در دور اول مذاکرات، هر دو طرف درخواستهای تندی مطرح کردند. طرف ایرانی هم به نسبت شرایط میدان، خواستههایش را بالا برد که طبیعی هم بود، چون در مذاکره وقتی طرف مقابل تند میآید، تو هم باید تند بروی تا او را به تعدیل مواضعش وادار کنی.
یکی از دلایل شکست در این دور، تندی خواستهها بود. طرف آمریکایی میخواست هرچه در جنگ به دست نیاورده بود، در مذاکرات بگیرد؛ مثلاً نمیخواست کنترل ایران بر تنگه هرمز را به رسمیت بشناسد و اصرار داشت تنگه کاملاً بدون شرط باز شود و در مذاکرات هم نقشی نداشته باشد. با این اختلافات، روشن بود که به نتیجه درستی نمیرسند.
پس ده پیششرط شعام، دروغ نبود و عقبکشیدن شعام از آنها دلیل بر ضعف و عقبنشینی منفعلانه نیست. این، کنش هوشمندانه است.
معماری قدرت، نظم، امنیت و بازدارندگی ایران
*حسین قتیب:* تداوم ظرفیت ملی در شرایط جنگ، پیش از هر چیز به یک شرط بنیادین وابسته است: دولت باید بتواند نیازهای عمومی جامعه را تأمین کند، از غذا، دارو و انرژی تا حملونقل، امنیت شهری و خدمات پایه. همچنین، باید برای همه اقشار، بهویژه طبقات فرودست و حقوقبگیر، حداقلی از معاش، دسترسی به کالاهای ضروری و امکان بقا فراهم بماند. *در جنگ، مسئله فقط پیروزی در میدان نظامی نیست؛ مسئله حفظ توان حکومتداری، انسجام اجتماعی و جلوگیری از فرسایش اعتماد عمومی است.*
*اقتصاد جنگی با اقتصاد شرایط عادی تفاوت ماهوی دارد. در شرایط عادی، ممکن است بحث رقابت، آزادسازی، کاهش مداخله دولت و سپردن بخشی از امور به بازار معنا داشته باشد. اما در وضعیت جنگی، منطق اقتصاد تغییر میکند. اولویت اصلی، نه سودآوری بنگاهها و نه آزادی کامل بازار، بلکه تخصیص منابع کمیاب به دو حوزه حیاتی است: صنایع دفاعی و معیشت عمومی.* اگر دولت در این دو حوزه شکست بخورد، حتی توان نظامی نیز بهتدریج فرسوده میشود، زیرا ارتش و صنعت دفاعی بدون جامعهای که حداقلهای زندگیاش تأمین شده باشد، نمیتوانند دوام بیاورند.
نمونه روشن آن بریتانیا در جنگ جهانی دوم است. دولت بریتانیا از همان آغاز جنگ فهمید که اتکا به سازوکار عادی بازار در شرایط محاصره، بمباران و کمبود واردات غذایی میتواند به احتکار، گرانی، نابرابری و فروپاشی روحیه عمومی منجر شود. به همین دلیل، وزارت غذا پیش از شروع کامل جنگ برنامهریزی برای کنترل عرضه، ذخیرهسازی و توزیع کالاهای اساسی را آغاز کرده بود و میلیونها دفترچه جیرهبندی آماده شده بود. هدف فقط مدیریت کمبود نبود، بلکه تضمین «سهم عادلانه» برای همه مردم بود. جیرهبندی غذایی در ژانویه ۱۹۴۰ آغاز شد و دقیقاً برای این طراحی شده بود که در زمان کمبود ملی، دسترسی عمومی به کالاهای ضروری حفظ شود.
نمونه دوم ایالات متحده در جنگ جهانی دوم است. اقتصاد آمریکا سرمایهداری بود، اما در شرایط جنگی، دولت نهتنها کنار نرفت، بلکه از طریق War Production Board، Office of Price Administration و قوانین اختیارات جنگی، تولید، قیمتها، مواد خام، سوخت، لاستیک، فلزات و کالاهای مصرفی را کنترل و اولویتبندی کرد. منابعی مانند لاستیک، نفت، فولاد و مواد صنعتی به سمت تولید نظامی هدایت شدند و برای مصرف غیرنظامی محدودیت گذاشته شد. حتی در آمریکا نیز داوطلبانهبودن مصرف کافی نبود؛ *تجربه نشان داد که اتکا به رفتار خودجوش بازار به احتکار، افزایش قیمت و محرومشدن اقشار ضعیفتر منجر میشود. به همین دلیل، جیرهبندی و کنترل قیمت به ابزارهای اصلی اقتصاد جنگی تبدیل شد.*
*بنابراین، ایدههایی مانند آزادسازی قیمتها، رهاسازی واردات و توزیع، یا سپردن کامل اختیار به بازار در شرایط جنگی میتواند بسیار خطرناک باشد. بازار در وضعیت عادی ممکن است ابزار تخصیص منابع باشد، اما در جنگ، بازار بهتنهایی به نفع کسانی عمل میکند که نقدینگی، ارتباطات، دسترسی و قدرت احتکار دارند.* نتیجه آن افزایش نابرابری، بحران معیشت، کاهش اعتماد عمومی و در نهایت تضعیف ظرفیت ملی است.
