میرشایمر: «اگر اسرائیل جنگ را ببازد، ممکن است به ایران حمله هستهای کند. من جدا نگران این سناریو هستم.»
معماری قدرت، نظم و امنیت ایران
میرشایمر: «اگر اسرائیل جنگ را ببازد، ممکن است به ایران حمله هستهای کند. من جدا نگران این سناریو هست
🚨هشدار و مهم: چرا میرشایمر از احتمال حمله هستهای اسرائیل به ایران سخن میگوید؟
برخلاف برخی ادعاها او نه نوکر سرویس امنیتی روسیه است و نه متوهمی لجباز.
او از درون دستگاه فکری خود یعنی رئالیسم تهاجمی به مسئله نگاه میکند: اسراییل رژیمی است کوچک، محاصرهشده از نظر ادراک امنیتی، دارای ظرفیت هستهای، و مواجه با دشمنانی که شکست متعارف آن را میتوانند بهعنوان پایان بازدارندگیاش تفسیر کنند.
رئالیسم تهاجمی با یک فرض بنیادین آغاز میشود: نظام بینالملل آنارشیک است. یعنی هیچ دولت جهانی، دادگاه نهایی یا قدرت برتری وجود ندارد که بتواند امنیت دولتها را در لحظه بحران تضمین کند. دولتها در نهایت خودشان مسئول بقای خود هستند. این وضعیت باعث میشود که حتی دولتهایی که امروز نیت تهاجمی ندارند، برای فردا قابل اعتماد نباشند، چون نیتها تغییرپذیرند و هیچ دولت عاقلی نمیتواند بقای خود را بر خوشبینی نسبت به نیت دشمن بنا کند.
از همینجا منطق میرشایمر درباره اسرائیل قابل فهم میشود. اسرائیل در نگاه او دولتی است که امنیت خود را نه بر اعتماد به نظم بینالمللی، بلکه بر برتری نظامی، حمایت آمریکا، ضربه پیشدستانه، و بازدارندگی شدید بنا کرده است. این الگوی امنیتی زمانی کار میکند که دشمنان اسرائیل باور داشته باشند هزینه حمله به اسرائیل یا شکست دادن آن بسیار سنگین است. اما اگر اسرائیل در جنگی بزرگ شکست بخورد، مسئله فقط از دست دادن یک نبرد یا یک منطقه نیست. مسئله از نظر رئالیستی این است که تصویر شکستناپذیری اسرائیل فرو میریزد.
در رئالیسم تهاجمی، اعتبار قدرت اهمیت حیاتی دارد. قدرت فقط چیزی نیست که یک دولت در اختیار دارد؛ چیزی است که دیگران نیز باید آن را باور کنند. اگر دشمنان اسرائیل به این نتیجه برسند که این کشور دیگر توانایی یا اراده لازم برای تحمیل هزینه سنگین ندارد، بازدارندگی آن آسیب میبیند. در چنین شرایطی، شکست میتواند به یک اثر دومینویی منجر شود: ایران جسورتر شود، حزبالله قدرت مانور بیشتری پیدا کند، گروههای متحد ایران در منطقه فعالتر شوند، و دولتهای عربی نیز در محاسبات خود بازنگری کنند. بنابراین از نگاه میرشایمر، شکست اسرائیل ممکن است صرفاً یک رویداد نظامی نباشد، بلکه یک بحران در کل معماری بازدارندگی اسرائیل باشد.
نکته مهم دیگر در تحلیل میرشایمر، مسئله «تهدید وجودی» است. بسیاری از دولتها میتوانند شکست نظامی را تحمل کنند. یک قدرت بزرگ ممکن است جنگی را ببازد و همچنان از نظر جغرافیایی، جمعیتی، اقتصادی و نظامی پابرجا بماند. اما اسرائیل به دلیل وسعت محدود، تراکم جمعیتی، عمق راهبردی اندک، و تاریخ سیاسی خاص خود، شکست بزرگ را ممکن است بهعنوان تهدیدی علیه موجودیت خود تفسیر کند. در چنین وضعیتی، فاصله میان شکست نظامی و هراس از نابودی سیاسی کوتاهتر میشود.
از همینجا مسئله سلاح هستهای وارد تحلیل میشود. در رئالیسم تهاجمی، سلاح هستهای فقط یک سلاح بزرگتر نیست؛ بالاترین ابزار تضمین بقاست. تا وقتی ابزارهای متعارف برای بازدارندگی کافی باشند، استفاده از سلاح هستهای غیرعقلانی و بسیار پرهزینه است. اما اگر دولت به این جمعبندی برسد که ابزارهای متعارف دیگر نمیتوانند جلوی شکست موجودیتی را بگیرند، گزینه هستهای ممکن است از سطح «بازدارندگی خاموش» به سطح «ابزار اجبار نهایی» منتقل شود. یعنی دولت ممکن است تهدید کند یا حتی به استفاده محدود فکر کند تا دشمن را وادار به عقبنشینی کند، شوک راهبردی ایجاد کند و بازدارندگی از دسترفته را بازسازی کند
در اینجا سلاح هستهای در تحلیل میرشایمر نقش «آخرین ضمانت بقا» را پیدا میکند. دولت هستهای ممکن است در شرایط عادی از سلاح هستهای استفاده نکند، چون هزینههای سیاسی، اخلاقی، راهبردی و انسانی آن عظیم است. اما اگر همان دولت به این نتیجه برسد که شکست مساوی با پایان بقای آن است، منطق محاسبه تغییر میکند. در این حالت، سلاح هستهای دیگر ابزار جنگ متعارف نیست، بلکه ابزار جلوگیری از شکست نهایی است. یعنی دولت میگوید: اگر بقای من در خطر باشد، باید به دشمن نشان دهم که پیروزی بر من هزینهای غیرقابل تصور خواهد داشت.
