یک عکس نیمهبرهنه از زن آمریکایی در آبادان، کلیپ رقص در یک مراسم یا صحنه های اروتیک در چند فیلمفارسی و یا تاج گذاشتن و اسکی زن شاه در سوئیس و یا شنای زنان ثروتمند شمال تهران در دریای خزر بیانگر موقعیت کلی زنان ایران قبل از انقلاب نیست، بلکه بیسوادی بیش از نود درصد دختران، اشتغال روزانهٔ بخش بزرگی از زنان به جمعآوری شپش موهای دخترانشان، خشونت خانوادگی افسارگسیخته، مرگومیر بالای زنان هنگام زایمان، گره خوردن سرنوشت دختران و زنان به دار قالی، از دست دادن چند نوزاد به علت مریضی و مواردی از این قبیل بخشی از واقعیت زنان این سرزمین تا چند دهه قبل است.
در سالهای اخیر جریان رسانهای تحت حمایت غرب، نوک پیکان حملات خود را به سمت زن و خانواده در ایران نشانه رفت و با القای اینکه بدبختتر از زن ایرانی موجودی روی کره زمین نیست و زن ایرانی موجودی خوشبخت بود که پس از انقلاب به فلاکت افتاد، ولنگاری و دریدگی و بدننمایی را به جای «حقوق زنان» در جامعه ترویج میدهند.
آمار میگوید از لحاظ تحصیلات و اشتغال و موقعیت اجتماعی، زنان امروز ایران در جایگاهی قرار دارند که با هیچ برههٔ از تاریخ ایران قابل مقایسه نیست.
#خرمگس
🆔@world_order
این تصویر واقعی زنان خوزستان در ایران قبل از انقلاب است.
۹۵ درصد زنان این استان سواد خواندن و نوشتن نداشتند.
درصدی پایینتر از تمام کشورهای منطقه در همان برهه.
#خرمگس
🆔@world_order
حسین قتیب:
برخلاف انتظار آمریکا، احتمال تصاعد بحران بسیار بالاست
منطقه در آستانه مرحلهای قرار گرفته است که احتمال تصاعد سریع و غیرقابلکنترل بحران در آن بسیار بالاست. برخلاف انتظار ترامپ، افزایش فشار نظامی، وارد کردن ضربات سنگین و تلاش برای تضعیف بیشتر ایران الزاماً به عقبنشینی تهران منجر نخواهد شد. چنین سیاستی میتواند نتیجهای کاملاً معکوس ایجاد کند و منازعه را از یک تقابل محدود به جنگی گسترده و چندجبههای تبدیل سازد.
به نظر میرسد محاسبه اصلی واشنگتن بر این فرض استوار است که ایران در جنوب کشور، در سواحل خلیج فارس و در برخی از حلقههای دفاعی و پشتیبانی خود تضعیف شده است. بر پایه این ارزیابی، آمریکا احتمالاً تصور میکند که اکنون فرصت مناسبی برای افزایش فشار، حمله به زیرساختهای بیشتر، تصرف جزایر
و منابع نفتی، محدود کردن قدرت ایران در تنگه هرمز و حتی هدف قرار دادن تأسیسات هستهای باقیمانده فراهم شده است.
اما این محاسبه، چند واقعیت اساسی را نادیده میگیرد.
نخست آنکه تضعیف بخشی از ظرفیتهای ایران الزاماً به معنای کاهش اراده پاسخگویی آن نیست. در بسیاری از بحرانهای امنیتی، هرچه یک دولت احساس کند ابزارهای بازدارندگی آن در معرض نابودی قرار گرفتهاند، انگیزه بیشتری برای استفاده سریعتر، گستردهتر و پرهزینهتر از ظرفیتهای باقیمانده پیدا میکند. بنابراین، فشار بیشتر ممکن است نه به مهار ایران، بلکه به تغییر الگوی پاسخ آن منجر شود.
دوم آنکه ایران میتواند در برابر فشار مستقیم، دامنه تقابل را از سطح ملی به سطح منطقهای انتقال دهد. در چنین شرایطی، پاسخ لزوماً در همان جغرافیا و با همان ابزار صورت نخواهد گرفت. عراق، لبنان، یمن، خلیج فارس، دریای سرخ و حتی زیرساختهای مرتبط با حضور نظامی آمریکا در منطقه میتوانند به بخشهایی از یک میدان گستردهتر تبدیل شوند.