اقتصاد جنگی موفق یعنی دولت بداند کدام بخشها باید کنترل شوند، کدام کالاها باید جیرهبندی یا قیمتگذاری شوند، کدام صنایع باید در اولویت قرار گیرند، و چگونه باید حداقل معیشت عمومی را حفظ کرد. *در چنین شرایطی، آزادی بازار هدف اصلی نیست؛ هدف اصلی حفظ بقا، انسجام، تولید دفاعی و توان حکومتداری است.* دولتی که در جنگ نتواند نان، دارو، انرژی، امنیت و حداقل معاش مردم را تأمین کند، حتی اگر در میدان نظامی مقاومت کند، در سطح اجتماعی و نهادی دچار فرسایش میشود.
⭕️امکان بازمعماری میز مذاکره با ایالات متحده و حرکت از مذاکرات سه جانبه به سمت مذاکرات چهار جانبه
✍️مهدی خراتیان در صفحه توییتر:
در آستانه سفر مهم عباس عراقچی به مسکو و دیدار با پوتین، نکاتی را لازم میدانم عرض نمایم، امید آنکه مورد توجه صاحب نظران و تصمیمگیران واقع شود:
۱. اکنون دیگر میتوان با قاطعیت بیشتری گفت که مسیر مذاکرات اسلام آباد بشکل فعلی، مسیری است که عاقبت به بن بست منتهی میشود (میشد) و این امر ناشی از چند امر است. نخست آنکه پاکستان حدود یک دهه است که بعد از تولد مفهوم ژئوپولتیک "ایندوپاسیفیک" و محوریت یافتن هند در اسناد بالادستی امنیتی ایالات متحده جهت مهار چین، خود را محذوف بازی بزرگ ابرقدرتها میبیند، که اوج آنرا در میتوان در نادیده گیری اسلام آباد در ائتلاف I2U2 و کوریدور IMEC مشاهده کرد. اکنون در دوره دوم ترامپ و فاصله گیری ترامپ از ایده های پیشین و جنگ تعرفه ای با هند، پاکستان فرصت بینظیری را فراهم دیده است تا خود را مجددا به واشنگتن نزدیک و برای این تحقق این تقریبا حاضر به دادن هزینههای قابل توجهی است، و ترامپ بخوبی از این امر آگاه است. علاوه بر این بر اساس اسناد افشا شده "کیس کانال سایفر" شخص شهباز شریف با دخالت ایالات متحده و دستور صادر شده از جانب دونالد لو، معاونت آسیای جنوبی وزارت خارجه آمریکا در دوره بایدن، طی یک شبه کودتا عمران خان از حزب تحریک انصاف را کنار زد و بر مسند نخست وزیری پاکستان تکیه زد. همچنین هم شهباز و هم نواز شریف بسیار به دربار سعودی نزدیک هستند و از همینرو پاکستان از همان ابتدا به جای ایفای نقش یک میانجی مقتدر و بیطرف، به یار دوازدهم تیم ترامپ و اعراب منطقه مبدل شد و در بازی Blame Game کاملا در زمین آنها بازی کرد. به عبارتی میز مذاکرات اسلامآباد دارای یک معماری آمریکایی بود و مسلما این وضع برای ایران قابل ادامه نبود (نیست).
۲. تهران برای خروج این وضع نیازمند طراحی میز مذاکره ای است که اولا قواعد آنرا خود طراحی کرده باشد، ثانیا سطح آن در شان پیچیدگی و ابعاد جهانی جنگ حاضر باشد، و ثالثا بتواند تضامین لازم را جهت نیل به یک صلح پایدار در اختیار تهران قرار دهد.
۳. همانطور که پیشتر گفته شد، ایالات متحده مذاکرات را صرفا به چشم پلن بی و مقدمه ای برای تحریک شکافهای داخلی، شرطی سازی جامعه ایران به مذاکره، مختل کردن مسیرهای انتفاع اقتصادی ایران و در نهایت آشوب آفرینی (خصوصا در تابستان که عوارض اقتصادی جنگ و کمبود گاز آشکار خواهد شد) و حمله نظامی مجدد در باره زمانی نوامبر ۲۰۲۶ تا نوامبر ۲۰۲۷ میبیند.
۴. ایران برای مواجهه با این استراتژی آمریکا، میبایست در اسرع وقت در مورد موضوعاتی چون جابجایی مرکز تسویه مالی خود به از هنگ کنگ به امارات، و همچنین تعریف بخش گردشگری به عنوانمحرک اقتصاد، با توجه به پیشنهاد هیاتهای چینی پیش از جنگ (ارسال تعداد بالای گردشگر تضمینی و FDI در حوزه زیرساخت گردشگری پس از اتمام جنگ) و همچنین "افزایش تاب آوری اقتصادی" از طریق مشارکت فعال در BRI (پیشنهاد چینیها) و اتصال به کوریدور CPEC از طریق ریمدان، پیش فروش محصولات پتروشیمی و مشارکت دادن چین در بازسازی این بخش، و موارد متعدد دیگر وارد مذاکرات جدی با پکن میشد که این مذاکرات هیچ ارتباطی به ایالات متحده ندارد. علاوه بر اینها به طور خاص مساله محاصره دریایی ایالات متحده بشکل مشترک منافع تهران و پکن را هدف گرفته است، که رسیدگی جدی به آن ضرورت و فوریت زیادی دارد و جای تعجب دارد که چرا در سطح مقامات ارشد نظام تا کنون به این امور مهم که فوریت آنها بر همگان محرز است، توجه شایستهای نشده است.
