معماری قدرت، نظم و امنیت ایران
🔴تسلیم بیقیدوشرط واشنگتن؛ فاجعه دیپلماتیک ترامپ در برابر دستاوردهای طلایی تهران / The Hill
🔴پرچم سفید کاخسفید
🔴تعهد کتبی ایران مبنی بر عدم پیگیری یا دستیابی به تسلیحات هستهای تحت هر شرایطی، در ۱۴ ژوئیه ۲۰۱۵ و در دوران باراک اوباما به ثبت رسید، نه امروز. در تفاهمنامه جدید دونالد ترامپ، امتیاز اصلی تهران برای پایان جنگ، صرفاً تکرار تعهدی است که یازده سال پیش پذیرفته بود. در مقابل، جمهوری اسلامی از لغو شدیدترین تحریمهای اقتصادی، آزادسازی دهها میلیارد دلار دارایی مسدودشده و شناسایی حاکمیتش بر تنگه هرمز بهرهمند میشود. همچنین احتمال لغو کامل تحریمها و دریافت صندوق بازسازی ۳۰۰ میلیارد دلاری مطرح است. ترامپ که از تسلیم بیقیدوشرط سخن میگفت، اکنون پرچم سفید را برافراشته است.
🔴از سند ۱۴ مادهای، تنها پنج بند شامل آتشبس پوششدهنده لبنان، لغو محاصره دریایی، بازگشایی تنگه هرمز تحت کنترل ایران و عمان با حق اخذ عوارض، لغو تحریمهای نفت و پتروشیمی، و آزادسازی داراییها فوراً اجرایی میگردد؛ در حالی که تنها سود آمریکا، بازگشایی آبراهی است که بحران آن زاییده خود ترامپ بود.
🔴حراج صدها میلیارد دلاری
🔴امتیازات اعطایی در این تفاهمنامه فرسنگها از توافق ۲۰۱۵ فراتر میرود. ترامپ سالها اوباما را متهم میکرد که ۱۵۰ میلیارد دلار برای توقف برنامه هستهای و پذیرش بازرسیهای آژانس بینالمللی انرژی اتمی به تهران داده است؛ اما اکنون خود حاضر شده بیش از ۱۰۰ میلیارد دلار تنها برای نشستن بر سر میز مذاکره بپردازد. تکاندهندهترین بخش توافق، تعهد واشنگتن به خروج نیروهای نظامی خود از مجاورت جمهوری اسلامی ظرف ۳۰ روز پس از امضای توافق نهایی است.
🔴این بند میتواند به معنای خروج ناوگان پنجم دریایی آمریکا از بحرین باشد، زیرا تسلط کامل تنگه هرمز به ایران واگذار شده و تهران با گشتزنی ناوهای آمریکایی مخالفت خواهد کرد. ضمنا هیچ اشارهای به مهار برنامه موشکی ایران یا توقف پشتیبانی از گروههای نیابتی مانند حماس، حزبالله و حوثیها نشده است و با توجه به مهلت ۶۰ روزه، طرفین انگیزهای قوی برای طولانی کردن مذاکرات دارند.
🔴خیانت متملقان سیاسی
🔴این توافق یکی از ویرانگرترین فجایع سیاست خارجی ایالات متحده در دهههای اخیر محسوب میشود که وقوع آن کاملاً قابل پیشگیری بود. این معاهده جامع، کنترل قطعی تنگه هرمز، توان بلامنازع برای ایجاد بحرانهای منطقهای و پایان انزوای دیپلماتیک و مالی را به تهران تقدیم کرده و در ازای آن، صرفاً وعده دستکشیدن از تسلیحات هستهای را دریافت نموده است. مقصران اصلی این فاجعه بیسابقه، اطرافیان آگاه رئیسجمهور هستند که برای توقف این روند ویرانگر هیچ اقدامی انجام ندادند.
🔴مقاماتی مانند مارکو روبیو که برای کسب تاییدیه سیاسی شخص ترامپ سکوت پیشه کردند، و نمایندگان جمهوریخواهی که از هراس پایگاه رأیدهندگان ماگا، اجازه دادند اقتصاد آمریکا قربانی این جنگ شود. این افراد متملقانی مطیع هستند که با ترجیح دادن هوسهای سیاسی ترامپ بر امنیت ملی، به کشورشان خیانت کردند و این همدستی هرگز فراموش نخواهد شد.
