eitaa logo
معماری قدرت، نظم و امنیت ایران
542 دنبال‌کننده
2.8هزار عکس
1.4هزار ویدیو
19 فایل
فضایی برای اندیشیدن درباره‌ی«تحولات سیاسی». میکوشیم در جزئیات گم نشویم و با تحلیل انتزاعی و کلانِ روند تحولات جهانی و کنار هم چیدنِ قطعات پازل، به تصویری کلان برسیم. ارتباط با بنده:🇮🇷Eitaa.com/ahs_tafreshi کانال دیگر: @feqholsiasat #گفتمانسازی
مشاهده در ایتا
دانلود
🔰پشت پرده مذاکرات هسته‌ای از نگاه کاترین اشتون؛ از اتاق روسی تا برجام؛ خاطرات اشتون از روزهای سرنوشت‌ساز 🔸مطالعه خاطرات کاترین اشتون برای ما، به‌ویژه در دوران جنگ و بحران، از آن رو ارزشمند است که نشان می‌دهد حتی پیچیده‌ترین اختلافات نیز می‌توانند از مسیر مذاکره و دیپلماسی مدیریت شوند. مطالعه خاطرات اشتون به خواننده می‌آموزد که موفقیت در سیاست خارجی تنها به قدرت نظامی وابسته نیست. 🔸در خاطرات اشتون، شیوه مذاکره با دیپلمات‌های ایرانی بر احترام متقابل، شناخت تفاوت‌های فرهنگی و گفت‌وگوی مستمر استوار است. او به حساسیت‌های فرهنگی، از جمله آداب معاشرت و تشریفات، توجه ویژه نشان می‌دهد و می‌کوشد فضایی آرام و حرفه‌ای برای گفت‌وگو فراهم کند. اشتون از محمدجواد ظریف، عباس عراقچی و مجید تخت‌روانچی به عنوان مذاکره‌کنندگانی حرفه‌ای، باهوش و آماده برای بحث‌های فنی یاد می‌کند. او معتقد است که اعتماد شخصی، ارتباط مستقیم و گفت‌وگوهای غیررسمی در کنار جلسات رسمی، نقش مهمی در کاهش سوءتفاهم‌ها و پیشبرد مذاکرات داشت و زمینه را برای رسیدن به توافق فراهم کرد. 🔸مطالعه خاطرات کاترین اشتون برای ما، به‌ویژه در دوران جنگ و بحران، از آن رو ارزشمند است که نشان می‌دهد حتی پیچیده‌ترین اختلافات نیز می‌توانند از مسیر مذاکره و دیپلماسی مدیریت شوند. مطالعه خاطرات اشتون به خواننده می‌آموزد که موفقیت در سیاست خارجی تنها به قدرت نظامی وابسته نیست، بلکه به شناخت طرف مقابل، صبر، انعطاف، حفظ منافع ملی و تداوم گفت‌وگو نیز نیاز دارد. همچنین، مطالعه این خاطرات به درک بهتر نگاه طرف‌های خارجی نسبت به ایران کمک می‌کند و می‌تواند برای پژوهشگران، دانشجویان، دیپلمات‌ها و عموم مردم در تحلیل بحران‌ها، تصمیم‌گیری‌های سیاسی و اهمیت گفت‌وگو به جای تقابل، آموزنده و الهام‌بخش باشد. ibna.ir/x6HWC @ibna_official