۵. همچنین تهران و مسکو ناظر به کوریدور شمال جنوب و مسائل قفقاز و آسیای میانه و پرونده افغانستان و سوریه و لبنان و بسیاری موارد دیگر مسائل حل نشده و باز متعددی دارند - که این موارد باز شامل تفاهمهای شهید لاریجانی و پوتین نیز هست - و حل و فصل آنها ارتباطی به ایالات متحده ندارد.
(بخش یک از چهار)
🆔@world_order
۶. حجم بالای مسائل مفتوح میان تهران و پکن و همچنین تهران و مسکو، ما را به این جمع بندی میرساند که ماهیت فرابخشی و پیچیده مسایل فیمابین نیازمند سبک جدیدی از مدیریت است. مساله قدرتهای بزرگ در جهان امروز در سطح "سیاستهای کلی" قابل تعریف است و از همینرو است که در کشورهایی چون امارات و سعودی پرونده چین توسط محمد بن زاید و محمد بن سلمان و در اسراییل پرونده آمریکا توسط نتانیاهو (و وزیر پیشبن امور استراتژیک، رون درمر) و در روسیه پرونده جنگ اوکراین توسط کرملین و در آمریکا پرنده جنگهای اوکراین، غزه و ایران توسط شخص ترامپ مدیریت میشود. زمان آن فرا رسیده است که به موجب بندهای ۱ و ۸ اصل ۱۱۰ قانون اساسی پرونده مسکو و پکن وارد سطح رهبری نظام شده و توسط نماینده یا نمایندگان ویژی رهبری هدایت شود.
۷. ایران علاوه بر موضوعات دو جانبه، در موضوعات سه جانبه نیز حرفهای زیادی برای گفتن به پکن و مسکو دارد که مهمترین آن، معماری امنیتی منطقه غرب آسیا پس از اتمام جنگ است. ایران بر اساس طرح امنیت جمعی روسیه برای منطقه خلیج فارس و طرح چهار ماده ای شی جین پینگ برای صلح در خاورمیانه، باید طرح خود برای کاهش نفوذ ایالات متحده در غرب آسیا را به مسکو و پکن پیشنهاد کرده و از آنها بخواهد که در مذاکرات با کشورهای عربی نقش واسط و میانجی را ایفا کنند. همچنین تهران باید خواستار ارتقای سقف همکاریهای امنیتی با پکن و مسکو در چارچوب پیمان شانگهای به بالاترین حد ممکن خصوصا در تقابل با گروههای مسلح تروریستی و گروههای تجزیه طلب شود. اسلام سلفی و پان ترکیسم در آسیای میانه و قفقاز و گروههای مسلح تروریستی در افغانستان و سوریه تهدیداتی مشترک برای مسکو، پکن و تهران هستند و همکاری اطلاعاتی حداکثری و منظم و سیستماتیک این سه جهت مهار این جریانها و گروهها امری اجتناب ناپذیر است.
۸. ایران با مذاکرات دو جانبه و سه جانبه، عملا میز سه جانبهای را شکل خواهد داد که عمده مسائل آن ارتباطی به ایالات متحده نخواهد داشت. با وجود این، طبعا مسائل مرتبط با ایالات متحده خصوصا دو مساله تنگه هرمز و پرونده هستهای نیز از جانب مسکو و پکن طرح شده و روی میز ایران قرار خواهد گرفت. مسکو و پکن هر دو تا کنون برنده جنگ حاضر میان تهران و واشنگتن بودهاند؛ چین از بابت هدر رفتن ذخایر راهبردی موشکی آمریکا و استهلاک توان متعارف آن و روسیه از بابت بالا رفتن قیمت انرژی از این جنگ سود بسیاری بردهاند و هر دو قصد دارند با مشارکت فعال در حل و فصل این مساله، از این کارت جهت حل و فصل مسائل دیگر خود با واشنگتن استفاده کنند.
۹. در حال حاضر روسها تحرک و علاقه زیادی را جهت ایفای نقش میانجی میان ایران و آمریکا از خود نشان دادهاند (ارائه پیشنهاد میانجگیری در تماس تلفنی پوتین و پزشکیان) و اصولا در مسائل امنیتی پیچیده روسها تمایل بیشتری دارند تا چنین نقشهایی را بر عهده گیرند. مسکو و تهران در شرایط پیچیده معمولا بهتر هم را درک میکنند و نامه مهم پوتین خطاب به رهبری جدید نظام موید این مساله است.
۱۰. در مورد پکن مساله متقاوت است. پکن به شکل عادی تمایلی برای مداخله در مسائل پیچیده امنیتی ندارد مگر آنکه منافعش بشکل جدی و مستقیم تهدید شود. پکن تا کنون برنده جنگ حاضر بوده اما از گسترش این جنگ و تصعید آن به مناطق زیرساختی حوزه انرژی بشدت نگران است. از طرف دیگر پکن به دلیل نوسانهای متعدد مواضع در تهران و عدم جدیت و پیگیری در حل و فصل مسائل فیمابین عملا اعتماد خود را به ساز و کار تصمیم سازی در حوزه سیاستگذاری روابط دوجانبه در تهران از دست داده است. از طرف دیگر تهران نیز از برخی خونسردیها و شیوههای پیچیده تصمیم گیری در پکن خسته شده است. به این مسائل باید خرابکاری عمدی عدهای در تهران و پکن جهت پیش نرفتن ارتقای روابط دو جانبه را افزود.