به همین دلیل، میرشایمر چنین سناریویی را مطرح میکند تا بگوید نباید فرض کرد که قدرتهای هستهای در لحظات شکست حتماً خویشتندار باقی میمانند. ادبیات بازدارندگی معمولاً بر این فرض بنا شده است که سلاح هستهای برای جلوگیری از جنگ است، نه برای استفاده واقعی. اما رئالیسم تهاجمی به ما یادآوری میکند که در شرایط بحرانی، مرز میان بازدارندگی و استفاده میتواند خطرناک شود. اگر یک دولت احساس کند که تهدید دیگر با نمایش قدرت کنترل نمیشود، ممکن است به این فکر کند که باید خودِ قدرت ویرانگر را به کار گیرد.
#حسین_قتیب
معماری قدرت، نظم و امنیت ایران
میرشایمر: «اگر اسرائیل جنگ را ببازد، ممکن است به ایران حمله هستهای کند. من جدا نگران این سناریو هست
نکته: اسرائیل یک بازیگر بهشدت ایدئولوژیک است. با یک الهیات خاص. و از 1948 تأسیس شد برای تحقق یک نظم خاص و در طول این هفتاد هشتاد سال هم همواره بهدنبال پیادهکردن آن نظم بوده است.
اکنون اسرائیل به دنبال تعیین تکلیف با دشمن بزرگ و جدی خود یعنی انقلاب 1979 ایران و پرونده خمینی (ره) است.
بنابراین مذاکره ابزاری برای جنگ است؛ چه بخواهید و چه نخواهید.
مذاکره آلت است و اصالت ندارد.
تمرکز باید روی جنگ و مدیریت آن باشد.
این جنگ اگر الآن هم واقع نشود، در آیندهای نهچندان دور از آن گریزی نیست.
مهدی خراتیان، مدیر اندیشکدهی احیای سیاست:
در مصاحبه اخیرم با نیوزویک: در شرایط فعلی، یعنی در شرایطی که تاب آوری اقتصادی سرنوشت پیروز جنگ را مشخص میکند، "منطق" حکم میکند که تهران گستره و عمق روابط خود را با پکن و مسکو گسترش دهد. هم چین و هم روسیه اگرچه در مورد توسعه روابط با ایران ملاحظاتی دارند، اما جبر ژئوپولتیک و علاقه مندی ایندو به فرسایش توان ایالات متحده، آنها را جهت کمک به تهران جهت افزایش سطح تاب آوری شدیدا ترغیب میکند و متاسفانه در تهران این منطق هنوز بدرستی درک نشده است. تهران در حال از دست دادن فرصتها در مسیر مذاکره با آمریکا و گره زدن همه چیز به سرنوشت این مذاکرات است و این در حالیست که نه پکن و نه مسکو علاقه ای ندارند که به عنوان "ایستگاه میانه" قطار تهران-واشنگتن و "محلل" دیده شوند. آنها خواستار رابطه ای مستقل و مبتنی بر ابتکار عمل از جانب تهران هستند، و البته از اینکه بتوانند در حل بحران جنگ ایران و آمریکا هم نقشی داشته باشند استقبال میکنند. تهران برای حل مسائل اقتصادی خود باید وارد گفتگوهای کلان و همه جانبه و مستقل (از آمریکا) با پکن و مسکو شود و بدون شک موفقیت در این مذاکرات دارای تاثیرات مثبت ملموسی بر مذاکرات با آمریکا نیز خواهد بود، چون به افزایش تاب آوری اقتصادی ایران کمک شایانی خواهد کرد و محاسبات ترامپ جهت فشار اقتصادی شدید بر تهران را تا حد زیادی تحت الشعاع خود قرار خواهد داد.
https://x.com/i/status/2061973216239784024
🔻پیوند به مصاحبه با نیوزویک
https://www.newsweek.com/china-and-russia-will-have-their-say-in-who-wins-a-us-iran-endurance-match-12017510
🆔@world_order
⭕️ارزش ژئوپلیتیکی هرمز را نرخگذاری نکنیم تا با دور زدن آن کاهش نیابد
✍️ عبداله باباخانی
یکی از خطاهای رایج در تحلیل تنگه هرمز، تقلیل اهمیت آن به حجم نفت عبوری یا درآمدهای بالقوه ناشی از آن است. ارزش ژئوپلیتیکی هرمز را نباید نرخگذاری کرد؛ زیرا هرگاه این ارزش صرفاً با بشکه نفت، درصد صادرات یا مسیرهای جایگزین سنجیده شود، ناخواسته این تصور شکل میگیرد که با احداث خطوط لوله جدید یا توسعه مسیرهای دورزننده، اهمیت هرمز نیز کاهش خواهد یافت.