🔰یکصدویکمین شماره ماه‌نامه «اندیشه پویا» منتشر شد؛ از آیزایا برلین تا عبدالکریم سروش 🔸گفت‌وگوی ویژه این شماره از اندیشه پویا به عبدالکریم سروش اختصاص یافته است. 🔸«رودررو» گفت‌وگوی ماه رضا خجسته‌رحیمی سردبیر با عبدالکریم سروش است. این گفت‌وگو که شرح زندگی فکری سروش است، در ۱۰ فصل تدوین شده: «توسط کمال خرازی جذب انجمن حجتیه شدم»، «به مجاهدین گفتم همه‌کس نباید اسلحه به‌دست گیرند»، «حدادعادل، نام و عنوان عبدالکریم سروش را پیشنهاد کرد»، «با افشا کن افشا کن هیچ سرسازگاری نداشتم»، «امضای من پای هیچ‌کدام از اخراج‌ها نیست»، «هیچ‌وقت ایدئولوگ نظام نبودم»، «منتقد ایدئولوژی چپ بوده‌ام و اکنون هم هستم»، «به مکتب پوپر نزدیک بوده‌ام ولی دربست پوپری نشدم»، «از شانزده‌سالگی بالای همه کتاب‌هایم می‌نوشتم مرگ» و «پیوندم با ایران با هیچ اسیدی ذوب‌شدنی نیست». 🔸سردبیر اندیشه پویا معتقد است «ایران فقط ایران دلواپسان تحریم نیست، ایران دلواپسان جنگ و تحریم و نومیدان نسبت به آینده نیز هست». 🔸نقدها و نظرهای ماه خود را به گفت‌وگو با ولی نصر مولف «بر لبه تنهایی» اختصاص داده است. نصر در این کتاب که به‌همت وحید عابدینی و فاطمه‌سادات موسوی‌کریمی ترجمه شده، می‌اندیشد «در جنگ اخیر، موضع‌گیری منطقه در مقابل ایران نشان داد ایران همان‌قدر تنهاست که در دهه چهل شمسی به ایران فشار می‌آوردند و از هر نوع نقش‌آفرینی ایران در جهان عرب ممانعت می‌کردند. تنهایی استراتژیک ایران یک واقعیت است. در خاورمیانه هیچ کشور دیگری وجود ندارد که از نظر زبان و فرهنگ و مذهب با ما یکی باشد». نصر در این گفت‌وگو بر آن است که «این جنگ از هر نظر جنگ بزرگی بود. از نظر سمبولیک، ایران به نبرد با بزرگ‌ترین ابرقدرت جهان پرداخت و در معرض آزمون بقا قرار گرفت. حتی در طول این جنگ، گزینه تجزیه ایران روی میز بود. سمبولیسم این جنگ، این‌که ایران توانست خودش را حفظ کند واقعاً تاریخی و حماسی است». ibna.ir/x6HWV @ibna_official
یادداشت میهمان و از اپوزیسیون اهل شرف نکاتی پیرامون آغاز جنگ سوم ایران و آمریکا علی افشاری ‌🔵 جنگ سوم بین ایران و آمریکا عملا شروع شد. رویکرد ترامپ مثل جنگ دوم فاقد برنامه است و در چارچوب روان‌پریشی نهادی (institutional psychosis) از چارچوب عقلانی فراتر رفته و با هیاهو، لاف‌زنی، تهدیدهای سنگین و حملات نظامی گسترده‌تر بعد از آتش‌بس به دنبال دیکته کردن خواست خودش است. ‌🔵 هیچ چیز با جنگ ۳۹ روزه تفاوت اساسی نکرده و تنگناها و چالش‌های قبلی برقرار است. او فقط به شل و سفت شدن بعد از آتش‌بس دل بسته که شاید انگیزه مقاومت و جنگاوری در نیروهای نظامی ایران تضعیف شده باشد. ترامپ دفعه قبلی برای خویشتن‌داری، ترحم به مردم ایران و یا فقدان اراده برای گسترش تنش تن به آتش‌بس نداد، بلکه در نظامی‌گری کم آورد و نتوانست. کلا تهدید ترامپ به طور نسبی وقتی صحبت از صلح و توافق می کند، بیشتر است. ‌🔵 کماکان نقطه قوت ایران در میدان تاب‌آوری سیاسی و اجتماعی است که با توجه به نزدیک‌تر شدن به انتخابات کنگره، ترامپ را آسیب‌پذیرتر کرده است. ‌🔵 حفظ کنترل تنگه هرمز ابعاد شکست راهبردی ترامپ را سنگین‌تر کرده و شرایط را برای اجرای بهتر «تفاهم‌نامه» در آینده مساعد می‌کند. البته با ترامپ به توافق پایدار رسیدن حکم ماموریت ناممکن دارد. آنچه در چارچوب انتظارات متعارف دست یافتنی است، توقف جنگ و ترک تخاصم نظامی است. ‌🔵 امیدوارم هرچه زودتر جنگ سوم پایان یابد که راهی جز مقاومت ندارد. صبر در این دوره سخت در مقایسه با گزینه تسلیم، آینده بهتری را برای ایران بشارت می‌دهد. همچنین شکست بازسازی استعمار کهن در درازمدت برای جهان و آمریکا هم مزیت دارد. ایران الان تاوان مهار تهاجم راست افراطی در دنیا را نیز پس می‌دهد. 🆔@world_order
هدایت شده از ⚔ Iranian Militarism ⚔
✍یادداشت تحلیلی | موج اول و موج دوم عملیات «نصر ۲» از انهدام تجهیزات تا فلج‌سازی معماری عملیاتی دشمن ⏺اگر لیست اهداف موج اول و موج دوم عملیات «نصر ۲» را به‌صورت یک مجموعه واحد و نه جداگانه بررسی کنیم، به یک نکته مهم می‌رسیم؛ انتخاب اهداف اتفاقی نیست و از یک منطق عملیاتی مشخص پیروی می‌کند. در این عملیات، برخلاف تصور رایج که موفقیت را صرفاً در انهدام هواپیما، ناو یا تجهیزات پرهزینه می‌بیند، تمرکز اصلی بر هدف قرار دادن گره‌های حیاتی شبکه عملیاتی آمریکا در منطقه بوده است. به بیان دیگر، به جای آنکه صرفاً با تجهیزات دشمن جنگیده شود، تلاش شده است زیرساخت‌هایی مورد هدف قرار گیرند که استمرار عملیات دشمن به آن‌ها وابسته است. این دقیقاً همان منطقی است که در جنگ‌های شبکه‌محور (Network-Centric Warfare) به عنوان حمله به مراکز ثقل و گلوگاه‌های عملیاتی شناخته می‌شود. ⏺بررسی اهداف اعلام‌شده در اطلاعیه‌ها نشان می‌دهد چهار حوزه اصلی مورد توجه قرار گرفته است؛ نخست، سامانه‌های فرماندهی، کنترل، ارتباطات و شناسایی شامل رادارهای پاتریوت، رادار کنترل هوایی ناوگان پنجم، سامانه اخطار اولیه C-RAM و مراکز ارتباطات ماهواره‌ای؛ دوم، زیرساخت‌های پشتیبانی و لجستیک شامل مخازن سوخت، انبارهای تسلیحات، سوله‌های نگهداری قطعات شناورها و هواگردها؛ سوم، توان هوایی و اطلاعاتی شامل رمپ‌های استقرار پهپادهای MQ-9، پهپادهای شناسایی و مراکز هدایت آن‌ها؛ و چهارم، زیرساخت‌های عملیاتی پایگاه‌ها مانند مراکز استقرار نیروها و تأسیسات حیاتی پایگاه‌های آمریکا در بحرین، کویت و اردن. این الگوی هدف‌گزینی نشان می‌دهد که طراح عملیات به جای تمرکز بر «نمادهای قدرت»، بر «زنجیره تولید قدرت» تمرکز کرده است. ⏺از منظر نظامی، یکی از مهم‌ترین نقاط قوت این رویکرد، حمله هم‌زمان به مؤلفه‌های مختلف چرخه رزمی دشمن است. امروزه قدرت یک ارتش صرفاً به تعداد جنگنده یا ناو وابسته نیست؛ بلکه به شبکه‌ای از