دنی سیترینوویچ، تحلیلگر و کارشناس مسائل خاورمیانه، امنیت ملی و اطلاعات (پژوهشگر ارشد مؤسسه مطالعات امنیت ملی اسرائیل و پژوهشگر غیرمقیم شورای آتلانتیک) در گفتگویی با بکی اندرسون در شبکه سیانان درباره تازهترین تشدید تنشها میان ایالات متحده و ایران به نکات زیر اشاره کرد:
نخست: اگر ترامپ مصمم است تا آزادی ناوبری در تنگه هرمز را با توسل به زور تضمین کند، در نهایت با یک واقعیت اساسی روبرو خواهد شد: بسیار بعید است که ایران داوطلبانه از کنترل خود بر این تنگه دست بکشد. هرگونه تلاش برای ایجاد تغییر اساسی در توازن نظامی، احتمالاً نیازمند عملیات علیه مواضع ایران در امتداد نوار ساحلی این کشور در تنگه هرمز خواهد بود؛ اقدامی که بسیار دشوارتر و پرهزینهتر از حملات تنبیهی یا عملیاتهای محدود دریایی است.
دوم: به نظر میرسد تبادل آتش و درگیریهای فعلی هنوز در چارچوب مرزهای نسبتاً محدودی در جریان است. با این حال، هرچه چرخه اقدامات تلافیجویانه طولانیتر شود، خطر محاسبه غلط و تشدید ناخواسته تنشها افزایش مییابد؛ حتی اگر نه واشنگتن و نه تهران فعالانه به دنبال آغاز یک جنگ تمامعیار دیگر نباشند.
سوم: پیشنهاد ترامپ مبنی بر اینکه کشتیهای تجاری باید هزینه حفاظت آمریکا در تنگه هرمز را بپردازند، پرسشهای دشواری را به وجود میآورد. واشنگتن مدتهاست که هرگونه تلاش ایران برای تحمیل هزینه یا شروط مختلف بر ناوبری بینالمللی را مورد انتقاد قرار داده است. درخواست از کشتیهای تجاری برای پرداخت هزینه عبور، خطر ایجاد یک تضاد ناخوشایند با موضع دیرینه آمریکا در دفاع از آزادی ناوبری را به همراه دارد.
چهارم: جبهه انصارالله ممکن است به اندازه خود تنگه هرمز حائز اهمیت و پیامد باشد. گزارشها مبنی بر اینکه انصارالله به دنبال گسترش ارتباط هوایی خود با ایران بودهاند و اقدام نظامی عربستان سعودی در پی آن، احتمال اقدامات تلافیجویانه این جریان را افزایش میدهد. اگر دامنه این تلافیجویی به ایجاد اختلال در تردد تنگه بابالمندب کشیده شود، پیامدهای آن برای بازارهای جهانی انرژی میتواند با تحولات تنگه هرمز برابری کند. چنین سناریویی مستقیماً در خدمت هدف گستردهتر ایران در راستای افزایش فشار بر منابع جهانی انرژی و بالا بردن قیمت نفت خواهد بود.
در نهایت بعید است که اسرائیل فروپاشی دیپلماسی میان ایالات متحده و ایران را اتفاقی منفی ارزیابی کند. در عین حال، پویاییهای کنونی نشان میدهد که نه واشنگتن و نه تهران هیچکدام تمایل چندانی به وارد کردن مستقیم اسرائیل به این رویارویی ندارند، چرا که این امر خطر وقوع یک جنگ گستردهتر منطقهای را به شدت افزایش میدهد.
منبع:
https://x.com/i/status/2076677200225464454
🆔@world_order
حسین قتیب:
دوستی داشتم، خدایش بیامرزاد؛ دانشمند، جهاندیده و در عین حال گمنام. در یکی از بحثهای جدیمان، به عنوان یک غربی با دقتی مفهومی میگفت اطلاق «دولت–ملت» به شیخنشینهای خلیج فارس دقیق نیست. استدلالش این بود که با جمعیتهای بسیار محدود، بافتهای عمدتاً قبیلهای، اقتصادهای رانتی و وابستگی امنیتی به ایالات متحده، نه «ملت» به معنای مدرن آن شکل گرفته و نه «دولت» به معنای کاملِ دارای حاکمیت نهادمند و خودبنیاد تحقق یافته است.
🆔@world_order
🔸از آنکارا تا بحران بعدی؛ تلاش ترامپ برای ترمیم ائتلاف
آمادهشدن برای درگیری بعدی فقط به معنای پرکردن انبار موشکها و جایگزینکردن رهگیرهای مصرفشدۀ پاتریوت و تاد نیست. مهمتر از آن، ساختن ائتلافی است که در بحرانِ بعد فعالانه مشارکت کند، هزینه بپردازد و مسئولیت سیاسی جنگ را بپذیرد.