در حالی که اهمیت واقعی هرمز نه در حجم انرژی عبوری، بلکه در تأثیر آن بر محاسبات امنیتی، اقتصادی و راهبردی قدرتهای جهانی نهفته است. هرمز یک متغیر ژئوپلیتیکی است، نه صرفاً یک مسیر ترانزیتی.
اگر مجموعه موضوعات مورد اختلاف میان ایران و آمریکا را بهصورت امتیازمحور ارزیابی کنیم، آنچه تاکنون در روند مذاکرات مشاهده شده نشان میدهد سطح مطالبات عملی آمریکا نسبت به اهداف اولیه، بهطور محسوسی تعدیل شده است. در برخی حوزهها، دستاوردهای قابل تحقق برای واشنگتن حتی کمتر از انتظاراتی ارزیابی میشود که در دوران توافق برجام دنبال میشد.
به نظر میرسد پیشنهادهایی که در روزهای آینده مطرح خواهد شد، بیش از آنکه بازتاب اهداف حداکثری آمریکا باشد، نتیجه پذیرش واقعیتهای جدید ژئوپلیتیکی، محدودیتهای اقتصادی و هزینههای فزاینده تداوم تنش است.
در این میان، تحولات مرتبط با تنگه هرمز تنها مسیر بحران را تغییر نداد؛ بلکه معادلات قدرت در منطقه و فراتر از آن را نیز دستخوش بازتعریف کرد.
از این منظر، برخی تحلیلگران این تحولات را نشانهای از یک شکست استراتژیک برای سیاست فشار حداکثری آمریکا میدانند؛ شکستی که فاصله میان اهداف اعلامی و نتایج حاصلشده را آشکارتر کرده است.
در صورت تداوم این روند، پیامدهای این شکست صرفاً به حوزه سیاست خارجی محدود نخواهد ماند.
فرسایش اعتبار راهبردی آمریکا در یکی از مهمترین پروندههای ژئوپلیتیکی جهان میتواند بر معادلات داخلی ایالات متحده نیز اثرگذار باشد و دوران سیاسی ترامپ را زودتر از آنچه بسیاری پیشبینی میکردند وارد مرحلهای تازه از چالش و فرسایش کند.
🆔@world_order
⭕️مشاور بایدن در امور خاورمیانه معتقد است جنگ آمریکا با ایران اجتنابناپذیر بوده است
✍جاناتان گویر
برت مکگورک، مقام ارشد سابق دولت بایدن در امور خاورمیانه، در گفتگو با «کمیته یهودیان آمریکا» (AJC) در پاسخ به این سؤال که «آیا این جنگ ناگزیر بود یا میشد از آن جلوگیری کرد؟» پاسخی داد که از شباهتهای غافلگیرکنندهای میان دیدگاه مقامات امنیت ملی بایدن و ترامپ درباره ایران و خاورمیانه پرده برمیدارد.
مکگورک میگوید: «ما از سال ۱۹۷۹ (۱۳۵۷) در حال جنگ با ایران بودهایم و ایدئولوژی ایران که همچنان کاملاً دستنخورده باقی مانده، اخراج آمریکا از خاورمیانه و نابودی اسرائیل است.»
او میافزاید: «من به عنوان مسؤل پیگیری این بحران در کاخ سفید پس از هفتم اکتبر، بگذارید خیلی خلاصه بگویم که یک روز ما چطور میگذشت. برای یک لحظه هم که شده، وحشت جاری در غزه، موضوع گروگانها و تمام اتفاقات آنجا را کنار بگذارید.»
«ما در دریای سرخ تحت حمله بودیم. موشکهای بالستیک ضدکشتی با سرعت ۴ ماخ به پرواز درمیآمدند تا به کشتیهای آمریکایی آسیب بزنند و دهها ملوان را به کشتن دهند. در عراق تحت حمله بودیم؛ روز کریسمس سال ۲۰۲۳ یک مجروح با جراحت بسیار شدید دادیم و حملات همچنان شدت گرفت تا اینکه در اواخر ژانویه، سه آمریکایی در اردن کشته شدند.»
«ایران پیش از آنکه اسرائیل کوچکترین حملهای به خاکش کند، دو مورد از بزرگترین حملات موشکی بالستیک تاریخ را علیه اسرائیل انجام داد؛ و تمام این مدت که این اتفاقات در جریان بود، ایران در حال غنیسازی اورانیوم تا سطح ۶۰ درصد در فردو بود.»
«من در طول این بحران با ایرانیها در عمان دیدار کردم. هر روز با این مسئله سروکار داشتم. اقداماتی که ایران برای تنشآفرینی مداوم در طول آن دوران وحشتناک خاورمیانه انجام میداد، روایتی است که به نظرم تا به حال به شکل مؤثری بازگو نشده است.»
