خاورمیانه را با هژمونی سیاسی و امنیتی اسرائیل و تجزیه ایران به پایان ببرند؟
(بخش دو از چهار)
🆔@world_order
۱۲. مسلما با توجه به ترور رهبر پیشین که قائل به حرمت سلاح هستهای بود و «بمباران میز مذاکرات» توسط آمریکا، تهران نمیتواند به همان شیوه قبل از جنگ به ایالات متحده امتیاز دهد. از طرف دیگر تهران برای خروج از این بن بست احتمالا پنجره خروجی را برای آمریکا تعریف خواهد کرد، پنجره ای که بسیار کوچک و غبیر قابل برگشت باشد. هر فرمولی که بخواهد برای پرونده هستهای ایران تعریف شود، باید دارای مختصات زیر باشد:
الف. مدت زمان رقیق سازی مواد هستهای غنای بالا باید به قدر کافی طولانی باشد؛ ایالات متحده بدنبال آن است که این مواد را تعیین تکلیف کرده و در فازهای بعدی اقدام نظامی با شدت بیشتری به ایران حمله نماید. در چارچوب «غنیسازی صفر برگشت پذیر» که پیشتر توسط اینجانب ارائه شد، زمان رقیق شدن اورانیوم سه سال (تا پایان دوره ترامپ) پیشنهاد شده بود.
ب. ایران در حوزه غنیسازی هر محدودیتی را بپذیرد باید دارای شکل برگشت پذیر و دارای مکانیزم ماشه باشد تا به محض خلف وعده طرف مقابل، امکان احیای غنیسازی در خاک ایران با سرعت وجود داشته باشد.
ج. ایران در ازای محدویتهای غنیسازی خود باید خواستار دسترسی به دانش پیشرفته غنیسازی، فناوری ساخت راکتورها و مینی راکتورها و مشارکت در پروژههای راکتورهای هم جوشی شود. به عبارتی هر محدودیتی باید با دسترسی به دانش روز حوزه هستهای و تربیت نیروی متخصص جبران شود.
د. تهران باید به مسکو و پکن تفهیم کند که شرط پذیرش محدودیت برگشت پذیر توسط تهران، داشتن مجوز برای حرکت به سمت سلاح اتمی و خروج از NPT در صورت نقض معاهده صلح توسط آمریکا یا اسرائیل یا حتی تهدید نظامی از جانب آنها خواهد بود. تهران باید خواستار چتر حمایتی حقوقی کامل این دو کشور در شورای امنیت پس از نقض توافق صلح حاصل شده/حمله نظامی آمریکا و آغاز حرکت تهران به سمت سلاح اتمی شود. همچنین این دو کشور باید تمامی محدودیتها و موانع را در ارتباط همه جانبه تهران و پیونگ یانگ مرتفع سازند. این مکانیزم ماشهای است که هزینه تهدید نظامی توسط واشنگتن را بسیار بالا خواهد برد. در صورت مخالف پکن و مسکو با موارد فوق تهران باید در حوزه سلاحهای متعارف ما به ازای مناسبی را از این دو درخواست کند. به هر حال واضح است که طبق قواعد رئال تضامین کتبی و قوانین مجلس آمریکا عملا تضمینی برای استمرار صلح نخواهند بود، آنهم در برابر آمریکایی که با ظهور فردی چون ترامپ ثابت شده است به هیچ قاعده حقوقی و اخلاقی پایبندی ندارد.
۱۳. پیش از این ناظر به پرونده چین گفته شد که شرط لازم جهت دریافت تسلیحات پیشرفته از چین، همسویی راهبردی دو کشور است و این همسویی تنها زمانی مقدور خواهد بود که به چهار چیز محقق شود:
الف. «گفتگوهای راهبردی» در سطح عالی میان دو کشور انجام شده و خروجی آن در قالب «سیاستهای کلی» برای تمام ارکان اجرایی کشور لازم الاتباع شود. پیش از این، پیشنهاد گفتگو میان یکی از مقامات ارشد کشور با وانگ هونینگ (نفر چهارم پالیتبوروی حزب کمونیست و مغز متفکر سه رییس جمهور چین) ناظر به همین امر ارائه شد، اما متاسفانه چیدمان نادرست تیم اعزامی در سفر اخیر پزشکیان به پکن مانع از آن شد که گفتگوهای انجام شده با وانگ هونینگ ماهیت راهبردی پیدا کند. این اشتباه باید تصحیح شده و فردی در تراز وی این مهم را بر عهده بگیرد.
ب. پکن تا زمانیکه مسائل کهنه پیشین که بعضا پیش و پا افتاده هستند، حل و فصل نشوند، به سیگنالهای راهبردی توجهی نشان نخواهد داد.