🆔@world_order
معماری قدرت، نظم و امنیت ایران
حسین قتیب: حمزه صفوی مسئله را وارونه میبیند حمزه صفوی میگوید برنامه هستهای ایران گرانترین برنام
حمزه صفوی:
حسین قتیب مطلبی را در نقد صحبت های من در برنامه آزاد به رشته تحریر دراورده است .ضمن اینکه از وقتی که ایشان برای نگارش پاسخ مفصل خود گذاشته ، سپاسگزارم. اما تأمل در استدلال ایشان نشان میدهد که خودِ این نقد، گرفتار همان خطای روشیای است که به دیگری نسبت میدهد: خلط میان بهای ذاتی یک راهبرد و هزینههای ناشی از نحوهی پیادهسازی آن.
اول) ایشان بر این باورند که ناکامی رخداده، نه محصولِ ایراد در اصل بازدارندگی، که حاصلِ توقف در میانهی راه است. من هرگز نگفتهام که بازدارندگی بهخودیخود نادرست است. سخنم بر سر این است که برنامهی هستهای ایران، با باری از هزینههایی که بر دوش کشور نهاد، در نهایت به خروجیِ وعدهدادهشده نرسید. خود ایشان هم اذعان دارند که پروژه به سرانجام نرسیده. پس اختلاف بر سر اصلِ قضیه نیست؛ بر سرِ این است که چرا چنین شد. از دید من، ساختارِ این برنامه چنان بود که سرنوشتی جز بلاتکلیفی و بنبست نمیتوانست داشته باشد. شما ایشان آن را به گردن تصمیمگیرانی میاندازند که در نیمهراه، مسیر را عوض کردند. این، یک اختلافِ سیاسی در گزینشِ عاملِ شکست است، نه ردّ منطقِ من.
دوم) ایشان واژهی «گرانترین برنامه» را برچسبی شعاری میخواند. اما اگر هزینههایی چون تحریمهای همهجانبه، تنشهای نظامیِ فزاینده، گریز سرمایه و توقفِ رشدِ اقتصادی را در ترازو بگذاریم، آیا هنوز هم این برنامه را کمخرج میتوان دانست؟ ایشان میگویند این هزینهها را دشمن تحمیل کرده. پرسش اینجاست: چرا در برابرِ برنامهی هستهایِ پاکستان، یا فضاییِ چین، چنین فشار بیسابقهای را شاهد نبودیم؟ پاسخ، بهگمانم، در همان نقطهی آسیبپذیرِ میانی نهفته است؛ جایی که برنامهی ایران، دشمن را به خطر انداخت، اما نه آنچنان که از حمله بازدارد. این، نه صرفاً تقصیرِ دشمن، که نقصی در طراحیِ همان مسیر بود.
سوم) در بابِ تنگهی هرمز، ایشان از آن با عنوانِ «ابزار فشار متقابل» یاد میکند. در نظریه، سخن ایشان درست است، اما در عمل چه رخ داد؟ ایران این اهرم را به کار بست، اما همزمان صادرات نفت خود را از دست داد، زیرساختهایش هدف گرفتار شد و کشورهای منطقه راههای جایگزین یافتند. پس این ابزار، بهجای تحمیل هزینه به طرف مقابل، عمدتاً به زیان خود ما کار کرد. نقد من دقیقاً بر همین نقطه است: راهبردی که نه بازدارندگی میآفریند و نه دستاوردی ملموس، صرفاً هزینهای بیبازگشت است.
چهارم) یک پیشفرضِ ناگفته در تحلیل ایشان این است که تکمیلِ پروژه، ممکن و ثمربخش بوده. ایشان میگویند اگر به نقطهی نهایی میرسیدیم، امنیت حاصل میشد. اما سؤال اساسی این است: با بودجهی ناپایدار، تحریمهای فشرده و محدودیتهای ساختاری، آیا چنین تکمیلی اصلاً در دسترس بود؟ ایشان آن را به ناکارآمدیِ تصمیمگیران نسبت میدهند، اما این، تنها جابهجاییِ مسئول است؛ نه پاسخی به اصل نقد من.