جنگ چهلروزه نشان داد آمریکا از امکانات متحدانش برخوردار بود، اما ائتلافی نداشت که جنگ را از آنِ خود بداند. کشورهای اروپایی پایگاه، مسیر پروازی و امکانات لجستیکی در اختیار ارتش آمریکا گذاشتند. اما بسیاری از آنها از ورود مستقیم و فعال به جنگ و پذیرفتن مسئولیت سیاسی و نظامی آن خودداری کردند. خود ناتو نیز تأکید کرد که بهعنوان یک سازمان در عملیات مشارکت نداشته است. مشکل ترامپ، بنابراین، فقدان کامل حمایت نبود؛ محدود بودن نوع حمایت بود. متحدان پایگاه دادند، اما نیرو نفرستادند. اجازه پرواز دادند، اما حاضر نشدند در هزینه، خطر و مسئولیت ادامۀ جنگ شریک شوند.
این شکاف تا حد زیادی به نحوۀ آغاز جنگ بازمیگشت. دولت ترامپ بدون اجماعسازی قبلی وارد جنگ شد و سپس از کشورهایی که در طراحی و تصمیمگیری آن نقشی نداشتند خواست برای مدیریت پیامدهایش وارد میدان شوند. برخی دولتهای اروپایی نیز صریحاً اعلام کردند حاضر نیستند مسئولیت درگیریای را بپذیرند که در آغاز آن شریک نبودهاند. این وضعیت بازتاب محاسبۀ اولیۀ ترامپ نیز بود؛ محاسبهای که جنگ را کوتاه و تمامکننده میدید، اما در عمل با نبردی طولانی و پرهزینه روبهرو شد. هرچه جنگ ادامه یافت، نیاز آمریکا به متحدان آشکارتر شد. اینجا بود که تفاوت میان داشتن «امکانات متحدان» و برخورداری از «ائتلاف متحدان» خود را نشان داد. انتقادهای مکرر ترامپ از اعضای ناتو نیز حکایت از آن داشت که سطح همکاری موجود برای واشنگتن کافی نبوده است.
ترکیه صورت پیچیدهتری از همین مسئله بود. جنگ ایران نشان داد ترکیه برای امریکا فقط متحدی نیست که بتوان از امکاناتش استفاده کرد؛ میتواند برخی گزینههای آمریکا و اسرائیل را نیز دشوار یا مسدود کند. بر اساس گزارشهای معتبر، در طرح اولیۀ ترامپ و نتانیاهو قرار بود گروههای مسلح کرد مستقر در اقلیم کردستان در روزهای ابتدایی جنگ وارد ایران شوند و بخشهایی از مناطق مرزی را تصرف کنند. بر اساس اذعان ترامپ و تأیید گزارشها، این گروهها برای همین هدف تسلیح و آماده شده بودند.
ترکیه اما فعالیت پژاک و دیگر گروههای مسلح کرد را تهدیدی برای امنیت و ثبات منطقه دانست و با فعالشدن یک جبهۀ کردی مخالفت کرد و جلوی اجرا شدن این طرح را گرفت. این موضع به معنای حمایت آنکارا از تهران نبود. نگرانی اصلی ترکیه، امنیت خود، جلوگیری از قدرتگرفتن گروههای مرتبط با پکک و مهار گسترش تجزیهطلبی در منطقه بود. اما انگیزۀ ترکیه نتیجه را تغییر نمیداد: یکی از مسیرهای مهم اعمال فشار بر ایران با مخالفت جدی یک عضو ناتو روبهرو شد. اهمیت ترکیه برای واشنگتن فقط به پایگاه، حریم هوایی و امکاناتی که میتواند فراهم کند محدود نیست. آنکارا میتواند برخی گزینههای نظامی و منطقهای آمریکا را نیز پرهزینه یا غیرعملی کند.
اجلاس اخیر ناتو در آنکارا را باید در همین چارچوب ارزیابی کرد. ترامپ نشست را با انتقاد از متحدانی آغاز کرد که به باور او در جنگ همکاری کافی نداشتند؛ اما در پایان، بر وحدت ناتو تأکید کرد و کوشید حمایت ترکیه را جلب نماید. بیانیۀ نهایی اجلاس نیز دو خواست کلیدی واشنگتن را به موضع مشترک اعضای ناتو تبدیل کرد: جلوگیری از دستیابی ایران به سلاح هستهای و تضمین آزادی کشتیرانی در تنگۀ هرمز
این تحول هنوز به معنای شکلگیری ائتلافی تازه برای جنگ نیست. ناتو تعهدی برای مشارکت نظامی علیه ایران نداد و ترکیه نیز نشانهای از کنارگذاشتن ملاحظات امنیتی خود نشان نداده است. دستاورد آنکارا برای ترامپ فعلاً سیاسی بود: کاهش اختلافهای علنی، ایجاد حداقلی از مواضع مشترک و آمادهکردن زمینه برای همکاریهای بیشتر در آینده.