از این منظر، خطر اصلی نه فقط در شدت یک حمله، بلکه در منطق تصاعد نهفته است. هر حمله جدید میتواند پاسخ شدیدتری ایجاد کند و هر پاسخ نیز زمینه سیاسی و نظامی حمله بعدی را فراهم آورد. هنگامی که چنین چرخهای آغاز شود، کنترل بحران بهتدریج دشوارتر خواهد شد و تصمیمگیری از سطح سیاسی به سطح ضرورتهای نظامی و حفظ اعتبار بازدارندگی انتقال مییابد.
خطای محاسباتی آمریکا
واشنگتن ظاهراً بر این باور است که میتواند میان «فشار شدید» و «جنگ حگسترده» فاصله ایجاد کند. بر اساس این تصور، آمریکا میتواند ضربات سنگین وارد کند، توان ایران را فرسوده سازد و در عین حال مانع از گسترش درگیری شود.
اما این فرض بسیار شکننده است.
در محیطی که چندین دولت، گروه مسلح، شبکه منطقهای و مرکز تصمیمگیری فعال وجود دارد، هیچ تضمینی وجود ندارد که تصاعد بحران صرفاً تحت کنترل دو بازیگر اصلی باقی بماند. حتی یک عملیات محدود در عراق، حمله به یک پایگاه، هدف قرار گرفتن یک کشتی، تلفات سنگین نظامی یا آسیب به یک تأسیسات حیاتی در عربستان یا امارات میتواند روند بحران را تغییر دهد.
در چنین وضعیتی، آمریکا ممکن است آغازگر سطح جدیدی از فشار باشد، اما الزاماً تعیینکننده دامنه و پایان آن نخواهد بود. این همان نقطهای است که محاسبه واشنگتن میتواند از واقعیت فاصله بگیرد: آغاز تصاعد ممکن است اختیاری باشد، اما ادامه و مهار آن الزاماً اختیاری نخواهد ماند.
تنگه هرمز و خطر عبور از آستانه راهبردی
تنگه هرمز در این معادله صرفاً یک مسیر کشتیرانی نیست، بلکه بخشی از ساختار بازدارندگی ایران است. هرگونه تلاش برای تغییر ترتیبات امنیتی این منطقه، محدود کردن حضور ایران، حمله به زیرساختهای ساحلی یا ایجاد سازوکارهای جدید برای کنترل کشتیرانی میتواند در تهران بهعنوان تلاشی برای خلع ایران از یکی از مهمترین ابزارهای راهبردی آن تلقی شود.
از همین رو، جنوب ایران یکی از حساسترین کانونهای تصاعد است. حمله به بنادر، سامانههای موشکی، مراکز فرماندهی، تأسیسات ساحلی یا زیرساختهای نظارتی میتواند پاسخهایی ایجاد کند که مستقیماً امنیت انرژی، تجارت دریایی و حضور نظامی آمریکا را تحت تأثیر قرار دهد.
در این شرایط، حتی اگر آمریکا عملیات خود را «محدود» تعریف کند، ایران ممکن است آن را بخشی از یک راهبرد گسترده برای تغییر موازنه و سلب قدرت بازدارندگی خود ارزیابی کند. تفاوت میان تعریف دو طرف از یک اقدام، خود یکی از مهمترین عوامل تشدید بحران است.
شکست فرض مهار جبهههای منطقهای
یکی دیگر از محاسبات آمریکا این است که میتواند با فشار بر دولتهای منطقه، بهویژه عراق، از فعال شدن جبهههای دیگر جلوگیری کند. دعوت نخستوزیر عراق به واشنگتن و افزایش فشار بر بغداد را میتوان در چارچوب تلاش برای کنترل گروههای مسلح و جلوگیری از حمله به منافع آمریکا تحلیل کرد.
اما ظرفیت دولت عراق برای مهار کامل همه بازیگران محدود است.