۱۱. در تهران در حال حاضر به دلیل درک جایگاه مهم «خاکریز صنعت هستهای» و به منظور پیشگیری جهت عدم سرایت زیادهطلبی آمریکا به مهار موشکی و منطقهای ایران، تصمیم بر این شده است که در حوزه هسته ای امتیازی به واشنگتن داده نشود. اما مسلما بزودی پکن و مسکو از ایران خواهند خواست که در این حوزه انعطاف نشان دهد. اما سوال اینجاست که این انعطاف به چه شکلی باید انجام شود؟ یعنی اگر قرار بر این باشد که این مذاکرات از حالت سه جانبه خارج و به مذاکرات چهارجانبه تبدیل شود و موضوع هستهای مجددا روی میز ایران قرار گیرد، تهران باید مساله را به چه شکلی مدیریت کند، به خصوص با توجه به اینکه میداند مساله هستهای صرفا یک نقطه شروع است و ایالات متحده و اسرائیل بنا به اقتضائات رقابت با چین اراده کردهاند که پرونده خاورمیانه را با هژمونی سیاسی و امنیتی اسرائیل و تجزیه ایران به پایان ببرند؟
(بخش دو از چهار)
🆔@world_order
۱۲. مسلما با توجه به ترور رهبر پیشین که قائل به حرمت سلاح هستهای بود و «بمباران میز مذاکرات» توسط آمریکا، تهران نمیتواند به همان شیوه قبل از جنگ به ایالات متحده امتیاز دهد. از طرف دیگر تهران برای خروج از این بن بست احتمالا پنجره خروجی را برای آمریکا تعریف خواهد کرد، پنجره ای که بسیار کوچک و غبیر قابل برگشت باشد. هر فرمولی که بخواهد برای پرونده هستهای ایران تعریف شود، باید دارای مختصات زیر باشد:
الف. مدت زمان رقیق سازی مواد هستهای غنای بالا باید به قدر کافی طولانی باشد؛ ایالات متحده بدنبال آن است که این مواد را تعیین تکلیف کرده و در فازهای بعدی اقدام نظامی با شدت بیشتری به ایران حمله نماید. در چارچوب «غنیسازی صفر برگشت پذیر» که پیشتر توسط اینجانب ارائه شد، زمان رقیق شدن اورانیوم سه سال (تا پایان دوره ترامپ) پیشنهاد شده بود.
ب. ایران در حوزه غنیسازی هر محدودیتی را بپذیرد باید دارای شکل برگشت پذیر و دارای مکانیزم ماشه باشد تا به محض خلف وعده طرف مقابل، امکان احیای غنیسازی در خاک ایران با سرعت وجود داشته باشد.
ج. ایران در ازای محدویتهای غنیسازی خود باید خواستار دسترسی به دانش پیشرفته غنیسازی، فناوری ساخت راکتورها و مینی راکتورها و مشارکت در پروژههای راکتورهای هم جوشی شود. به عبارتی هر محدودیتی باید با دسترسی به دانش روز حوزه هستهای و تربیت نیروی متخصص جبران شود.
د. تهران باید به مسکو و پکن تفهیم کند که شرط پذیرش محدودیت برگشت پذیر توسط تهران، داشتن مجوز برای حرکت به سمت سلاح اتمی و خروج از NPT در صورت نقض معاهده صلح توسط آمریکا یا اسرائیل یا حتی تهدید نظامی از جانب آنها خواهد بود. تهران باید خواستار چتر حمایتی حقوقی کامل این دو کشور در شورای امنیت پس از نقض توافق صلح حاصل شده/حمله نظامی آمریکا و آغاز حرکت تهران به سمت سلاح اتمی شود. همچنین این دو کشور باید تمامی محدودیتها و موانع را در ارتباط همه جانبه تهران و پیونگ یانگ مرتفع سازند. این مکانیزم ماشهای است که هزینه تهدید نظامی توسط واشنگتن را بسیار بالا خواهد برد. در صورت مخالف پکن و مسکو با موارد فوق تهران باید در حوزه سلاحهای متعارف ما به ازای مناسبی را از این دو درخواست کند. به هر حال واضح است که طبق قواعد رئال تضامین کتبی و قوانین مجلس آمریکا عملا تضمینی برای استمرار صلح نخواهند بود، آنهم در برابر آمریکایی که با ظهور فردی چون ترامپ ثابت شده است به هیچ قاعده حقوقی و اخلاقی پایبندی ندارد.
۱۳. پیش از این ناظر به پرونده چین گفته شد که شرط لازم جهت دریافت تسلیحات پیشرفته از چین، همسویی راهبردی دو کشور است و این همسویی تنها زمانی مقدور خواهد بود که به چهار چیز محقق شود:
الف. «گفتگوهای راهبردی» در سطح عالی میان دو کشور انجام شده و خروجی آن در قالب «سیاستهای کلی» برای تمام ارکان اجرایی کشور لازم الاتباع شود. پیش از این، پیشنهاد گفتگو میان یکی از مقامات ارشد کشور با وانگ هونینگ (نفر چهارم پالیتبوروی حزب کمونیست و مغز متفکر سه رییس جمهور چین) ناظر به همین امر ارائه شد، اما متاسفانه چیدمان نادرست تیم اعزامی در سفر اخیر پزشکیان به پکن مانع از آن شد که گفتگوهای انجام شده با وانگ هونینگ ماهیت راهبردی پیدا کند. این اشتباه باید تصحیح شده و فردی در تراز وی این مهم را بر عهده بگیرد.
ب. پکن تا زمانیکه مسائل کهنه پیشین که بعضا پیش و پا افتاده هستند، حل و فصل نشوند، به سیگنالهای راهبردی توجهی نشان نخواهد داد.