ممکن است این اجلاس صرفاً تلاشی برای ترمیم شکافهای درونی ناتو بوده باشد، نه آمادهسازی برای بحران بعدی. اما این دو تفسیر لزوماً متناقض نیستند. ترمیم همان شکافها میتواند آزادی عمل آمریکا را در بحران بعدی افزایش دهد؛ چه هدف واشنگتن تقویت موقعیتش در مذاکره باشد و چه آمادگی برای بازگشت به جنگی تمامعیار. این تلاش، محدود اما راهبردی است: کاهش فاصله میان تصمیم آمریکا و آمادگی متحدان.
درس جنگ برای واشنگتن روشن بود: آمادگی برای درگیری بعدی فقط در زرادخانهها ساخته نمیشود. پرکردن انبار موشکها و تأمین رهگیرهای پاتریوت و تاد ضروری است، اما کافی نیست. اجلاس آنکارا تلاشی برای ترمیم همان بخش ازدسترفتۀ آمادگی آمریکا بود؛ ساختن ائتلافی که واشنگتن مجبور نباشد پس از آغاز جنگ، تازه بهدنبال آن بگردد.
🆔@world_order
معماری قدرت، نظم و امنیت ایران
⭕️«نتیجه اعتماد آقا»
👤 بخشهایی از گفتوگو با دکتر #سورنا_ستاری، عضو هیئت علمی دانشکده انرژی و معاون اسبق علم و فناوری ریاست جمهوری درباره نقش رهبر انقلاب در پیشرفت علموفناوری ایران
💬 با نقلقولی از رهبر انقلاب آغاز کنیم: «بنده در دفاع از نخبگان و حرکت علمی کشور تا نفس دارم ذرهای کوتاه نخواهم آمد...» نگاه ایشان به این حوزه چه بود و راهاندازی این حرکت از اواخر دهه ۷۰ چه ابعادی داشت؟
من معتقدم که برای ایجاد تغییر و تحوّل در بدنهی سنّتی دولت، نمیتوان یک تقابل مستقیم داشت؛ باید یک ساختار چابکی در کنار این بدنهی سنّتی شکل بگیرد و تغییرات لازم را ایجاد کند. فکر میکنم مبنای اصلی تفکر رهبری هم همین بود و دلیل اصلی اصرارشان در دهههای ۷۰ و ۸۰ برای تأسیس معاونت علمی هم همین بوده است؛ به ساختاری نیاز داشتیم که در کنار بدنه سنتی، تغییرات لازم را در سیستم ایجاد کند. در اولین دیداری که خدمتشان رسیدم، تأکید داشتند این موضوع را در دولتهای گذشته نیز مطرح کردند، اما آنطور که مد نظرشان بود، محقق نشد. گمان میکنم علت اصلی حمایتهای مداوم ایشان از معاونت علمی نیز همین بود که همان رویکرد مد نظر ایشان را برای ایجاد تغییرات ساختاریِ دشوار پیادهسازی کنیم.
💬 در این مسیر تحولخواهانه، نقش شخص رهبر انقلاب در مواجهه با چالشها و موانع ساختاری یا نهادی چگونه بازتعریف میشد؟
مهمترین مسئله که تأثیرات مثبت آن برای بنده کاملاً ملموس بود، اعتمادشان به جریان فناوری و نوآوری کشور و حمایت از معاونت علمی بود. زمانی که ما طرح بازگشت نخبگان و متخصصان را از خارج از کشور آغاز کردیم، بسیاری از نهادهای امنیتی به من توصیه میکردند با وجود کارهای زمینماندهی فراوان، چرا روی این موضوع تمرکز کردهاید؟ حتی عدهای از طرف بیت به من گفتند نظر آقا نیز مساعد نیست؛ در حالیکه این ادعا کاملاً نادرست بود و ما حمایت کامل ایشان را جلب کردیم. با حمایت کامل رهبری، در طول حدود ۹ سال مسئولیت من در معاونت علمی، حتی برای یکی از این بچهها هم مشکلی پیش نیامد. یکی از بارزترین شاخصهای حمایت ایشان، تشکیل شورایی تخصصی در حوزه امنیت به ابتکار خودشان بود تا فرآیند بازگشت نخبگان را تسهیل کنیم، استعلامهای لازم را پیش از ورودشان بگیریم و شرایط رفتوآمد بدون مشکل آنها را فراهم سازیم.