اگر حملات علیه ایران گسترش یابد یا خسارتهای راهبردی ایجاد کند، احتمال فعال شدن گروههای مسلح در عراق افزایش خواهد یافت. در این حالت، پایگاهها، مسیرهای لجستیکی و مراکز دیپلماتیک آمریکا میتوانند به اهداف مستقیم تبدیل شوند.
همزمان، امکان تشدید در لبنان و یمن نیز وجود دارد. حملات به کشتیرانی در دریای سرخ، فشار بر منافع غربی، گسترش حملات موشکی و پهپادی و فعال شدن همزمان چند جبهه میتواند منازعه را به جنگی شبکهای تبدیل کند.
ویژگی چنین جنگی این است که دیگر هیچ بازیگری بهتنهایی قادر به کنترل کامل روند آن نخواهد بود. یک حمله مستقل از سوی هر بازیگر میتواند محاسبات سایر طرفها را تغییر دهد و آنان را به واکنش وادارد.
نقش کشورهای عربی و گسترش دامنه تهدید
برخلاف دورههای پیشین، عربستان سعودی، امارات متحده عربی و برخی دیگر از دولتهای عربی ممکن است همراهی بیشتری با آمریکا در سیاست مهار ایران نشان دهند. این همراهی میتواند اطلاعاتی، لجستیکی، سیاسی یا عملیاتی باشد.
اما این همکاری بهطور همزمان خطر درگیر شدن مستقیم آنان را افزایش میدهد. هرچه نقش زیرساختهای این کشورها در عملیات آمریکا بیشتر شود، احتمال آنکه ایران آنان را بخشی از میدان تقابل تلقی کند نیز افزایش خواهد یافت.
در نتیجه، ممکن است تأسیسات نفتی، بنادر، فرودگاهها، مسیرهای کشتیرانی و مراکز اقتصادی آنان را در معرض تهدید قرار دهد.
محدودیت میانجیگری در شرایط برتری منطق نظامی
ایران در مقاطع مختلف، سازوکارهای میانجیگری قطر، عمان و پاکستان را پذیرفته و آمادگی خود را برای راهحل سیاسی نشان داده است. این امر نشان میدهد که مسیر دیپلماسی بهطور کامل بسته نبوده است.
اما هرگاه آمریکا تصور کند از طریق فشار نظامی میتواند امتیازات بیشتری به دست آورد، انگیزه آن برای پذیرش مصالحه کاهش مییابد. در چنین شرایطی، میانجیگری از ابزار حل بحران به کانال انتقال تهدید و هشدار تنزل پیدا میکند.
مسئله اصلی این است که تداوم نقض توافقها یا فاصله گرفتن از تفاهمات قبلی، اعتماد ایران به کارآمدی مذاکره را کاهش میدهد. اگر تهران به این نتیجه برسد که پذیرش میانجیگری مانع از افزایش فشار نمیشود، منطق نظامی بر منطق سیاسی غلبه خواهد کرد.
از این منظر، شکست روند اسلامآباد را نمیتوان صرفاً نتیجه اختلافات داخلی ایران دانست. مسئله اصلی، برداشت نادرست آمریکا از موقعیت ایران و تمایل واشنگتن به استفاده از فشار بیشتر برای تغییر ترتیباتی بود که قرار بود از گسترش بحران جلوگیری کند.
جنگ روانی بهعنوان مکمل تصاعد نظامی
در کنار فشار نظامی، عملیات روانی و شناختی نیز نقش مهمی در راهبرد آمریکا و اسرائیل دارد. هدف این عملیاتها ایجاد شکاف اجتماعی، تحریک نارضایتیها، تضعیف اعتماد عمومی و القای این تصور است که ساختار دفاعی و سیاسی ایران در آستانه فروپاشی قرار دارد.
تشدید فشار خارجی معمولاً با افزایش تلاش برای ایجاد بحران داخلی همراه میشود. انتشار اخبار تأییدنشده، بزرگنمایی خسارات، ایجاد دوگانههای اجتماعی و دعوت به اعتراضات خیابانی میتواند بخشی از یک الگوی هماهنگ برای فرسایش همزمان ظرفیت نظامی و انسجام داخلی باشد.
اما این ابزار نیز تضمینشده نیست. تهدید مستقیم خارجی میتواند در برخی شرایط به انسجام بیشتر اجتماعی منجر شود. بنابراین، اتکای بیشازحد به عملیات روانی ممکن است همانند فشار نظامی با پیامدهای پیشبینینشده روبهرو شود.