حسگرها، رادارها، مراکز فرماندهی، زیرساخت‌های ارتباطی، انبارهای لجستیکی، سامانه‌های سوخت‌رسانی، تعمیر و نگهداری و چرخه اطلاعاتی وابسته است. هرچه این شبکه منسجم‌تر باشد، توان عملیاتی ارتش بیشتر خواهد بود و به همان نسبت، هرگونه اختلال در این شبکه می‌تواند اثربخشی سامانه‌های رزمی را به‌طور قابل توجهی کاهش دهد. به همین دلیل، حمله به زیرساخت‌های پشتیبانی، اگرچه ممکن است از نظر رسانه‌ای کمتر از انهدام یک جنگنده یا ناو مورد توجه قرار گیرد، اما در بسیاری از موارد اثر عملیاتی عمیق‌تر و ماندگارتری بر توان رزمی دشمن خواهد داشت. ⏺نکته قابل توجه دیگر، توزیع جغرافیایی اهداف است. اطلاعیه‌ها صرفاً بر یک پایگاه یا یک کشور متمرکز نیستند، بلکه مجموعه‌ای از پایگاه‌های آمریکا در بحرین، کویت، اردن و حوزه تنگه هرمز را در بر می‌گیرند. این موضوع نشان می‌دهد که منطقه عملیاتی به‌عنوان یک شبکه یکپارچه دیده شده است، نه مجموعه‌ای از اهداف مستقل. در چنین نگاهی، هر پایگاه بخشی از زنجیره پشتیبانی، فرماندهی و اجرای عملیات منطقه‌ای آمریکا محسوب می‌شود و اختلال در هر حلقه، می‌تواند بر عملکرد کل شبکه اثر بگذارد. ⏺با این حال، مهم‌ترین درس این عملیات برای نیروهای مسلح جمهوری اسلامی ایران، فراتر از خود عملیات است. آنچه اهمیت دارد، تثبیت یک فرهنگ عملیاتی مبتنی بر شناخت معماری دشمن است. آینده نبردها متعلق به طرفی خواهد بود که بهتر بداند دشمن چگونه فکر می‌کند، چگونه اطلاعات جمع‌آوری می‌کند، چگونه فرماندهی می‌کند، چگونه لجستیک خود را مدیریت می‌کند و چگونه میان سامانه‌های مختلف خود ارتباط برقرار می‌سازد. اگر این شناخت به مبنای طراحی رزمایش‌ها، آموزش نیروها، توسعه تجهیزات و برنامه‌ریزی عملیاتی تبدیل شود، معماری دفاعی کشور نیز به سمت یک ساختار واقع‌گرا، شبکه‌محور و مبتنی بر تهدید حرکت خواهد کرد. 🔴در نهایت، عملیات «نصر ۲» را تا اینجا می‌توان از منظر نظری، تلاشی برای انتقال از «انهدام تجهیزات» به «اختلال در سامانه رزمی دشمن» دانست. در جنگ‌های نسل جدید، نابودی یک سامانه به‌تنهایی تعیین‌کننده نیست؛ بلکه آنچه سرنوشت نبرد را تغییر می‌دهد، مختل کردن زنجیره تصمیم‌گیری، شناسایی، پشتیبانی، فرماندهی و استمرار عملیات است. هر اندازه این منطق در طراحی عملیات‌های آینده، رزمایش‌ها، ساختار فرماندهی و برنامه‌ریزی دفاعی نهادینه شود، امکان دستیابی به بازدارندگی مؤثر و افزایش هزینه اقدام نظامی برای هر متجاوزی نیز بیشتر خواهد شد. ❗️تا یادم نرفته بگویم این مطالبه برخی عزیزان مبتنی بر درخواست تدبیری که پایان بخش چرخهء آفند آمریکا باشد فعلا ناشدنی است، ایالات متحده و رژیم صهیونیستی با آن همه تجهیزات و تسلیحات و بودجه آیا توانستند چرخهء آفند ایران را متوقف سازند؟ که اکنون ما انتظار داشته باشیم ایران چرخهء آفند آمریکا را از طریق زدن ابزارهایش متوقف سازد، پس بهتر