💬 این حمایتهای بالادستی، در تسهیل فرآیندهای رسمی پیشبرد شرکتهای دانشبنیان چطور بروز یافت؟
من در طول ۸ سال مسئولیت، چالشهای شرکتهای دانشبنیان را از نزدیک دیدم و سعی کردم برای حلّشان تلاش کنم. عصارهی تمام این تلاشها شد قانون جهش تولید دانشبنیان. در این قانون ما عملاً یک محیط کسبوکار جدید را پیادهسازی کردیم. بارها دربارهی این قانون صحبت شده و بعضی آن را یک افتخار برای کشور میدانند و بنده هم امیدوارم به خوبی پیادهسازی شود. اما واقعیت این است که در هشت سال پیش از آن، بسیاری از مجوزها را بهصورت غیررسمی و فراقانونی از رهبر انقلاب دریافت میکردیم. در قانون حمایت از شرکتهای دانشبنیان مصوب ۸۷، هیچ نامی از معاونت به میان نیامد و پیگیری امور دانشبنیان، صرفاً بر اساس تدبیر و اصرار رهبر انقلاب انجام میشد که این روند در ابتدا غیررسمی بود، اما بعدها در قانون جهش آن را قانونی کردیم.
💬 با این اوصاف، میزان هماهنگی معاونت با رهبری باید در چه سطحی باشد و چرا این پیوند حیاتی است؟
نهادی مانند معاونت حتماً باید با رهبر انقلاب هماهنگ باشد و اساساً غیر از این ممکن نیست؛ چرا که وظیفه این نهاد، ایجاد تغییرات ساختاری است. حتی در نامه استعفای خود که در اردیبهشتماه خدمت ایشان ارسال کردم (اگرچه تصور میکنم نظر ایشان چندان مثبت نبود)، بر این نکته اصرار داشتم. بسیاری از ساختارهایی که برای ایجاد تحول علمی و فناوری باید با آنها تعامل داشت، خارج از بدنه دولت قرار دارند، مانند شورای امنیت ملی یا شورای انقلاب فرهنگی، و هماهنگی با آنها الزامی است. بنابراین، فردی که معاون علمی میشود، باید هماهنگی کاملی با رهبری داشته باشد؛ زیرا این مجموعه، برای ایجاد تغییر است و ابزار آن نیز همین تفکر تحولی، استارتاپها و شرکتهای دانشبنیان هستند.
گفتوگوی کامل ما با ایشان در آپارات و یوتیوب
🆔️@world_order
🔻چند نکته درباره چشمانداز احتمالی جنگ
۱. درگیریهای سنگین روزهای اخیر پیشزمینه یک جنگ پرشدت دیگر است؛ مرحلهای که در صورت وقوع، شاید به جهاتی از جنگهای ۱۲ روزه و ۴۰ روزه نیز پرشدتتر باشد. در چنین سناریویی، علاوه بر اهداف نظامی از پیش تعریفشده، زیرساختهای حیاتی نیز به بانک اهداف طرفین افزوده خواهد شد.
۲. دامنه جنگ احتمالا تنها به افزایش حجم حملات محدود نخواهد ماند؛ بلکه از نظر جغرافیایی نیز گسترش خواهد یافت. احتمال کشیده شدن میدان درگیری از خلیج فارس و شرق مدیترانه به دریای سرخ و تنگه بابالمندب وجود دارد و در این میان، نقش انصارالله و سعودیها میتواند پررنگتر از گذشته باشد. حملات ایران دقیقتر، گستردهتر و پردامنهتر از قبل خواهد شد و حملات محدود به خلیج فارس نخواهد شد.
۳. اجرای یک محاصره دریایی در شرایط جنگی با شدت بالا، بهمراتب پیچیدهتر از محاصره در شرایط آتشبس خواهد بود. موفقیت یا عدم موفقیت چنین سناریویی تا حد زیادی به توانایی نیروهای مسلح ایران در ایجاد بازدارندگی و تهدید ناوگان دریایی آمریکا در دریای عمان وابسته است. با این حال، تمامی مسیرهای تجاری و مبادی صادراتی و وارداتی ایران احتمالا مورد هجوم قرار میگیرند تا کمربند محاصره را ایجاد کنند.
۴. اسرائیل نیز احتمالا به زودی وارد درگیری میشود و کارزار ترور و کارزار ضربه به زیرساختها را توسعه خواهد داد.
۵. به نظر میرسد کشورهای عربی منطقه، نسبت به گذشته هم انگیزه کمتری برای مهار تنش داشته باشند و هم آمادگی بیشتری برای ایفای نقشی مستقیمتر در معادلات جنگ؛ موضوعی که میتواند ابعاد منطقهای درگیری را بیش از پیش گسترش دهد.
۶. احتمال استفاده از سلاح هستهای تاکتیکی علیه تاسیسات هستهای و موشکی زیرزمینی کشورمان را نباید منتفی دانست.