بخش مهمی از جریان سیاسی مدافع «مقاومت» و افزایش توان بازدارندگی در ایران، متأسفانه این مفاهیم را نه در چارچوب عقلانیت راهبردی، منافع ملی و الزامات توسعه، بلکه با نگاهی ایدئولوژیک، هویتی و گاه آخرالزمانی صورتبندی میکند. در این رویکرد، امنیت به هدفی مستقل از رفاه، توسعه اقتصادی و رضایت اجتماعی تبدیل میشود؛ گویی میتوان کشوری ضعیف از نظر اقتصادی، فرسوده از نظر اجتماعی و منزوی در نظام بینالملل داشت، اما همچنان از بازدارندگی پایدار سخن گفت.
مخالفت این طیف با قراردادها، مذاکرات و تفاهمهای بینالمللی نیز همواره حاصل ارزیابی فنی هزینهها و منافع نیست، بلکه در بسیاری از موارد تابع رقابتهای جناحی و ملاحظات سیاست داخلی است. همان توافقی که از سوی رقیب سیاسی «تسلیم» خوانده میشود، ممکن است در شرایطی دیگر و به دست نیروهای همسو، بهعنوان «پیروزی راهبردی» معرفی شود. این استاندارد دوگانه، اعتبار بحث امنیت ملی را بهشدت آسیب زده است.
افزون بر این، سابقه دوگانهسازی میان «خودی» و «غیرخودی»، محدودسازی تنوع اجتماعی و تلاش برای تحمیل یک سبک زندگی خاص، سبب شده است که بخش قابلتوجهی از جامعه، مفهوم مقاومت را نه با استقلال و امنیت ملی، بلکه با سرکوب داخلی، انزوای خارجی و بیاعتنایی به توسعه پیوند دهد. نتیجه این وضعیت آن است که حتی بحث ضروری و عقلانی درباره بازدارندگی نیز در افکار عمومی با تندروی، جمود فکری و ماجراجویی ایدئولوژیک یکسان پنداشته میشود.
حال آنکه بازدارندگی، در معنای علمی و راهبردی آن، نه دشمن دیپلماسی است و نه جایگزین توسعه. بازدارندگی پایدار تنها زمانی شکل میگیرد که قدرت نظامی با مشروعیت سیاسی، انسجام اجتماعی، اقتصاد توانمند، فناوری پیشرفته و روابط خارجی سنجیده همراه باشد. کشوری که مردمش از آینده ناامیدند و اقتصادش توان بازتولید قدرت ندارد، حتی با برخورداری از ابزارهای نظامی نیز نمیتواند امنیتی پایدار ایجاد کند.
ازاینرو، ضروری است مفهوم بازدارندگی از انحصار گفتمانهای ایدئولوژیک خارج شود و بار دیگر در چهارچوب منافع ملی، توسعه و عقلانیت راهبردی تعریف گردد. دفاع از ایران نباید به معنای فداکردن ایران در راه آرمانهای انتزاعی باشد. سیاست امنیتی مسئولانه، پیش از هر چیز باید حافظ جان، رفاه، کرامت و آینده مردم ایران باشد.
حسین قتیب
معماری قدرت، نظم و امنیت ایران
🔴فرصت از دل جنگ؛ آمریکا و ایران پس از ۴۷ سال دشمنی به آستانه یک چرخش تاریخی رسیدهاند / فارن افرز
🔴بنبست خونین
🔴روابط آمریکا و ایران پس از چهار ماه جنگ مستقیم، ترور بخش بزرگی از رهبری سیاسی و نظامی جمهوری اسلامی و حملات متقابل به پایگاهها، زیرساختها و کشتیها، به پایینترین سطح خود رسیده است. آتشبس آوریل و تفاهمنامه ژوئن نتوانستهاند درگیری را متوقف کنند و اختلاف بر سر برنامه هستهای، تنگه هرمز و کاهش تحریمها همچنان پابرجاست. بیش از ۳۰۰ حمله اخیر آمریکا به ایران و پاسخ تهران علیه دستکم پنج کشور منطقه و چند کشتی عبوری از هرمز نشان میدهد دو طرف همچنان آماده تشدید بحراناند.