«اما این موضوع به سؤال شما برمیگردد. شما میتوانید تصمیمات رؤسای جمهور مختلف آمریکا، از کارتر گرفته تا ترامپ را کالبدشکافی و نقد کنید؛ میتوانید نحوه تصمیمگیری آمریکا را زیر ذرهبین بگذارید. اما باید به اقدامات ایران، سیاستهایش و کارهایی که در منطقه انجام میدهد نگاه کنید، چرا که عامل اصلی بخش زیادی از این هرجومرجهاست. من خودم میتوانم از برخی جنبههای نحوه پیشبرد کارزار فعلی انتقاد کنم. فکر میکنم اکنون در وضعیت بسیار دشواری قرار داریم که میتوانیم دربارهاش صحبت کنیم.»
«اما لُب کلام سؤال شما این بود که آیا این جنگ... این جنگ از سال ۱۹۷۹ تا کنون جریان داشته است.»
https://x.com/i/status/2061865150752399716
🔸جان هودسون:
همصدایی مشاور ارشد بایدن در امور خاورمیانه با ادبیات دولت ترامپ: «ما از سال ۱۹۷۹ با ایران در جنگ بودهایم»
https://x.com/i/status/2061874676448612784
🔹ولی نصر:
تیم بایدن در بدو ورود به کاخ سفید، سیاست «فشار حداکثری» ترامپ را تحسین کرد و با پشت کردن به برجام، همان مسیر را در پیش گرفت.
اکنون نیز این تیم با پذیرش ادبیات ترامپ مبنی بر اینکه این جنگ از سال ۱۹۷۹ آغاز شده است — و اینکه ما صرفاً در نقطه پایانی یک تاریخ ازپیشتعیینشده قرار داریم که هیچ راه خروجی در طول مسیر آن وجود نداشته است — نشان میدهد که هیچ چشمانداز سیاستی مستقلی از خود ندارد، هیچ پیشینه سیاست خارجیای ندارد که بخواهد از آن دفاع کند و در واقع، امیدوار است از پاسخگویی در قبال کارنامه خود در قبال ایران شانه خالی کند.
در واقعیت، تاریخ یک لباس تنگ و تغییرناپذیر نیست؛ ما از سال ۱۹۷۹ در جنگ نبودهایم و راههای خروج متعددی وجود داشت که هر دو طرف (از جمله دولت بایدن) میتوانستند با انتخاب آنها به نتیجه متفاوتی دست یابند. من در اینجا در این باره نوشتهام:
https://www.foreignaffairs.com/iran/irans-roads-not-taken-nasr
https://x.com/i/status/2061928129078444279
پیوند درX:
https://x.com/i/status/2061978732630266094
🆔@world_order
سید، نیما و وحید؛ کارشناسانی که حالا رفیقمان هستند
مبتنی بر دادههای نمافر، آمار بازدید برنامههای خبریـتحلیلی صداوسیما در تلوبیون (9 اسفند 1404 تا 7 خرداد 1405) نشان میدهد «به وقت ایران» با ۱۰.۳۵ میلیون بازدید، فاصلهای معنادار با سایر برنامههای مشابه ایجاد کرده است.
این برنامه که از شبکه خبر پخش میشود، با ۱۰.۳۵ میلیون بازدید، بهتنهایی بیش از دو برابر مجموع بازدید برنامههای «جریان» (۲.۴۴ میلیون)، «سیاست خارجی» (۱.۶۵ میلیون) و «قرارگاه» (۱.۶۲ میلیون) دیده شده است؛ آماری که آن را از یک برنامه معمول تحلیلی-خبری فراتر میبرد و به پدیدهای تازه در قاب تلویزیون تبدیل میکند. رمز این موفقیت چیست؟
تحلیل کارشناسی واقعی و بهروز وقتی میتواند با مخاطب ارتباط برقرار کند که چند ویژگی داشته باشد. مهمترین این ویژگیها واقعگرا بودن است؛ یعنی کارشناسها چیزی را بگویند که «هست» نه چیزی که آنها دوست دارند «باشد». واقعگرایی در تحلیل، یکی از گمشدههای برنامههای تحلیلی تلویزیون در سالهای اخیر بود و «به وقت ایران» به خوبی توانست این خصلت را در خود طی چندین ماه پخش مستمر، حفظ کند.
خصلت دیگر «به وقت ایران» این است که شناخت ژئوپلیتیک منطقه، به نوعی تجربه زیسته کارشناسان آن است؛ به بیان بهتر آنها با این منطقه و داستانهایش زندگی کردهاند و این مسائل برایشان یک دغدغه شخصی بوده، نه فقط رشتهای آکادمیک. به همین دلیل جنس شناخت آنها از مسائل مورد بحثشان برای مخاطب مغتنم و قابل استفاده است. این خصلت در کارشناسان مدعو برنامه نیز به چشم میآید.
در نهایت، صمیمت و خلاقیت نیز از مهمترین برگ برندههای «به وقت ایران» است؛ عناصری که باعث میشوند تماشای برنامه خالی از وجه سرگرمکنندگی نباشد.