۷. اقدامات نظامی و خرابکارانه جدیدی برای تسریع شورش و ایجاد ناآرامیهای اجتماعی و مرزی در دستورکار امریکا و اسرائیل قرار دارد که احتمالا از آن رونمایی خواهند کرد.
۸. برخلاف برخی برآوردها، احتمال هلیبرن و همچنین عملیات ویژه زمینی در برخی نقاط کشور به ویژه در سواحل، بنادر، جزایر و مراکز هستهای و موشکی منتفی نیست.
به روزرسانی میشود…
🆔@world_order
🔵چرا احتمال تصاعد و افزایش سطح تنش بسیار بالاست؟
✍حسین قتیب
به زبان ساده:
نخست، آمریکا ظاهراً بر این باور است که ایران در موقعیت ضعف قرار دارد و میتوان با افزایش فشار نظامی ، امتیازات بیشتری از آن گرفت.
دوم، ایران ممکن است هر حمله جدید را نه یک اقدام محدود، بلکه بخشی از راهبردی برای از بین بردن تمامیت ارضی خود تلقی کند.
سوم، تعدد بازیگران منطقهای امکان کنترل کامل بحران را کاهش داده است.
چهارم، تنگه هرمز و زیرساختهای انرژی به آستانههایی راهبردی تبدیل شدهاند که هرگونه تعرض به آنها میتواند واکنشی گسترده ایجاد کند.
پنجم، بیاعتمادی به روندهای دیپلماتیک افزایش یافته و ظرفیت میانجیگری در حال فرسایش است.
ششم، فشار نظامی، جنگ روانی و تلاش برای تحریک بحران داخلی بهطور همزمان دنبال میشوند
https://x.com/i/status/2076799786712543235
🆔@world_order
خلاصه گزارش: «اختصاصی: قطر چراغ سبز داد؛ کشورهای خلیج فارس به حملات علیه ایران پیوستند»
نویسنده: دنی زاکن (Danny Zaken)
خبرنگار و تحلیلگر سیاسی روزنامه اسرائیل هیوم (Israel Hayom)
دنی زاکن در این گزارش مدعی است که تفاهمنامه میان آمریکا و ایران عملاً فروپاشیده و منطقه وارد مرحله جدیدی از تقابل نظامی شده است. به نوشته او، پس از آنکه جمهوری اسلامی از پذیرش درخواست آمریکا برای تضمین عبور آزاد کشتیها از تنگه هرمز خودداری کرد، دونالد ترامپ دستور داد تنگه هرمز به روی کشتیهای ایرانی بسته شود.
بر اساس این گزارش، آمریکا پیش از این به تهران اولتیماتوم داده بود که باید بهصورت علنی آزادی کامل کشتیرانی در تنگه هرمز را بپذیرد و سپاه پاسداران کنترل این آبراه را کنار بگذارد. اما عباس عراقچی اعلام کرد سپاه از کنترل تنگه هرمز عقبنشینی نخواهد کرد. نویسنده مدعی است که پس از این موضعگیری، عراقچی عملاً از روند تصمیمگیری کنار گذاشته شده و اکنون فرماندهان سپاه کنترل کامل سیاست ایران را در دست گرفتهاند.
گزارش میافزاید که همزمان آمریکا در حال تشدید فشارهای اقتصادی بر جمهوری اسلامی است. وزارت خزانهداری آمریکا به رهبری اسکات بسنت، وزیر خزانهداری، قصد دارد تحریمهای جدیدی را علیه مقامهای ارشد سپاه، شبکههای مالی و شرکتهای مرتبط با صادرات نفت ایران اعمال کند. به گفته یک مقام آمریکایی، هدف این اقدامات، قطع منابع مالی سپاه و جلوگیری از استفاده از درآمدهای نفتی برای حمایت از شبکههای نیابتی و آنچه آمریکا «تروریسم بینالمللی» میخواند، است.
به نوشته اسرائیل هیوم، تحول مهم دیگر این است که کشورهای شورای همکاری خلیج فارس نیز موضع خود را تغییر دادهاند. پس از حملات موشکی و پهپادی ایران به برخی کشورهای عربی، از جمله قطر و تأسیسات گازی آن، این کشورها به این نتیجه رسیدهاند که تنها راه مهار تهدید ایران، اقدام نظامی است.
گزارش به نقل از دو دیپلمات عرب مدعی است که کشورهای خلیج فارس در روزهای اخیر پیام مشترکی به واشنگتن ارسال کرده و از ازسرگیری حملات نظامی علیه ایران حمایت کامل کردهاند. همچنین ادعا میشود که طی ۴۸ ساعت گذشته، برخی از این کشورها بهصورت محدود در عملیات نظامی علیه ایران مشارکت داشتهاند.