🔴با این حال، جنگ حقیقتی ناخوشایند را برای هر دو آشکار کرده است: واشنگتن قادر نیست جمهوری اسلامی را سرنگون کند، برنامه هستهای آن را از میان ببرد، حمایت تهران از متحدان منطقهای را پایان دهد یا کنترل هرمز را از دست ایران خارج کند. تهران نیز نمیتواند آمریکا را از منطقه بیرون براند یا ابزارهای اقتصادی و نظامی آن را بیاثر سازد. هیچیک بدون پرداخت هزینهای غیرقابلقبول قادر به واردکردن ضربه نهایی نیست.
🔴روزنهای در بحران
🔴همین بنبست فرسایشی برخی مقامها در تهران و واشنگتن را به جستوجوی الگوی همزیستی سوق داده است. برای نخستین بار در نزدیک به یک دهه، مقامهای ارشد دو کشور در چارچوب مذاکرات مستقیم دیدار کردهاند، درباره مصالحههای معنادار گفتوگو میکنند و احتمال ایجاد خط تماس میان نیروهای نظامی را بررسی کردهاند؛ کانالی که میتواند پیش از تبدیل برخوردهای محدود به جنگ گسترده، بحران را مهار کند. تجربه توافق هستهای ۲۰۱۵ نشان داد که یک توافق فنی بدون پشتوانه سیاسی پایدار، در برابر مخالفان سازمانیافته آسیبپذیر است.
🔴فشار حداکثری نه جمهوری اسلامی را وادار به تسلیم کرد و نه توافق بهتری ساخت؛ در مقابل، برنامه هستهای ایران گسترش یافت، سرکوب داخلی و رفتار منطقهای تهران تشدید شد و جامعه ایران زیر فشار اقتصادی قرار گرفت. تجربه عادیسازی روابط آمریکا با چین و ویتنام نیز نشان میدهد دیپلماسی لزوماً پس از حل همه اختلافات آغاز نمیشود؛ گاه زمانی آغاز میشود که هزینه توهم پیروزی از پذیرش واقعیت سنگینتر شده باشد.
🔴همزیستی شکننده
🔴هدف فوری نه دوستی و نه معاملهای بزرگ، بلکه جلوگیری از فروپاشی تفاهمنامه، باز نگهداشتن تنگه هرمز، طولانیکردن مذاکرات و عملیاتیکردن سازوکار جلوگیری از برخورد میان سپاه و فرماندهی مرکزی آمریکاست. در ایران، نتیجه کشمکش میان طرفداران سازش و مخالفان ایدئولوژیک به این بستگی دارد که دیپلماسی آیا به بهبود اقتصادی ملموس برای مردم منجر میشود یا نه. در آمریکا نیز اجرای کاهش تحریمهای وعدهدادهشده میتواند نشانه فاصلهگرفتن از چهار دهه مهار و اجبار باشد، بدون آنکه واشنگتن از اعتراض به سیاستهای تهران دست بکشد.
🔴اختلاف بر سر هرمز، اقدامات اسرائیل در لبنان و بیاعتمادی ناشی از ترورها، تحریمها، گروگانگیری و جنگهای نیابتی میتواند این فرصت را نابود کند. با این همه، دو کشور فقط به چارچوبی نیاز دارند که با هر تغییر سیاسی فرونریزد. موفقیت چنین مسیری میتواند یکی از موتورهای اصلی تشدید بحران در خاورمیانه را خاموش کند و رقابت ایران را از اخلال نظامی به دیپلماسی و تجارت سوق دهد؛ نقطهای که واشنگتن از جستوجوی شکست جمهوری اسلامی دست بردارد و تهران دریابد موفقیت ژئوپولیتیک الزاماً از رویارویی دائمی نمیگذرد.