پنجم) ایشان میان «فناوری» و «تصمیمگیری» مرز میکشند و ناکامی را از جنسِ دومی میداند. اتفاقاً نقد من نیز به همین حوزه معطوف است؛ من میگویم خودِ تصمیم به ادامهی مسیری پرهزینه و بیخروجی، یک خطای راهبردی بود. ایشان اما میگویند خطا در نیمهراهِ رها کردنِ آن بود. این دو نگاه، هر دو شایستهی بحثاند، اما صرفِ وجودِ این اختلاف، نمیتواند نقد مرا «سطحی» جلوه دهد؛ چه آنکه من داوری خود را برآیندِ کلِ مسیر و هزینههای تحمیلشده بنا کردهام، نه بر یک مقطعِ خاص.
در پایان:
اختلافِ ما، شاید کمتر از انچه تصور میکنید باشد. هر دو میپذیریم که برنامه هزینههای کلانی داشت و به بازدارندگیِ وعدهدادهشده نینجامید. تفاوت در این است که ایشان میگویند: «اگر تمام میشد، نتیجه میداد»، و من میگویم: «انتخاب این مسیر با شرایطی که درش قرار داشتیم ، اشتباه بود». برای اثباتِ دیدگاهِ خود، باید نشان دهند که تکمیلِ پروژه، نه ممکن و نه کمهزینهتر از توقفِ آن بود. اما آنچه طی دو دههی گذشته بر ما گذشت، گویای این است که هر گام به جلو، جز تحریم و تنش و فرسایش، ثمری نداشت. فراتر از آن، باید پرسید: آیا منابع عظیمِ صرفشده در این راه، اگر در خدمتِ اقتصاد، سلامت، آموزش و زیرساختها قرار میگرفت، به امنیتی پایدارتر نمیانجامید؟ نقد من، از این زاویه، نه فقط متوجهِ ناتمامماندن، که ناظر بر کلِّ مسیرِ پیمودهشده و بهایی است که کشور برای آن پرداخت.امید انکه ایشان اخلاق تضارب آرا را رعایت کرده و جواب من به نقدایشان را همانجا که نقد را منتشر کرده اند ، انعکاس دهند.
معماری قدرت، نظم و امنیت ایران
حسین قتیب:
سلام اول، چون هوش مصنوعی در درک این ظرایف عاجز است. دوم ، به نظرم پیوند دادن بحث بازدارندگی هستهای یا حتی دفاع از تولید سلاح هستهای به جبهه پایداری، از نظر تحلیلی دقیق نیست. نظریه بازدارندگی هستهای اساساً محصول ادبیات رئالیستی و مطالعات راهبردی در روابط بینالملل است، نه محصول یک جریان سیاسی خاص در ایران. از شلینگ و والتز تا مناظره مشهور والتز و ساگان، مسئله اصلی این بوده است که آیا توانایی تحمیل خسارت غیرقابلقبول میتواند مانع حمله، تغییر رژیم یا جنگ تمامعیار شود. ممکن است با پاسخ رئالیستها موافق یا مخالف باشیم، اما این مناقشه را نمیتوان به مرزبندیهای جناحی در ایران فروکاست.
در ایران نیز این دیدگاه سابقهای قدیمیتر و گستردهتر از جبهه پایداری دارد. مگر آنکه کسانی مانند مرحوم کنت والتز و یا مرحوم ابومحمد عسگرخانی را نیز عضو یا نظریهپرداز پایداری بدانیم. او از موضع رئالیسم، امنیت ملی و نقد رژیمهای بینالمللی درباره ضرورت بازدارندگی سخن میگفت و در عین حال منتقد عملکرد هر دو جریان جلیلی و ظریف بود. بنابراین، موافقت با بازدارندگی لزوماً نشانه تعلق به یک جناح سیاسی نیست، همانطور که مخالفت با سلاح هستهای نیز کسی را الزاماً اصلاحطلب یا لیبرال نمیکند.
من نیز ضد مذاکره نیستم. اختلاف من با جریان آقای ظریف بر سر اصل دیپلماسی یا ضرورت مذاکره نیست، بلکه بر سر مبانی نظری، ارزیابی ساختار نظام بینالملل، توازن قدرت و پشتوانه مادی مذاکره است. مذاکره یکی از ابزارهای اصلی سیاست خارجی است، اما مذاکره زمانی نتیجه پایدار میدهد که بر نوعی توازن قدرت، هزینه متقابل و ظرفیت بازدارندگی استوار باشد. دیپلماسی و بازدارندگی جایگزین یکدیگر نیستند؛ در بسیاری از موارد، مکمل یکدیگرند.