نویسنده تأکید میکند که قطر که پیشتر مخالف اتخاذ موضع مشترک کشورهای عربی علیه ایران بود و نقش میانجی میان تهران و واشنگتن را ایفا میکرد، پس از حملات ایران به خاک خود، موضعش را تغییر داده است. به ادعای گزارش، دوحه نهتنها با عملیات نظامی مخالفتی ندارد، بلکه تلاش برای آزادسازی داراییهای بلوکهشده ایران را نیز متوقف کرده است.
درباره اسرائیل نیز گزارش میگوید که تلآویو در حال حاضر مستقیماً در عملیات نظامی مشارکت ندارد، اما از طریق همکاریهای اطلاعاتی و لجستیکی از عملیات آمریکا و متحدانش حمایت میکند. به گفته یک مقام امنیتی اسرائیلی، ارزیابی کنونی این است که ایران در شرایط فعلی تمایلی به حمله مستقیم به اسرائیل ندارد؛ زیرا هم بازدارندگی اسرائیل را جدی میداند و هم نمیخواهد دوباره وارد یک جنگ تمامعیار با اسرائیل شود.
در مجموع، این گزارش مدعی است که با شکست تفاهمنامه آمریکا و ایران، راهبرد دیپلماسی جای خود را به فشار نظامی و اقتصادی داده است و همزمان کشورهای عربی خلیج فارس نیز پس از حملات اخیر ایران، بیش از گذشته در کنار آمریکا برای مقابله با جمهوری اسلامی قرار گرفتهاند.https://www.israelhayom.com/2026/07/13/exclusive-qatar-gives-green-light-as-gulf-states-join-strikes-on-iran/
🆔@world_order
یک عکس نیمهبرهنه از زن آمریکایی در آبادان، کلیپ رقص در یک مراسم یا صحنه های اروتیک در چند فیلمفارسی و یا تاج گذاشتن و اسکی زن شاه در سوئیس و یا شنای زنان ثروتمند شمال تهران در دریای خزر بیانگر موقعیت کلی زنان ایران قبل از انقلاب نیست، بلکه بیسوادی بیش از نود درصد دختران، اشتغال روزانهٔ بخش بزرگی از زنان به جمعآوری شپش موهای دخترانشان، خشونت خانوادگی افسارگسیخته، مرگومیر بالای زنان هنگام زایمان، گره خوردن سرنوشت دختران و زنان به دار قالی، از دست دادن چند نوزاد به علت مریضی و مواردی از این قبیل بخشی از واقعیت زنان این سرزمین تا چند دهه قبل است.
در سالهای اخیر جریان رسانهای تحت حمایت غرب، نوک پیکان حملات خود را به سمت زن و خانواده در ایران نشانه رفت و با القای اینکه بدبختتر از زن ایرانی موجودی روی کره زمین نیست و زن ایرانی موجودی خوشبخت بود که پس از انقلاب به فلاکت افتاد، ولنگاری و دریدگی و بدننمایی را به جای «حقوق زنان» در جامعه ترویج میدهند.
آمار میگوید از لحاظ تحصیلات و اشتغال و موقعیت اجتماعی، زنان امروز ایران در جایگاهی قرار دارند که با هیچ برههٔ از تاریخ ایران قابل مقایسه نیست.
#خرمگس
🆔@world_order
این تصویر واقعی زنان خوزستان در ایران قبل از انقلاب است.
۹۵ درصد زنان این استان سواد خواندن و نوشتن نداشتند.
درصدی پایینتر از تمام کشورهای منطقه در همان برهه.
#خرمگس
🆔@world_order
حسین قتیب:
برخلاف انتظار آمریکا، احتمال تصاعد بحران بسیار بالاست
منطقه در آستانه مرحلهای قرار گرفته است که احتمال تصاعد سریع و غیرقابلکنترل بحران در آن بسیار بالاست. برخلاف انتظار ترامپ، افزایش فشار نظامی، وارد کردن ضربات سنگین و تلاش برای تضعیف بیشتر ایران الزاماً به عقبنشینی تهران منجر نخواهد شد. چنین سیاستی میتواند نتیجهای کاملاً معکوس ایجاد کند و منازعه را از یک تقابل محدود به جنگی گسترده و چندجبههای تبدیل سازد.
به نظر میرسد محاسبه اصلی واشنگتن بر این فرض استوار است که ایران در جنوب کشور، در سواحل خلیج فارس و در برخی از حلقههای دفاعی و پشتیبانی خود تضعیف شده است. بر پایه این ارزیابی، آمریکا احتمالاً تصور میکند که اکنون فرصت مناسبی برای افزایش فشار، حمله به زیرساختهای بیشتر، تصرف جزایر
و منابع نفتی، محدود کردن قدرت ایران در تنگه هرمز و حتی هدف قرار دادن تأسیسات هستهای باقیمانده فراهم شده است.