ج. پکن برای خود دارای دستور کارهای کلانی است و به صورت جلسات توافق شده پیشین و همچنین چارچوب «ابتکارات» خود که در قالب BRI، GSI، GDI و ... ارائه شده، حساسیت زیادی دارد و انتظار دارد که هر پیشنهادی در امتداد توافقهای پیشین و در چارچوب ابتکارات پکن ارائه شود.
د. ساز و کار تصمیمسازی در چین از قواعدی پیچیده و پایین به بالایی پیروی میکند که درک آنها و انجام مذاکرات Track II جهت تاثرگذاری بر آن حائز اهمیت بسیاری است.
۱۴. با توجه به اینکه ایران فرصت کمی برای سازماندهی دارد، بهتر است علاوه بر مسیر نماینده ویژه رهبری در امور چین و وزارت خارجه و ظرفیتهای محدود اندیشکدهای و مسیر دو، از روسها که دارای ارتباطات خوب با پکن و درک مناسبی از آنها هستند بخواهند که در روشن کردن موتور دیپلماسی پکن به ایران کمک کنند.
۱۵. تهران باید دقت کند که در این فرایند از گذاشتن تمام تخم مرغها در سبد مسکو یا پکن خودداری کند و تلاش کند از رقابتهای سنتی این دو جهت درک منویات پنهان طرف دیگر و پیشگیری از سوء استفاده یکی از آنها از کارت ایران در برابر آمریکا استفاده کند.
(بخش سه از چهار)
🆔@world_order
۱۶. باید دقت کرد هم پکن و مسکو در درجه اول به اهداف خود توجه دارند، اما سطح بالای اشتراک منافع میان این سه - که موارد متعدد آنرا برشمردیم - موجب میشود که بتوان به پیشرفت این ابتکار امیدوار بود. اگر تهران این بازی را درست هدایت کند، هم پکن و هم مسکو که از منادیان «چند جانبهگرایی» و «جهان چند قطبی» به شمار میروند، از ابتکار تهران جهت مذاکرات سه جانبه و ارتقای آن به «مذاکرات چهارجانبه» استقبال خواهند کرد. تهران نیز از قرار گرفتن در میزی که قدرتهای بزرگ اضلاع آن هستند منفعت بسیاری خواهد برد و از موضعی برتر با کشورهای منطقه وارد تعامل خواهد شد.
در یک جمعبندی، ایران فرصت کمی دارد تا با ابتکار عمل، میز جدیدی را برای مذاکره خلق کند که نه بر پایه اعتماد به قولهای نسیه ایالات متحده، بلکه بر پایه توافقات و هم بستگیهای دو جانبه و سه جانبه تهران، مسکو و پکن شکل یافته و ایالات متحده به جای متن، در حاشیه آن قرار میگیرد، به گونهای که حتی در حالت خلف وعده آمریکا، ایران به واسطه قرار داشتن در متن توافقات بلندمدت با پکن و مسکو آسیب اندکی خواهد دید. همچنین صلح پایدار با آمریکا از متن فلان قطعنامه کنگره آمریکا (که البته در حد خود موثر است) عبور نخواهد کرد، بلکه تابعی از بالارفتن هزینههای جنگ آینده با ایران خواهد بود، اگر چه تصویب یک treaty در مجلسین آمریکا جهت تثبیت مفاد توافق بسیار کمک کننده خواهد بود./ پایان
پ.ن: با توجه به سفر وزیر خارجه به مسکو و دیدار مهم وی با پوتین، و با توجه حساسیت عنصر زمان و محرز شدن برخی اختلالات جدی و حاد در نظام تصمیم سازی در پیشبرد مذاکرات برای اینجانب، مقاله زیر نوشته شد. امیدوار بودم با توجه به تنگنای شدید زمانی و تعیین کنندگی عنصر زمان و ابتکار عمل، امشب در یک برنامه تلویزیونی این مطالب طرح شود که به دلیل محدودیتهای تعریف شده توسط سازمان، این برنامه لغو شد.
اصولا مطالب مکتوب بسیار کمتر دیده میشود و شانس بسیار کمتری برای تاثیرگذاری دارد اما من باب ادای تکلیف این مقاله نگاشته شد. مطلب حاضر، به نوعی مکمل طرح «طرح غنیسازی صفر برگشت پذیر» است و بزودی در برنامه تمامرخ چارچوب تعریف شده در این مقاله و نظریه تعمیم مذاکرات سه جانبه به چارجانبه به علاقه مندان ارائه خواهد شد.
(بخش چهار از چهار)
#پوشش_تحلیل
🆔@world_order
⭕️برای او که «سپر ولایت» بود
✍ فاطمه رایگانی:
🔸مثل خیلیها پررنگترین تصویری که از لاریجانی داشتم برای همان دعواهای معروفش با احمدینژاد بود؛ «سیاستمدارِ» «محافظهکار» و «متکبر»ی که مردمی نیست! تا گذرم به کلاسها و نوشتههایش در فلسفهٔ سیاست افتاد. هرچه بیشتر میخواندم، بیشتر به چشمم میآمد که چقدر «باسواد» و «اندیشمند» و «خبره» است.