معماری قدرت، نظم و امنیت ایران
🔴جنگی که تهران برد؛ آمریکا و اسرائیل با بمب آمدند و با شروط ایران عقب نشستند / War On The Rocks
🔴معماری بقا
🔴ایران در برابر قدرت نظامی برتر آمریکا و اسرائیل، جنگی را پذیرفت که خود برای آن آماده شده بود، نه جنگی را که دشمنانش طراحی کرده بودند. «دفاع موزاییکی» سپاه، با فرماندهی غیرمتمرکز، برای زندهماندن پس از حملات قطع رأس و ادامه عملیات بدون اتکا به سلسلهمراتب مرکزی شکل گرفته بود. تهران برتری هوایی را بهطور مستقیم به چالش نکشید؛ بلکه سامانههای پشتیبان آن، از سوخترسانها و رادارها تا شبکههای ارتباطی و مراکز فرماندهی، را هدف گرفت. موشکها و پهپادهای ارزان ایران، رهگیرهای چندمیلیوندلاری را مصرف کردند و فشار مستمر بر ذخایری وارد آوردند که بهسرعت جایگزین نمیشدند.
🔴همزمان، ایران میدان اصلی نبرد را به تنگه هرمز، اختلال اقتصادی، جنگ اطلاعاتی و اراده سیاسی منتقل کرد؛ جایی که نابودی ناوگان متعارفش نیز مانع استفاده از مین، موشک، پهپاد و شناورهای کوچک برای تهدید کشتیرانی نمیشد. هدف تهران نه پیروزی کلاسیک، بلکه بقا، تحمیل هزینه و تبدیل ضعف نظامی به اهرم ژئوپلیتیکی بود.
🔴شکاف در ائتلاف
🔴واشنگتن و تلآویو با اهدافی مبهم و ناهمگون وارد جنگ شدند؛ اسرائیل از نابودی حزبالله و برنامه هستهای ایران سخن گفت و آمریکا بر تضعیف توان نظامی و قطع حمایت از نیروهای منطقهای تمرکز کرد، اما هیچیک پایان قابلاندازهگیری برای جنگ تعریف نکرد. لفاظیهایی چون «نابودی»، «تسلیم بدون قیدوشرط» و «محو کامل» فراتر از توان واقعی عملیات بود و اعتماد شرکای منطقهای را فرسود. حملات ایران به عربستان و امارات، هزینه همراهی با آمریکا را ملموس کرد؛ کویت و عربستان حریم هوایی خود را بر هواپیماهای نظامی آمریکا بستند و ریاض حتی پس از مداخله مستقیم دونالد ترامپ، از میزبانی طرح اسکورت نفتکشها در هرمز خودداری کرد.
🔴امارات نیز زیر فشار حملات و نبود همبستگی همسایگان، از اوپک خارج شد و تهدید به ترک اتحادیه عرب کرد. تهران در حوزه اطلاعاتی نیز تابآوری خود را به روایت مقاومت تبدیل کرد و با محتوای رسانهای هدفمند، این تصور را تقویت کرد که ائتلافی برتر نتوانسته نظام را درهم بشکند. اقتصاد مقاوم در برابر تحریم و ناوگان نفتکش گسترده نیز امکان ادامه درآمدهای نفتی را حفظ کرد.
🔴صلح به شروط تهران
🔴ایران بهای سنگینی پرداخت: آیتالله علی خامنهای کشته شد، بخش بزرگی از ذخیره موشکی و پرتابگرهایش از بین رفت، نیروی دریایی متعارفش عملاً نابود شد و زیرساخت غنیسازی از کار افتاد؛ بااینحال، هدف اصلی آن ــ بقای نظام ــ محقق شد. آمریکا از مطالبه تسلیم کامل و حذف غنیسازی عقب نشست و پذیرفت ذخیره اورانیوم در ایران باقی بماند. در مقابل، پیش از حل پرونده موشکی، هستهای و نیروهای منطقهای، رفع محاصره دریایی، عقبنشینی نیروهای آمریکا، صدور معافیتهای تحریمی و آزادسازی داراییهای مسدودشده آغاز میشود.
🔴تهران حتی مطالبات تازهای چون غرامت جنگی و دورشدن نیروهای آمریکایی از پیرامون ایران مطرح کرد. میلیاردها دلار منابع آزادشده میتواند برای بازسازی برنامه موشکی و هستهای و تقویت نیروهای همسو بهکار رود. حزبالله تضعیف شد اما از میان نرفت، شبهنظامیان عراقی جایگاه بیشتری یافتند و کشورهای خلیج فارس بهجای نزدیکشدن به اسرائیل، روابط خود با تهران را حفظ یا تعمیق کردند. جنگ پایان یافت، اما نه با صلحی بهتر برای آمریکا و اسرائیل؛ بلکه با توافقی که ترتیب امتیازدهی، منطق بازدارندگی و قواعد آن در تهران نوشته شد.