«به وقت ایران» برنامهای است که در این روزگار پیچیده به آن نیاز داشتیم؛ اما هرگز کافی نیست؛ بازوی تحلیلی صداوسیما با تنها یک برنامه موفق، نمیتواند مدعی انجام وظیفه خود باشد؛ تلویزیون باید پاتوق تحلیلگرانی از جنس به وقت ایرانیها شود.
سید، نیما و وحید؛ کارشناسانی که حالا رفیقمان هستند
مبتنی بر دادههای نمافر، آمار بازدید برنامههای خبریـتحلیلی صداوسیما در تلوبیون (9 اسفند 1404 تا 7 خرداد 1405) نشان میدهد «به وقت ایران» با ۱۰.۳۵ میلیون بازدید، فاصلهای معنادار با سایر برنامههای مشابه ایجاد کرده است.
این برنامه که از شبکه خبر پخش میشود، با ۱۰.۳۵ میلیون بازدید، بهتنهایی بیش از دو برابر مجموع بازدید برنامههای «جریان» (۲.۴۴ میلیون)، «سیاست خارجی» (۱.۶۵ میلیون) و «قرارگاه» (۱.۶۲ میلیون) دیده شده است؛ آماری که آن را از یک برنامه معمول تحلیلی-خبری فراتر میبرد و به پدیدهای تازه در قاب تلویزیون تبدیل میکند. رمز این موفقیت چیست؟
تحلیل کارشناسی واقعی و بهروز وقتی میتواند با مخاطب ارتباط برقرار کند که چند ویژگی داشته باشد. مهمترین این ویژگیها واقعگرا بودن است؛ یعنی کارشناسها چیزی را بگویند که «هست» نه چیزی که آنها دوست دارند «باشد». واقعگرایی در تحلیل، یکی از گمشدههای برنامههای تحلیلی تلویزیون در سالهای اخیر بود و «به وقت ایران» به خوبی توانست این خصلت را در خود طی چندین ماه پخش مستمر، حفظ کند.
خصلت دیگر «به وقت ایران» این است که شناخت ژئوپلیتیک منطقه، به نوعی تجربه زیسته کارشناسان آن است؛ به بیان بهتر آنها با این منطقه و داستانهایش زندگی کردهاند و این مسائل برایشان یک دغدغه شخصی بوده، نه فقط رشتهای آکادمیک. به همین دلیل جنس شناخت آنها از مسائل مورد بحثشان برای مخاطب مغتنم و قابل استفاده است. این خصلت در کارشناسان مدعو برنامه نیز به چشم میآید.
در نهایت، صمیمت و خلاقیت نیز از مهمترین برگ برندههای «به وقت ایران» است؛ عناصری که باعث میشوند تماشای برنامه خالی از وجه سرگرمکنندگی نباشد.
«به وقت ایران» برنامهای است که در این روزگار پیچیده به آن نیاز داشتیم؛ اما هرگز کافی نیست؛ بازوی تحلیلی صداوسیما با تنها یک برنامه موفق، نمیتواند مدعی انجام وظیفه خود باشد؛ تلویزیون باید پاتوق تحلیلگرانی از جنس به وقت ایرانیها شود.
🔹منبع نمافر
🆔@world_order
کمی فلسفی و اندیشهای حرف بزنم.
در جهانی که آمریکا به ونزوئلا حمله میکند و بر خلاف قواعد اخلاقی و نیز حقوق بینالملل، رئیس جمهور آن را میدزدد و به صراحت میگوید نفت ونزوئلا برای ما آمریکاییهاست.
در جهانی که نتانیاهو - نخستوزیر اسرائیل - میگوید چنگیز بزرگتر از عیسی است، چون مهم قدرت است و نه اخلاق.
در جهانی که ترامپ بارها و بارها ایران را تهدید به حملهی اتمی کرد.
و
و
و
در چنین جهانی که قتل و غارت و تجاوز به صراحت انجام میگیرد و خشونت شکلی عریان دارد، اخلاق و حقوق بینالملل چه میزان اعتبار دارند؟
آیا واقعیتِ «جهان سیاسی»، نه جهان سیاسی مطلوب، جهان سیاسی لاکی-کانتی است؟ یا جهان سیاسی ماکیاوللی-هابزی؟
آیا آنچه ماکیاوللی میگفت به واقعیت شبیهتر نیست؟ : «واقعگرایی سیاسی»، «مصلحتاندیشی»، «شهریار مدرن که با صراحت از قدرت برای تأمین منافع ملی (دسترسی به منابع) استفاده میکند و مشروعیت عمل خود را نه بر اخلاق، بلکه بر موفقیت در تحمیل اراده تعریف میکند»
آیا آنچه که «هابز» میگفت به واقعیت نزدیک تر نیست؟!: «جنگ همه علیه همه»، «نظام آنارشیک بینالملل»، «لویاتان و حاکم مطلق»؟؟؟
آیا آنچه که رئالیستها میگفتند راستتر نبود؟ که «جنگ، همیشگی تاریخ است و صلح، زنگ تفریح بین جنگها؟»
آیا ایدههای لاک و کانت، فانتزی و غیرواقعی و نگاهشان رمانتیک نیست؟
اینگونه رفتار اشخاصی چون ترامپ و نتانیاهو و فراتر دولتهایی آشکار و عمیق مانند آمریکا و اسرائیل در وضعیت آنارشیک بینالملل، اصول لاک و کانت را نقض کرد.