ج. پکن برای خود دارای دستور کارهای کلانی است و به صورت جلسات توافق شده پیشین و همچنین چارچوب «ابتکارات» خود که در قالب BRI، GSI، GDI و ... ارائه شده، حساسیت زیادی دارد و انتظار دارد که هر پیشنهادی در امتداد توافقهای پیشین و در چارچوب ابتکارات پکن ارائه شود.
د. ساز و کار تصمیمسازی در چین از قواعدی پیچیده و پایین به بالایی پیروی میکند که درک آنها و انجام مذاکرات Track II جهت تاثرگذاری بر آن حائز اهمیت بسیاری است.
۱۴. با توجه به اینکه ایران فرصت کمی برای سازماندهی دارد، بهتر است علاوه بر مسیر نماینده ویژه رهبری در امور چین و وزارت خارجه و ظرفیتهای محدود اندیشکدهای و مسیر دو، از روسها که دارای ارتباطات خوب با پکن و درک مناسبی از آنها هستند بخواهند که در روشن کردن موتور دیپلماسی پکن به ایران کمک کنند.
۱۵. تهران باید دقت کند که در این فرایند از گذاشتن تمام تخم مرغها در سبد مسکو یا پکن خودداری کند و تلاش کند از رقابتهای سنتی این دو جهت درک منویات پنهان طرف دیگر و پیشگیری از سوء استفاده یکی از آنها از کارت ایران در برابر آمریکا استفاده کند.
(بخش سه از چهار)
🆔@world_order
۱۶. باید دقت کرد هم پکن و مسکو در درجه اول به اهداف خود توجه دارند، اما سطح بالای اشتراک منافع میان این سه - که موارد متعدد آنرا برشمردیم - موجب میشود که بتوان به پیشرفت این ابتکار امیدوار بود. اگر تهران این بازی را درست هدایت کند، هم پکن و هم مسکو که از منادیان «چند جانبهگرایی» و «جهان چند قطبی» به شمار میروند، از ابتکار تهران جهت مذاکرات سه جانبه و ارتقای آن به «مذاکرات چهارجانبه» استقبال خواهند کرد. تهران نیز از قرار گرفتن در میزی که قدرتهای بزرگ اضلاع آن هستند منفعت بسیاری خواهد برد و از موضعی برتر با کشورهای منطقه وارد تعامل خواهد شد.
در یک جمعبندی، ایران فرصت کمی دارد تا با ابتکار عمل، میز جدیدی را برای مذاکره خلق کند که نه بر پایه اعتماد به قولهای نسیه ایالات متحده، بلکه بر پایه توافقات و هم بستگیهای دو جانبه و سه جانبه تهران، مسکو و پکن شکل یافته و ایالات متحده به جای متن، در حاشیه آن قرار میگیرد، به گونهای که حتی در حالت خلف وعده آمریکا، ایران به واسطه قرار داشتن در متن توافقات بلندمدت با پکن و مسکو آسیب اندکی خواهد دید. همچنین صلح پایدار با آمریکا از متن فلان قطعنامه کنگره آمریکا (که البته در حد خود موثر است) عبور نخواهد کرد، بلکه تابعی از بالارفتن هزینههای جنگ آینده با ایران خواهد بود، اگر چه تصویب یک treaty در مجلسین آمریکا جهت تثبیت مفاد توافق بسیار کمک کننده خواهد بود./ پایان
پ.ن: با توجه به سفر وزیر خارجه به مسکو و دیدار مهم وی با پوتین، و با توجه حساسیت عنصر زمان و محرز شدن برخی اختلالات جدی و حاد در نظام تصمیم سازی در پیشبرد مذاکرات برای اینجانب، مقاله زیر نوشته شد. امیدوار بودم با توجه به تنگنای شدید زمانی و تعیین کنندگی عنصر زمان و ابتکار عمل، امشب در یک برنامه تلویزیونی این مطالب طرح شود که به دلیل محدودیتهای تعریف شده توسط سازمان، این برنامه لغو شد.
اصولا مطالب مکتوب بسیار کمتر دیده میشود و شانس بسیار کمتری برای تاثیرگذاری دارد اما من باب ادای تکلیف این مقاله نگاشته شد. مطلب حاضر، به نوعی مکمل طرح «طرح غنیسازی صفر برگشت پذیر» است و بزودی در برنامه تمامرخ چارچوب تعریف شده در این مقاله و نظریه تعمیم مذاکرات سه جانبه به چارجانبه به علاقه مندان ارائه خواهد شد.
(بخش چهار از چهار)
#پوشش_تحلیل
🆔@world_order