🔸 تا انتخابات ۱۴۰۰، با آن ثبتنام پرسروصدا و رد صلاحیت غیرمنتظره. همه منتظر واکنش جدی بودند، بهویژه پس از تأکید رهبر شهید بر ظلمی که در تأیید صلاحیتها شده و باید جبران شود. اما خبری از جبران نیامد. از لاریجانی هم جز پیگیری قانونی و در نهایت گذشتن از ماجرا، چیزی ندیدیم. در آن لحظه، مرد سیاسی صبوری را میدیدم که بلندنظریاش اجازه هیجان نمیداد و قدرت تصمیمگیری درست در موقعیت سخت را داشت.
🔸 بعد از آن او سیاستمدار بیرون از قدرتی بود که فرصت بازگشت به مجامع علمی را داشت و میشد در قامت یک «معلم» از او بهره برد. به همین بهانه توانستیم گعدهای فراهم کنیم و در دفتر انتهای فلسطینش، که گمان نمیکنم دیگر چیزی از آن مانده باشد، و گاهی هم در دفتر شهید مطهری گپ بزنیم، سوال بپرسیم و بسیار بیاموزیم.
🔸یکبار بحث شورای نگهبان بود و رد صلاحیت دوم. گفت: من موارد قبلی را پیگیری کرده بودم و به من گفته بودند رفع ابهام شده و براوردم این بود که این بار مشکلی نیست. برای همین دوباره ثبتنام کردم. حالا مهم هم نبود. من فکر میکردم ظرفیتی دارم که میتوانم در خدمت پیشرفت کشور بگذارم اما جمعبندی آقایان چیز دیگری شد و تکلیف را از ما برداشتند. حالا هم جور دیگری مشغولیم.
🔸 پرسیدیم: چرا بیشتر اعتراض نکردید؟ گفت: بیشتر از اینش دیگر برای نظام هزینه درست میکرد و من انتخابم این نبود. گفتیم از رهبری نخواستید ورود کنند؟ جواب داد ایشان یکبار پشتبلندگو بدون درخواست من نظرش را گفته بود. برای بار دوم به ایشان زحمتدادن وجهی نداشت. قرار نیست در هرکاری ورود مستقیم رهبری را بخواهیم. نظام سازوکار مشخص دارد من هم از همان سازوکار استفاده میکنم!
🔸 من کیفور این «چارچوبداشتن» و «تعهد به نظام» و «ایستادن پای آرمان حتی به قیمت از دست دادن منافع» شده بودم که حرف مهمتری به میان آمد. یک نفر به یک ماجرایی قدیمی اشاره کرد و پرسید آیا بین شما و رهبری آنجا اختلافی بود؟ توضیح داد که من با آقا دراین باره گفتوگو کرده بودم و نظر ایشان را میدانستیم. اتفاقا فلان کار را کردم که این نظر پیش برود!
🔸 اینجا دیگر خودم پریدم وسط حرف! گفتم آقای دکتر! این موضوع باعث ابهام و اتهام و حرف و حدیث بسیاری شد! چرا یکبار نیامدید جلوی دوربین همین را توضیح بدهید که سوءتفاهمها رفع بشود؟ بدون درنگ جواب داد: قرار نیست من حرف رهبری را خرج اثبات درستی حرف خودم کنم. lگر جایی اشتباهی کرده باشم باید جرات داشته باشم بگویم اشتباه شد و پشت ایشان پنهان نشوم. اگر هم کاری کردهام که درست بوده باید بلد باشم درستی حرفم را نشان دهم. در نظام ولایی ما اگر جایی متوجه نظر رهبری در موردی شدیم وظیفه داریم «عقلانیت» و درستی آن نگاه را به دیگران نشان دهیم نه این که برای سبککردن کار خودمان آن حرف را بهانه کنیم!
🔸من تا پایان آن جلسه که عملا اخرین جلسه قبل از مسوولیت دبیری شعام بود و بعد از آن دیگر فرصت آن گعدههای کوچکتر پیش نیامد، دیگر صحبت نکردم و تمام ذهنم درگیر این شد که «سپر ولایت» بودن باید چنین ترسیمی داشته باشد. همینقدر «صریح» و «منطقی». و چقدر هم این کار را بلد بود. با چه «قدرت اقناع»ی.
🔸حالا این روزها، در ایام اربعین شهید لاریجانی، که بیش از هر وقت دیگری میبینیم در دعواهای سیاسی هر دو طرف برای اثبات درستی موضع خودشان و رد حرف مقابلشان صرفا به نظر رهبری و دستور آقا ارجاع میدهند و زحمتی برای اقناع نمیکشند، بیشتر جای خالی او را حس میکنم.
🔸خاطرم هست بعد از آن جلسه به دوستان گفتم آقای لاریجانی به خاطر همین «ولایتمداری» و «اخلاص»ش دوباره به عرصهٔ سیاست برمیگردد. یکی خندید و گفت: همین مانده! کسی که دوبار رد صلاحیت شده رییسجمهور شود. و من از ذهنم گذشت خدا بخواهد حتما میشود.
🔸 آن روز خاماندیشانه فکر میکردم که جبران این روحیه و راه محبوبشدن برای او باید چیزی شبیه رییسجمهورشدن باشد! حال آنکه خداوند برای لاریجانی جبران زیباتری طراحی کرده بود و محبوبیت شیرینتری... او برایش «شهید» شدن را خواسته بود. کاش نصیب همه بکند این مدل «عاقبت به خیری» ها را.