جهان لاک و کانت، جهانی مبتنی بر قانون و اخلاق است که در آن چنین حملاتی و منطقهایی غیرقابل تصور است.
با سناریوهایی که دیدیم در اینسالها (بهخصوص پس از طوفانالاقصی)، تجسم عینی جهان هابزی-ماکیاولیستی است که در آن قدرتهای بزرگ برای سلطه به هر عملی متوسل میشوند.
#اندیشه_سیاسی #واقعبینی #مدرنیته #ماکیاوللی #هابز #رئالیسم
🆔@world_order
🔻کلاسِ درسِ خواجهنظام برای جنگ با آمریکا
🔴آیا خواجهنظامالملک، از پس هزار سال، برای جنگ امروز ایران و اسرائیل، درسی دارد؟ دکتر سحر حنیدی، استاد تاریخ انگلیسیزبان ساکن لندن، دیروز متنی در تحلیل جنگ ایران و اسرائیل در «میدل ایست مانیتور» منتشر و تلاش کرد تا این جنگ را از زاویۀ بدیع تاریخ و تمدنی بررسی کند. ایدۀ او و نقطۀ آغاز تحلیلش بهچشمم بسیار خواندنی آمد. اینجا فقراتی از آن را باهم مرور میکنیم.
🔴او از این نقطه آغاز میکند که ایران یک دولت تمدن پایه است و متن را با خواجه نظام شروع میکند «در قرن یازدهم میلادی، خواجه نظامالملک طوسی امپراتوری خود را نه تنها با تیغ شمشیر، بلکه با بنای مدارس برافراشت. آکادمیهای نظامیه نسلهایی از کارگزاران و دیوانسالاران را پرورش دادند که در حوزههای قانون، اخلاق، حسابداری و رسوم کشورداری آموزش دیده بودند. اکنون، هزار سال بعد، تمدنی که آن سنت را به ارث برده، یعنی ایران، هنوز دیانای دیوانسالارانه و ژرفای فلسفی آن دوران را در خود حمل میکند.»
🔴به باور دکتر حنیدی، ایرانیان همانند چینیها، که آنان نیز دولتی تمدنی هستند، بهخوبی میدانستند که با پرورش یک طبقۀ دیوانسالارِ بناشده بر تراث تمدنی ایران، میتوانند ایران را از گزند بلایا حفظ کنند و آن نگاه تمدنی و نهادی به ایرانِ امروز هم ارث رسیده «نظامالملک به خوبی میدانست که یک امپراتوری نمیتواند تنها با اتکا بر فتوحات دوام بیاورد. یک حکومت پایدار، نیازمند طبقهای دائمی، وفادار و شایسته از کارگزاران اجرایی است. الگوی نظامیه علیرغم فاصله زمانی هزارساله، فلسفهای را احیا کرد که بازتاب عمیقی از سنت باستانی کنفوسیوسی بود. درست همانطور که امپراتوری چین به نخبگان فرهیخته خود متکی بود تا قدرت نظامی عریان را مهار کند، چشمانداز نظامالملک نیز معادل اسلامی همان مفهوم بود؛ طبقهای پیچیده و فرهیخته از رجال سیاسی که با حکمت راهبردی حکومت میکردند.»
🔴به باور او، ایران امروز با تمام آسیبها و تغییرات، همان ایران است، ایرانی که مردمانی فرهیخته و علاقهمند به دانش، در آن زندگی و آن را اداره میکنند «ایران، علیرغم دگرگونیهای مدرنش، همچنان جامعهای است که در آن یک دیوانسالار ارشد اغلب مدرک دکتری دارد، شعر و فلسفه نشانههای فرهیختگی هستند و هنوز مفهوم فرهنگ و انسان مبادی آداب و فرهیخته مورد احترام قرار میگیرد. این، همان پژواک صدای نظامالملک است.»