🆔@world_order
آیا ترامپ راهبرد «کلنگی» کردن ایران را پیش میبرد؟
🔵ترامپ با اعلام بازاعمال محاصره دریایی، بار دیگر در تلاش است فشارها بر ایران را افزایش دهد.
🔵هدف اعلامی واشنگتن، بازگشایی کامل تنگه هرمز و البته وادار کردن تهران به پذیرش توافقی است که از نظر آمریکا مطلوب باشد.
🔵در مقابل، ایران با استناد به بند پنجم تفاهمنامه اسلامآباد، تأکید میکند که مدیریت تنگه هرمز بر عهده ایران است و آمریکا نباید با ایجاد مسیرهای جایگزین در جنوب تنگه و سواحل عمان، این ترتیبات را نقض کند.
🔵اقدامات اخیر ترامپ را میتوان در چارچوب یک راهبرد فرسایشی تحلیل کرد؛ راهبردی که به جای ورود به یک جنگ تمامعیار، بر تداوم درگیریهای محدود، افزایش مستمر فشارهای نظامی و اقتصادی و تحلیل بردن تدریجی توان ایران استوار است.
🔵میتوان گفت هدف نهایی صرفاً کسب امتیاز در مذاکرات نیست، بلکه فرسایش ظرفیتهای اقتصادی، نظامی و حکمرانی ایران و در نهایت ایجاد زمینه برای بیثباتی و فروپاشی درونی است.
🔵پیشتر نیز «نفتالی بنت» نخستوزیر پیشین اسرائیل با راهبرد «مرگ با هزاران زخم» بهدنبال این بود که به جای تکیه بر یک حمله بزرگ و تعیینکننده علیه ایران، مجموعهای از ضربات کوچک، مستمر و چندبعدی وارد شود تا به مرور توان نظامی، امنیتی، اقتصادی و روانی ایران فرسوده شود.
🆔@world_order
2.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
سناتور آمریکایی: نمیدانم چرا ایرانیها تسلیم نمیشوند
🔵«راجر مارشال» سناتور جمهوریخواه: (ایرانیها) چرا تسلیم نمیشوند؟ این برای هیچکس منطقی نیست. من امیدوار بودم، اما امروز به اندازه یک ماه پیش امیدوار نیستم.
⚫️«کیتلن کالینز» مجری سیانان: آیا این قرار است به یک جنگ بیپایان تبدیل شود؟
🔵هنوز نه، و قرار هم نیست اینطور شود. من این را تضمین میکنم.
⚫️چطور تضمین میکنید که به یک جنگ بیپایان تبدیل نشود؟
🔵فکر میکنم در نهایت بمبارانها باید متوقف شوند. تا زمانی که نیروهای ما روی زمین مستقر نشوند، هنوز با یک جنگ بیپایان فاصله زیادی داریم.
⚫️اما اگر بمبارانها متوقف شوند و هیچ تغییری در وضعیت میدانی ایجاد نشده باشد، پس هدف از این بمبارانها چه بوده است؟
🔵هدف این است که آنها را از دستیابی به سلاح هستهای دور نگه داریم و اجازه دهیم سربازان آمریکایی مجبور نباشند خودشان در خط مقدم بجنگند. به نظر من، آنها (طرف مقابل) هم در این زمینه مسئولیت دارند. ما وظیفه خودمان را انجام دادهایم.
🆔@world_order
819K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
مارشال: این وظیفه کشورهای عربی است به ایران نیرو بفرستند نه آمریکا
🔵سناتور جمهوریخواه: ما از کشورهای حاشیه خلیج فارس در برابر ایران دفاع کردهایم؛ حالا نوبت خودشان است که بروند و کاری را که باید انجام دهند، تمام کنند.
🔵اگر لازم باشد، باید نیروهای زمینی خودشان را اعزام کنند اما نباید این سربازان آمریکایی باشند که در خط مقدم قرار میگیرند.
🆔@world_order