🆔@world_order
علی صمدزاده (کارشناس مسائل بینالملل)
روایتی از یک پروژه عملیات ادراکی تکرارشونده و سودآور آمریکایی-اسرائیلی
"آکسیوس در عرض ۱۹ روز، پنج بار گزارش داد که توافق با ایران «قریبالوقوع» است. پنج بار؛ و هیچ توافقی حاصل نشد. چرا همین روایت مدام از سوی همان خبرنگار منتشر میشود؟
نام او باراک راوید است؛ فردی با منابع عمیق در کاخ سفید و دستگاه اطلاعاتی اسرائیل. هر بار که دولت آمریکا نیاز دارد به ایران فشار وارد کند یا بازار نفت را جابهجا کند، ظاهراً تماس با راوید برقرار میشود. آیا او در حال گزارش خبر است یا انتقال یک پیام؟
۲۱ دقیقه پیش از اعلامیه ۲۰ آوریل درباره ایران، ۷۶۰ میلیون دلار موقعیت فروش استقراضی روی نفت ثبت شد. چه کسی از قبل خبر داشت؟
دیروز ترامپ عملیات دریایی در تنگه هرمز را متوقف کرد و بازارها صعود کردند.
اما روز سهشنبه حتی یک کشتی آمریکایی هم از تنگه عبور نکرد. ایران میگوید «ما هنوز حتی شروع هم نکردهایم.» آیا این شبیه یک توافق است؟
ایران خواهان پنج سال حق غنیسازی است و آمریکا ۲۰ سال را مطالبه میکند. آیا این یک مذاکره واقعی است یا صرفاً یک نمایش؟
هر بار که این خبرهای درزکرده منتشر میشود، قیمت نفت افت میکند و بازار آتی صعود میکند. و هر بار هم هیچ توافقی امضا نمیشود. از خودتان بپرسید چه کسانی از اینکه بازار باور کند توافق نزدیک است، سود میبرند.
حالا دوباره میگویند انتظار میرود ظرف ۴۸ ساعت پاسخ داده شود. باز هم همان داستان. آن هم پس از آنکه ایران حملات به کشتیرانی را از سر گرفته است. من همچنان عمیقاً تردید دارم..."
🆔@world_order
✍حسین قتیب:
در این لحظه، ایران فقط به سامانه پدافندی، پهپاد، موشک و دیپلماسی پشتپرده نیاز ندارد. به زبان نیاز دارد. به صدایی نیاز دارد که نه شبیه بیانیه باشد، نه شبیه تبلیغات صدا و سیمای پایداری. صدایی که مردم احساس کنند از دل بحران بیرون آمده، نه از اتاق فرمان. صدایی که بتواند بگوید: ما ضربه خوردهایم، اما فرو نپاشیدهایم؛ ما عزاداریم، اما بیآینده نیستیم؛ ما در خطر هستیم، اما بیپناه نیستیم. ما چشم انداز داریم. ما واقعاً میتوانیم.
در لحظاتی که یک ملت درگیر جنگ، ضربه امنیتی، یا بحرانی فراگیر میشود، مهمترین وظیفه رهبران فقط صدور فرمان، مدیریت میدان، یا انتشار اطلاعیههای رسمی نیست. در چنین لحظاتی، ملت نیاز دارد صدایی بشنود که هم واقعیت را بگوید، هم اضطراب جمعی را بفهمد، هم جهت بدهد، و هم احساس رهاشدگی را کاهش دهد. جنگ فقط در آسمان و مرز و پادگان رخ نمیدهد؛ جنگ در ذهن مردم، در خانهها، در مکالمات خانوادگی، در ترسهای شبانه، و در تصوری که جامعه از آینده دارد نیز جریان پیدا میکند.
پس از حمله آمریکا و اسرائیل به ایران و شهادت رهبری، مسئله فقط خلأ جایگاه یا شوک امنیتی نبود. کشور با نوعی زلزله روانی و سیاسی مواجه شد.
حوادث بعد از اتشبس هم نشان میدهد که ایران نه با یک حادثه محدود، بلکه با بحرانی ممتد و چندلایه روبهروست.
در چنین شرایطی، مسئله ارتباط با مردم حیاتی میشود. مردم فقط نمیخواهند بدانند چه اتفاقی افتاده است؛ میخواهند بفهمند حکومت چه میداند، چه نمیداند، چه برنامهای دارد، و آیا اصلاً صدای رنج و نگرانی آنان را میشنود یا نه. اطلاعیههای رسمی، ادبیات خشک، شعارهای تکراری، و تصاویر کلیشهای دیگر پاسخ نمیدهد. جامعه ایران جامعهای هوشیار، سیاسی، زخمی و تجربهدیده است. این جامعه از زبان تصنعی عبور کرده و نشانههای صداقت را بهسرعت از نمایشهای تبلیغاتی تشخیص میدهد.
مشکل امروز ایران فقط بحران نظامی نیست؛ بحران زبان سیاسی نیز هست. پزشکیان انسان صادقی به نظر میرسد، اما سخنور نیست. او نمیتواند در لحظه اضطراب عمومی با زبانی تاریخی، ماندگار و بسیجکننده با مردم حرف بزند. مشکل آقای رئیسی نیز به شکلی دیگر همین بود. او هم نتوانست میان زبان رسمی حاکمیت و زبان واقعی جامعه پلی بسازد. سردار قالیباف، با وجود برخورداری از تیم رسانهای و روابط عمومی، هنوز در سطح ارتباط مؤثر با مردم ناتوان است. خاطرهی مناظرهها نیز نشان داد که او در لحظات زنده و سرنوشتساز، بیشتر مدیری اجرایی و دفاعی ظاهر میشود تا شخصیتی که بتواند عاطفه عمومی را درک کند و آن را به اراده ملی تبدیل کند. البته پس از شهادت علی لاریجانی بار زیادی را به دوش میکشد.