🔴دشمن این ایران کیست؟ در این بخش از متن، حنیدی ایران و آمریکا را با یکدیگر مقایسه میکند. به باور او، آمریکا اکنون در برابر ایران که یک امپراتوری صبور و فرهیخته است، در واقع یک امپراتوری سادهلوح و با رهبرانی فاسد محسوب میشود «اکنون رهبر امپراتوری آمریکا در قرن بیستویکم را در نظر بگیرید. دونالد ترامپ به عنوان ستاره تلویزیون واقعنما، برندکننده محصولات لوکس و یک شاکی سریالی در دادگاهها به شهرت رسید. او علناً به فرار از مالیات، خیانت به همسران و دستکاری اخبار ورشکستگی خود بالیده است. دایره واژگان تکهجایی او مدتهاست که به یک کاریکاتور عمومی تبدیل شده و خوراک بیپایانی را برای کمدینهای شبانه و مفسران سیاسی فراهم میکند. »
🔴جذابترین بخش متن او، وامگرفتن از خواجه نظام برای توصیف آمریکای امروز است، آمریکایی که صبوری از یاده برده و باید سر کلاس حکمت خواجهنظام بنشیند «در نهایت، با احضار روح خواجه نظامالملک طوسی در سیاستنامهاش: «پادشاهی که شتابزدگی کند، نابود خواهد شد، چرا که حکمت از صبر زاییده میشود و صبر از آموزش». ایالات متحده با دیپلماسی توئیتری، تحریم بر تحریم و تحقیر تاریخ، ثابت کرده است که امپراتوری نادانی است؛ غنی از بمب، اما فقیر از نظر هوش و درایت. ایران، آموزشدیده در مکتب هزارساله کشورداری پارسی، هرگونه تجاوز آمریکا را به یک دستاورد استراتژیک تبدیل کرده است. جنگ هنوز تمام نشده، اما نتیجه تا اینجای کار روشن است: میراثداران نظامیه در حال تدریس یک کلاس درس استادانه هستند، در حالی که آمریکاییها حتی نتوانستهاند در این کلاس حضور یابند.»
#کیاوش_کلهر
🆔@world_order
معماری قدرت، نظم و امنیت ایران
🔻کلاسِ درسِ خواجهنظام برای جنگ با آمریکا 🔴آیا خواجهنظامالملک، از پس هزار سال، برای جنگ امروز ایر
بنده طرفدار خواجه نظام الملک نیستم و کلیت پروژهی او را حل و هضم دولت ایران در دستگاه خلافت میدانم. و مطرحشدن ایشان توسط طرفداران نظریهی ایرانشهری را هم یک برخورد و تسویهحساب سیاسی با جمهوری اسلامی و اسلام میدانم.
خواجه نظام الملک درست بر خلاف «خواجه نصیر» است. خواجهنصیر و ماادراک ما الخواجهنصیر. اگر چه بیشتر جنبه فلسفی و منطقی ایشان مورد واکاوی قرار گرفته است، اما او یک آخوند و مجتهد شیعی؛ کسی که مغول را استحاله کرد و شیعه کرد. ایران را از خطر تجزیه نجات داد. و و و
در این باره مباحث استاد حسن انصاری خواندنی است. (از صاحبنظران در حوزه اسلام، تشیع، ایران با گرایش قدرت و سیاست و دولت که بهجد منتقد سیدجواد طباطبایی است بهویژه در فهم طباطبایی از سنت ایرانی و اسلامی)
یادداشت بالا از این جهت ک ایران را یک «دولت تمدنی» میخواند خالی از لطف و دقت نیست.
✍تفرشی
🆔@world_order
🔻جنگ رمضان از دید چین
🔴کانال یوتیوبی Neutrality Studies که پاسکال لوتات پژوهشگر سوئیسی روابط بینالملل و دانشیار دانشگاه کیوتو ژاپن آن را میگرداند، این هفته میزبان شِنگ ژانگ پژوهشگر چینی و دانشجوی دکتری جامعهشناسی در Johns Hopkins University بود. ژانگ اژ معدود پژوهشگران چینی است که بهخوبی خاورمیانه و روابط ایران و چین را کاویده است و در این گفتوگوی بسیار جذاب، به نگاه چینیها به ایران و جنگ رمضان میپردازد.
🔴در این گفتوگو، محور اصلی تحلیل ژانگ این است که جنگ اخیر ایران با آمریکا و اسرائیل، نگاه چین به ایران را بهطور جدی تغییر داده است. به باور او، چین در ابتدای بحران نسبت به توان ایران بدبین بود و تصور میکرد شاید ایران نیز مانند برخی دولتهای منطقه، در برابر فشار نظامی و سیاسی آمریکا و متحدانش سریعاً دچار فرسایش یا فروپاشی شود. اما عملکرد ایران در جنگ، مخصوصاً توان بازسازی سریع ظرفیت موشکی و پهپادی، استمرار فرماندهی، مقاومت اجتماعی و اراده سیاسی حاکمیت، برای چین غافلگیرکننده بود. از نگاه او، ایران پس از این جنگ دیگر صرفاً یک قدرت منطقهای نیست، بلکه به چشم پکن یکی از امیدبخشترین و جدیترین قدرتهای مستقل غرب آسیا دیده میشود.
🔴یکی از نکات جذاب بحث، تأکید بر تغییر احساسی و عقلانی نگاه چینیها به جامعه ایران است. ژانگ میگوید پیش از جنگ، بسیاری از تحلیلگران چینی تحتتأثیر اعتراضات داخلی ایران، احتمال میدادند که فشار نظامی خارجی بتواند شکافهای داخلی را فعال کند. اما آنچه رخ داد، برعکس بود و بخشی از ایرانیان منتقد حکومت نیز در برابر حمله خارجی موضعی میهنی و ضدآمریکایی گرفتند. او حتی به نمونه ایرانیان مقیم چین اشاره میکند که هنگام جنگ، داوطلبانه از پکن به ایران بازگشتند. این مسئله برای چینیها نشانهای از انسجام ملی، عمق حس میهندوستی و ماندگاری جهتگیری ضدسلطه در جامعه ایران بود.