نقد مشخص من این است که نهادگرایی لیبرال حاکم بر بخش مهمی از جریان فکری آقای ظریف، در فهم تحولات جهان پس از بحران مالی ۲۰۰۸ و بهویژه پس از ۲۰۱۴ با محدودیت جدی روبهروست. در این دوره، جهان صرفاً از مسیر همکاری، قواعد مشترک و وابستگی متقابل حرکت نکرد. رقابت قدرتهای بزرگ بازگشت، نهادهای بینالمللی بیش از گذشته تحت تأثیر قدرتهای مسلط قرار گرفتند و وابستگی اقتصادی، مالی و فناوری خود به ابزار فشار و اجبار تبدیل شد. تحریمهای بانکی، کنترل فناوری، انسداد زنجیرههای تأمین و بهرهبرداری سیاسی از شبکههای مالی نشان داد که وابستگی متقابل همیشه صلحآفرین نیست و میتواند علیه دولتهای آسیبپذیر تسلیحاتی شود.
بنابراین، نقد من نه مخالفت با مذاکره است و نه دفاع از یک جناح سیاسی. بحث بر سر این است که دیپلماسی در چه ساختار جهانی، با چه پشتوانهای و بر اساس کدام درک از قدرت انجام میشود. ممکن است درباره نتیجه نهایی اختلاف داشته باشیم، اما بهتر است این اختلاف را در سطح نظریه، شواهد و محاسبات راهبردی بررسی کنیم، نه با برچسبهایی مانند پایداری، اصلاحطلبی، تندروی یا سازشکاری.
پشتوانه نظری این استدلال روشن است: نظریه بازدارندگی و بحث درباره آثار تثبیتکننده یا بیثباتکننده اشاعه هستهای، بخشی از مناظره کلاسیک رئالیستی است و به هیچ جناح ایرانی تعلق ندارد. همچنین مفهوم «وابستگی متقابل تسلیحاتیشده» نشان میدهد که شبکههای اقتصادی و مالی جهانی میتوانند به ابزار اجبار دولتهای مسلط تبدیل شوند، نه اینکه الزاماً به همکاری و صلح بینجامند. درباره عسگرخانی نیز شواهد موجود نشان میدهد که مواضع هستهای او از چهارچوب رئالیسم و امنیت بینالملل ناشی میشد و او منتقد هر دو شیوه مذاکراتی جلیلی و ظریف بود.
هدایت شده از محمدباقر قالیباف
4.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📍باید حول محور ولایت وحدت داشته باشیم| باید بدانیم فصلالخطاب، کلام و دستور رهبری است
🔖رئیس هیأت مذاکرهکننده ایران در پرواز بازگشت از مذاکرات چهارجانبه سوئیس:
📌انتقاد و آگاهی، حق همه مردم است. البته چون در جنگ هستیم، اگر بخواهیم همهچیز را بگوییم تا مردم آگاه شوند، به همان میزان دشمن نیز از اسرار ما آگاه میشود. بنابراین ناگزیریم، نه از سر بیاعتمادی به مردم، بلکه بهخاطر اینکه دشمن سوءاستفاده نکند، بسیاری از موارد را توضیح ندهیم.
📌همه تحت فرامین رهبری هستیم و باید از هرگونه حاشیهسازی جلوگیری کنیم. ما دشمن واحد داریم و باید حول محور ولایت وحدت داشته باشیم؛ نه وحدت بر سر مواردی که خودمان میپسندیم. وحدت، فرمان رهبری است؛ چه در جنگ، چه در صلح، چه در مذاکره و چه در حوزه فرهنگی. باید بدانیم فصلالخطاب، کلام و دستور رهبری است.
📮 پایگاه اطلاعرسانی محمدباقر قالیباف
▫️ @Ghalibaf
🔗 Ghalibaf.ir
توافق ایران و آمریکا: واقعیت یا سراب؟
برخی میگویند توافق یا تفاهمی که بین ایران و آمریکا امضا شده، خوبتر از آن است که واقعی باشد. دکتر جلال دهقانی فیروزآبادی، استاد علوم سیاسی و روابط بینالملل در دانشگاه علامه طباطبائی معتقد است شرایطی برای دو طرف این توافق پدید آمده که تن به آن دادهاند و واقعیتی در جریان است.