در این میان، شهید علی لاریجانی ظرفیت متفاوتی داشت. او زبان سیاست، امنیت، تاریخ و منطق سخن و ارتباط را بهتر از بسیاری از چهرههای دیگر میفهمید. میتوانست با پیچیدگی ولی ساده سخن بگوید، از منطق فاصله نگیرد، و در عین حال گرفتار شعارهای نخنما نشود. شهادت او در این مقطع، صرفاً حذف یک مقام سیاسی نبود؛ حذف یکی از معدود چهرههایی بود که شاید میتوانست در لحظهی حساس فعلی، زبان معقولتری برای گفتوگوی حکومت با جامعه و جهان بسازد. اما تاریخ منتظر افراد نمیماند. اگر چهرههای توانمند از صحنه حذف شدهاند، باید راه ارتباطی تازهای ساخت.
تجربه جهان نشان میدهد که رهبران در لحظات بحران، گاهی بیش از آنکه با تصمیم نظامی شناخته شوند، با نحوه سخن گفتنشان در حافظه ملتها باقی میمانند. فرانکلین روزولت در آمریکا با سخنرانیهای کنار شومینه در دوران رکود بزرگ و سپس جنگ جهانی دوم، رادیو را به ابزاری برای بازسازی اعتماد عمومی تبدیل کرد. او سیاستهای پیچیده را ساده توضیح میداد، با مردم از بالا سخن نمیگفت، و به آنان احساس مشارکت در سرنوشت ملی میداد. جمله «تنها چیزی که باید از آن بترسیم، خود ترس است» فقط یک عبارت زیبا نبود؛ تلاشی بود برای مهار روانی جامعهای که زیر فشار رکود، جنگ و ناامنی قرار داشت.
🆔@world_order
در بریتانیا، وینستون چرچیل در لحظهای با مردم سخن گفت که کشورش تقریباً تنها در برابر آلمان نازی ایستاده بود. سخنرانیهای او از طریق بیبیسی به مردم نگفت که راه آسانی در پیش است. وعده آرامش فوری نداد. حقیقت سخت را گفت، اما آن را به اراده مقاومت پیوند زد. جمله «ما در ساحلها خواهیم جنگید… هرگز تسلیم نخواهیم شد» از آن جهت ماندگار شد که میان واقعیت تلخ و اعتماد به توان ملی رابطه برقرار کرد.
شارل دوگل نیز در سال ۱۹۴۰، از تبعید در لندن و از طریق رادیو بیبیسی، به مردم فرانسه گفت که شکست یک نبرد به معنای پایان جنگ نیست. پیام او ابتدا مخاطبان زیادی نداشت، اما بعدها به نماد آغاز مقاومت فرانسه بدل شد. اهمیت دوگل در این بود که در لحظه فروپاشی، زبان تداوم ملی را زنده نگه داشت.
او به مردم گفت کشور فقط دولت مستقر یا ارتش شکستخورده نیست؛ کشور ارادهای تاریخی است که میتواند دوباره سازمان یابد.
در بستری کاملاً متفاوت، مهاتما گاندی نیز نشان داد که ارتباط سیاسی فقط فرماندهی جنگی نیست. او با مقالات، نامهها، سخنرانیها و پیامهای عمومی، نوعی زبان اخلاقی برای مقاومت ساخت. با وجدان مردم سخن گفت، نه فقط با خشم آنان. توانست رنج را به کنش جمعی، و تحقیر استعمار را به نیروی سیاسی تبدیل کند.
او نشان داد که گاهی کلمه، اگر صادقانه و پیوسته و متناسب با روح جامعه بیان شود، میتواند نیرویی بیش از دستور و بخشنامه داشته باشد.
ایران امروز به چنین درکی از ارتباط نیاز دارد. نه تقلید مکانیکی از روزولت و چرچیل و دوگل و گاندی، بلکه فهم منطق مشترک تجربه آنان. آن منطق ساده است: در بحران، مردم باید صدایی بشنوند که واقعی باشد، انسانی باشد، و بتواند میان درد امروز و افق فردا پیوند برقرار کند.
راه ارتباطی ایران در این لحظه نباید صرفاً از صداوسیما بگذرد، آن هم با همان چهرهها، همان ادبیات، همان قابها و همان واژگان فرسودهی رایج جبههی پایداری. باید شکل تازهای از سخن گفتن با مردم ایجاد شود. گفتوگوهای زنده، کوتاه، منظم و بیتکلف. توضیح صادقانه وضعیت. شبکه های اجتماعی و پادکستها و پذیرش بخشی از خطاها و غافلگیریها. احترام به فهم مردم. پرهیز از تحقیر نگرانیهای عمومی. دعوت به انسجام بدون پنهان کردن دشواریها. اینها عناصر یک ارتباط ملی در وضعیت جنگی است.
🆔@world_order
حسین قتیب (کارشناس سیاست)
وقتی دشمن هنوز به اهدافش نرسیده و موازنهای شکل نگرفته، آتشبس پایان جنگ نیست؛ تغییر صورت جنگ است. حمله خاموش میشود، اما محاصره دریایی، فشار و فرسایش اجتماعی جای آن را میگیرد. برای یافتن راهحل، نخست باید این واقعیت تلخ را پذیرفت: صلحِ بیموازنه، اغلب نام دیگرِ ادامه جنگ است.
🆔@world_order