🔴در همین چارچوب، ژانگ به یک حرکت دیپلماتیک مهم ایران هم اشاره میکند: اینکه ایران اعلام کرد کشتیهای چین و روسیه میتوانند از تنگه هرمز عبور کنند. از نگاه او، این کار ایران را بهصورت عملی به چین و روسیه نزدیکتر کرد و چین را در موقعیتی قرار داد که فشار آمریکا بر تجارتش با ایران، خودبهخود پکن را بیشتر از واشنگتن دور کند. او همچنین از سیاست تازه چین میگوید که بر اساس آن، اگر شرکتهای چینی بهخاطر تحریم آمریکا از معامله با کشورهایی مانند ایران خودداری کنند، ممکن است خود چین آنها را تنبیه کند. این از نظر او یک تحول مهم است؛ یعنی پکن میخواهد شرکتهایش را وادار کند تحریم آمریکا را معیار تصمیمگیری خود قرار ندهند.
🔴ژانگ همچنین معتقد است ایران برای چین یک کلتسِ درس نظامی مهم برپا کرده است. الگوی دفاع غیرمتمرکز، فرماندهی انعطافپذیر، اتکا به موشک و پهپاد، توان ضربهپذیری و پاسخدهی، و حمله به پایگاههای آمریکا در کشورهای میزبان، همگی برای چین قابل مطالعهاند. مهمترین پیام این است که میزبانی پایگاه آمریکا نهتنها امنیت نمیآورد، بلکه کشور میزبان را به هدف مستقیم تبدیل میکند. این درس برای شرق آسیا، بهویژه کره جنوبی، ژاپن، فیلیپین و برخی کشورهای جنوب شرق آسیا، اهمیت دارد. به تعبیر او، ایران نشان داد آنچه آمریکا بهعنوان چتر دفاعی میفروشد، در لحظه بحران میتواند بیاعتبار شود. حتی سامانههایی مثل تاد که سالها محل کشمکش چین با کره جنوبی بود، در تجربه خاورمیانه کارآمدی مطلق خود را از دست دادند و همین پیام بزرگی برای اطراف چین دارد.
🔴محور مهم دیگر از نظر ژانگ آن است که، دستگاه سیاسی و راهبردی چین ایران را شریک طبیعی خود در مقابله با هژمونی آمریکا میداند، زیرا ایران هم اراده مقاومت دارد و هم توان واقعی آن را. اما بخش اقتصادی چین، بهویژه شرکتهای دولتی و خصوصی، بهدلیل ثروت و فرصتهای سرمایهگذاری، به پادشاهیهای خلیج فارس نزدیکتر است. این دوگانگی باعث شده بود چین در برخی موارد، از جمله قطعنامههای مربوط به ایران، مواضعی محتاطانه یا حتی ناامیدکننده بگیرد. اما جنگ اخیر نشان داد سرمایهگذاری در خلیج فارس فقط زمانی امن است که ایران تحت فشار قرار نگیرد. حملات ایران به پایگاهها و زیرساختهای منطقه این پیام را داد که امنیت خلیج فارس دیگر فقط با چتر آمریکا تعریف نمیشود.
🔴لینک گفتوگو را برای علاقهمندان اینجا میگذارم:
▶️https://youtu.be/XqYqOTad14M?si=tmWf6tBdXwAWGx7d
#کیاوش_کلهر
🆔@world_order
⭕️۹۶ روز پس از جنگ، تقریبا یک سوم امسال هم اینچنین گذشت.
✍️ عبداله باباخانی
در حدود ۹۶ روز گذشته، چند نکته بیش از پیش نمایان شده است. برخلاف برخی پیشبینیها، نفت به ابزار تعیینکننده جنگ تبدیل نشد، اما تنگه هرمز همچنان جایگاه راهبردی خود را در امنیت انرژی جهان حفظ کرده است.
همچنین، از نگاه برخی ناظران، تحولات اخیر نشان داده که تمایل قدرتهای بزرگ به ورود به درگیریهای پرهزینه جدید محدودتر از گذشته است.
به نظر میرسد تداوم وضعیت موجود، دستکم در کوتاهمدت، برای هیچیک از طرفها نامطلوب نباشد.
از یک سو، آمریکا میتواند از افزایش ریسکهای یک جنگ جدید اجتناب کند و همزمان فرصت بیشتری برای مدیریت پیامدهای سیاسی و رسانهای هر توافق احتمالی ضعیف تر از برجام را در آینده داشته باشد.
از سوی دیگر، ایران نیز زمان بیشتری برای پیگیری مذاکرات، کسب امتیازات بیشتر و مهم تر از آن، مدیریت تدریجی آثار اقتصادی ناشی از جنگ در اختیار خواهد داشت.
در مجموع، شرایط کنونی بیش از آنکه به سمت یک رویارویی گسترده یا یک توافق فوری حرکت کند، به سمت تداوم مدیریت بحران و مذاکرات فرسایشی متمایل بنظر میرسد.
🆔@world_order