اما این محاسبه، چند واقعیت اساسی را نادیده میگیرد.
نخست آنکه تضعیف بخشی از ظرفیتهای ایران الزاماً به معنای کاهش اراده پاسخگویی آن نیست. در بسیاری از بحرانهای امنیتی، هرچه یک دولت احساس کند ابزارهای بازدارندگی آن در معرض نابودی قرار گرفتهاند، انگیزه بیشتری برای استفاده سریعتر، گستردهتر و پرهزینهتر از ظرفیتهای باقیمانده پیدا میکند. بنابراین، فشار بیشتر ممکن است نه به مهار ایران، بلکه به تغییر الگوی پاسخ آن منجر شود.
دوم آنکه ایران میتواند در برابر فشار مستقیم، دامنه تقابل را از سطح ملی به سطح منطقهای انتقال دهد. در چنین شرایطی، پاسخ لزوماً در همان جغرافیا و با همان ابزار صورت نخواهد گرفت. عراق، لبنان، یمن، خلیج فارس، دریای سرخ و حتی زیرساختهای مرتبط با حضور نظامی آمریکا در منطقه میتوانند به بخشهایی از یک میدان گستردهتر تبدیل شوند.
از این منظر، خطر اصلی نه فقط در شدت یک حمله، بلکه در منطق تصاعد نهفته است. هر حمله جدید میتواند پاسخ شدیدتری ایجاد کند و هر پاسخ نیز زمینه سیاسی و نظامی حمله بعدی را فراهم آورد. هنگامی که چنین چرخهای آغاز شود، کنترل بحران بهتدریج دشوارتر خواهد شد و تصمیمگیری از سطح سیاسی به سطح ضرورتهای نظامی و حفظ اعتبار بازدارندگی انتقال مییابد.
خطای محاسباتی آمریکا
واشنگتن ظاهراً بر این باور است که میتواند میان «فشار شدید» و «جنگ حگسترده» فاصله ایجاد کند. بر اساس این تصور، آمریکا میتواند ضربات سنگین وارد کند، توان ایران را فرسوده سازد و در عین حال مانع از گسترش درگیری شود.
اما این فرض بسیار شکننده است.
در محیطی که چندین دولت، گروه مسلح، شبکه منطقهای و مرکز تصمیمگیری فعال وجود دارد، هیچ تضمینی وجود ندارد که تصاعد بحران صرفاً تحت کنترل دو بازیگر اصلی باقی بماند. حتی یک عملیات محدود در عراق، حمله به یک پایگاه، هدف قرار گرفتن یک کشتی، تلفات سنگین نظامی یا آسیب به یک تأسیسات حیاتی در عربستان یا امارات میتواند روند بحران را تغییر دهد.
در چنین وضعیتی، آمریکا ممکن است آغازگر سطح جدیدی از فشار باشد، اما الزاماً تعیینکننده دامنه و پایان آن نخواهد بود. این همان نقطهای است که محاسبه واشنگتن میتواند از واقعیت فاصله بگیرد: آغاز تصاعد ممکن است اختیاری باشد، اما ادامه و مهار آن الزاماً اختیاری نخواهد ماند.
تنگه هرمز و خطر عبور از آستانه راهبردی
تنگه هرمز در این معادله صرفاً یک مسیر کشتیرانی نیست، بلکه بخشی از ساختار بازدارندگی ایران است. هرگونه تلاش برای تغییر ترتیبات امنیتی این منطقه، محدود کردن حضور ایران، حمله به زیرساختهای ساحلی یا ایجاد سازوکارهای جدید برای کنترل کشتیرانی میتواند در تهران بهعنوان تلاشی برای خلع ایران از یکی از مهمترین ابزارهای راهبردی آن تلقی شود.
از همین رو، جنوب ایران یکی از حساسترین کانونهای تصاعد است. حمله به بنادر، سامانههای موشکی، مراکز فرماندهی، تأسیسات ساحلی یا زیرساختهای نظارتی میتواند پاسخهایی ایجاد کند که مستقیماً امنیت انرژی، تجارت دریایی و حضور نظامی آمریکا را تحت تأثیر قرار دهد.
در این شرایط، حتی اگر آمریکا عملیات خود را «محدود» تعریف کند، ایران ممکن است آن را بخشی از یک راهبرد گسترده برای تغییر موازنه و سلب قدرت بازدارندگی خود ارزیابی کند. تفاوت میان تعریف دو طرف از یک اقدام، خود یکی از مهمترین عوامل تشدید بحران است.
شکست فرض مهار جبهههای منطقهای
یکی دیگر از محاسبات آمریکا این است که میتواند با فشار بر دولتهای منطقه، بهویژه عراق، از فعال شدن جبهههای دیگر جلوگیری کند. دعوت نخستوزیر عراق به واشنگتن و افزایش فشار بر بغداد را میتوان در چارچوب تلاش برای کنترل گروههای مسلح و جلوگیری از حمله به منافع آمریکا تحلیل کرد.