دیدن گفتوگو
https://youtu.be/s8QF_au_h0I
جلال دهقانی فیروزآبادی از سیاست خارجی حداکثری دفاع میکند و در این گفتوگو مختصات آنرا برمیشمارد. در ضمن معتقد است ایران باید از ظرفیت این توافق برای رسیدن به حداکثر منافع استفاده کرده و اشتباهات گذشته را تکرار نکند. وی دیگر بازدارندگی در آستانه هستهای شدن را قبول ندارد اما قائل به بازدارندگی متعارف در شرایط هستهای بودن نیز نیست.
#سیاست_خارجی #رئالیسم_تأخیری #توافق_ایران_آمریکا #جنگ_رمضان #سلاح_اتمی
@world_order
معماری قدرت، نظم و امنیت ایران
توافق ایران و آمریکا: واقعیت یا سراب؟ برخی میگویند توافق یا تفاهمی که بین ایران و آمریکا امضا شده
استاد دهقانی فیروزآبادی از اساتید برجسته و مطرح علم روابط بینالملل هستند؛ شخصیتی فراجناحی، متدین و اهل گفتمان انقلاب و مقاومت و خواهان ایران قوی، و در عین حال، نه سادهانگار، که بسیار باسواد و فنی.
معماری قدرت، نظم و امنیت ایران
استاد دهقانی فیروزآبادی از اساتید برجسته و مطرح علم روابط بینالملل هستند؛ شخصیتی فراجناحی، متدین و
ایشون سیاست بینالملل رو به دعوای باجناقها تقلیل نمیده.
کارنشناسی نیست که بگه میرفتم با فرماندههای سپاه صحبت کنم، ظریف مخشون رو شسته بود و نگاه سادهاندیشانهای به دستگاه تصمیمگیری جمهوری اسلامی داشته باشه...
یا اون یکی که عکس هوش مصنوعی ترامپ رو در صداوسیما تحلیل میکرد...
هدایت شده از مشرق مدیا | Mashreq Media
4.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
💠 اسموتریچ: پسرم میخواهد لبنان را ویران کند
🔸 «بتسلائل اسموتریچ»، وزیر دارایی اسرائیل در اظهاراتی گفت: «پسرم از من میخواهد بخشی از لبنان را برای او باقی بگذارم تا بعداً آن را ویران کند، من هم به او گفتم: نگران نباش، به اندازه کافی برای همه وجود خواهد داشت.»
🌐 منبع: الجزیره
aljazeera
✨ @Mashreq_Media
معماری قدرت، نظم و امنیت ایران
💠 اسموتریچ: پسرم میخواهد لبنان را ویران کند 🔸 «بتسلائل اسموتریچ»، وزیر دارایی اسرائیل در اظهاراتی
استاد عبدالکریمی در مناظرهشون با آقای اکبرنژاد بنا بر تقریر بنده اینطور فرمودند: «نزاع جمهوری اسلامی با اسرائیل [بیش از اینکه الهیاتی و فقهی باشد و مستندات دینی و فقهی بخواهد]، دعوای #انسان با #ناانسان [#توحش] است. و بنده از روحانیونی که در #مکتب_حسینبنعلی [اصل ظلمناپذیری و ظلمستیزی] آموخته و تربیت شدند، تعجب میکنم که چرا به اصل دعوا خدشه وارد میکنند.»
🇮🇷 نقص استادمان را قوت گمان نکنیم:
این را استاد بزرگی به ما میگفت و تاکید داشت حتی نسبت به خود ایشان اینگونه باشیم! امروز که سرعت و پیچیدگی حوادث بسیار طوفانی است باید حرف هرکس را فقط در حیطه تخصص سابق او پذیرفت. در تقدم دولت اسلامی بر جامعه اسلامی که ایده مهم امامین انقلاب است تنها کسانی می توانند نظر تخصصی دهند که تمرکز مفصل روی سخنان امام شهید داشته باشند.اینکه مردم مبعوث شده اند ربطی به تحقق مرحله جامعه اسلامی ندارد! مرحله جامعه اسلامی به تصریح امام شهید یعنی تشکیل کشور پیشرفته الگو و بعث فعلی مردم فعلا طلیعه تشکیل دولت مردمیست که راهبرد آقای شهید برای تحقق دولت اسلامی بود.
تقدم دولت بر جامعه ایده امامین انقلاب بود و هست و خواهد بود. یک اصل ثابت و جزو محکمات تغییرناپذیر در برابر ایده تقدم یا هم عرضی این دو است که در کلمات مصلحان جهان اسلام خصوصا اخوان المسلمین و متفکرانی همچون علامه طباطبائی ره آمده است.
✍حجةالإسلام حسین بغدادی