اما ظرفیت دولت عراق برای مهار کامل همه بازیگران محدود است.
اگر حملات علیه ایران گسترش یابد یا خسارتهای راهبردی ایجاد کند، احتمال فعال شدن گروههای مسلح در عراق افزایش خواهد یافت. در این حالت، پایگاهها، مسیرهای لجستیکی و مراکز دیپلماتیک آمریکا میتوانند به اهداف مستقیم تبدیل شوند.
همزمان، امکان تشدید در لبنان و یمن نیز وجود دارد. حملات به کشتیرانی در دریای سرخ، فشار بر منافع غربی، گسترش حملات موشکی و پهپادی و فعال شدن همزمان چند جبهه میتواند منازعه را به جنگی شبکهای تبدیل کند.
ویژگی چنین جنگی این است که دیگر هیچ بازیگری بهتنهایی قادر به کنترل کامل روند آن نخواهد بود. یک حمله مستقل از سوی هر بازیگر میتواند محاسبات سایر طرفها را تغییر دهد و آنان را به واکنش وادارد.
نقش کشورهای عربی و گسترش دامنه تهدید
برخلاف دورههای پیشین، عربستان سعودی، امارات متحده عربی و برخی دیگر از دولتهای عربی ممکن است همراهی بیشتری با آمریکا در سیاست مهار ایران نشان دهند. این همراهی میتواند اطلاعاتی، لجستیکی، سیاسی یا عملیاتی باشد.
اما این همکاری بهطور همزمان خطر درگیر شدن مستقیم آنان را افزایش میدهد. هرچه نقش زیرساختهای این کشورها در عملیات آمریکا بیشتر شود، احتمال آنکه ایران آنان را بخشی از میدان تقابل تلقی کند نیز افزایش خواهد یافت.
در نتیجه، ممکن است تأسیسات نفتی، بنادر، فرودگاهها، مسیرهای کشتیرانی و مراکز اقتصادی آنان را در معرض تهدید قرار دهد.
محدودیت میانجیگری در شرایط برتری منطق نظامی
ایران در مقاطع مختلف، سازوکارهای میانجیگری قطر، عمان و پاکستان را پذیرفته و آمادگی خود را برای راهحل سیاسی نشان داده است. این امر نشان میدهد که مسیر دیپلماسی بهطور کامل بسته نبوده است.
اما هرگاه آمریکا تصور کند از طریق فشار نظامی میتواند امتیازات بیشتری به دست آورد، انگیزه آن برای پذیرش مصالحه کاهش مییابد. در چنین شرایطی، میانجیگری از ابزار حل بحران به کانال انتقال تهدید و هشدار تنزل پیدا میکند.
مسئله اصلی این است که تداوم نقض توافقها یا فاصله گرفتن از تفاهمات قبلی، اعتماد ایران به کارآمدی مذاکره را کاهش میدهد. اگر تهران به این نتیجه برسد که پذیرش میانجیگری مانع از افزایش فشار نمیشود، منطق نظامی بر منطق سیاسی غلبه خواهد کرد.
از این منظر، شکست روند اسلامآباد را نمیتوان صرفاً نتیجه اختلافات داخلی ایران دانست. مسئله اصلی، برداشت نادرست آمریکا از موقعیت ایران و تمایل واشنگتن به استفاده از فشار بیشتر برای تغییر ترتیباتی بود که قرار بود از گسترش بحران جلوگیری کند.
جنگ روانی بهعنوان مکمل تصاعد نظامی
در کنار فشار نظامی، عملیات روانی و شناختی نیز نقش مهمی در راهبرد آمریکا و اسرائیل دارد. هدف این عملیاتها ایجاد شکاف اجتماعی، تحریک نارضایتیها، تضعیف اعتماد عمومی و القای این تصور است که ساختار دفاعی و سیاسی ایران در آستانه فروپاشی قرار دارد.
تشدید فشار خارجی معمولاً با افزایش تلاش برای ایجاد بحران داخلی همراه میشود. انتشار اخبار تأییدنشده، بزرگنمایی خسارات، ایجاد دوگانههای اجتماعی و دعوت به اعتراضات خیابانی میتواند بخشی از یک الگوی هماهنگ برای فرسایش همزمان ظرفیت نظامی و انسجام داخلی باشد.
اما این ابزار نیز تضمینشده نیست. تهدید مستقیم خارجی میتواند در برخی شرایط به انسجام بیشتر اجتماعی منجر شود. بنابراین، اتکای بیشازحد به عملیات روانی ممکن است همانند فشار نظامی با پیامدهای پیشبینینشده روبهرو شود.