هدایت شده از ⚔ Iranian Militarism ⚔
است بر روی مختل کردن این چرخه تمرکز کرد و سپس بر روی کاهش قدرت آفندی دشمن در فواصل نزدیک و افزایش هزینه برای هر مرحله از آفند؛ گرچه اینها نکات عملیاتی مفصلی است و توضیح چند خطی برایش دشوار است. Join us | @Iranian_Militarism
هدایت شده از روایتِ پاک
🔻عماد،سازمان، نهضت و انتقام امام شهید 🔴پیام امروز آقا مجتبی را نباید فقط با گوش شنید؛ بعضی کلمات را باید با تاریخ فهمید. وقتی فرزند امام شهید، در میانه این داغ عظیم، از «مأموریت الهی» سخن می‌گوید، برای اولی‌الابصار این فقط یک وعده نیست؛ اعلام آغاز یک دوره است. 🔴دوره‌ای که انتقام خون امام شهید، نه یک واکنش لحظه‌ای و نه یک شعار چندروزه، بلکه به یک مأموریت تاریخی تبدیل می‌شود. اما پرسش اصلی این است: با کدام مدل؟ با کدام ساختار؟ با کدام روح؟ 🔴شاید پاسخ را باید دوباره در «عماد» جست‌وجو کرد. وقتی از عماد مغنیه حرف می‌زنیم، از یک فرمانده در گذشته سخن نمی‌گوییم؛ از یک «روش» حرف می‌زنیم. از الگویی برای روزهایی که دشمن خیال می‌کند با حذف یک رهبر، با شکستن یک ستون، با ایجاد یک خلأ، زمان را به عقب بازگردانده است. 🔴مدل عماد، مدلِ انتظار برای روشن‌شدن همه‌چیز نبود. 🔴او در دل ابهام حرکت می‌کرد. در دل ضربه، سازمان می‌ساخت. و پیش از آن‌که دشمن تحلیل خود را تمام کند، واقعیت تازه‌ای مقابل او قرار می‌داد. 🔴عماد مقاومت را «اداره» نمی‌کرد؛ آن را زنده نگه می‌داشت. 🔴سازمان داشت، اما اسیر سازمان نبود. سلسله‌مراتب داشت، اما ابتکار را خفه نمی‌کرد. امنیت را می‌فهمید، اما احتیاط را به نام دیگری برای سکون تبدیل نمی‌کرد. مدل او یک معادله دشوار بود: استخوان‌بندیِ سازمانی و روحِ نهضتی. 🔴و شاید امروز، پس از خون امام شهید، بیش از هر زمان دیگری محتاج بازگشت به همین معادله‌ایم. انتقام یک «پرونده» نیست که برایش کارگروه تشکیل دهیم، صورت‌جلسه بنویسیم و منتظر طی‌شدن روندها بمانیم. 🔴اگر قرار است این خون، مسیر تاریخ را تغییر دهد، باید دوباره نهضتی شویم. 🔴یعنی فکر و عمل از یکدیگر فاصله نگیرند. یعنی اراده در راهروها فرسوده نشود. یعنی هرکس در هر نقطه‌ای که ایستاده، سهم خود را از این مأموریت بشناسد. یعنی دشمن با مجموعه‌ای مواجه باشد که نمی‌تواند زمان، شکل و امتداد حرکتش را در محاسبات ساده خود زندانی کند. 🔴پیام امروز آقا مجتبی، دست‌کم برای من، یک هشدار بزرگ در خود داشت: ولیّ این خون، چشم به ما دوخته است. نه فقط به یک نهاد. نه فقط به یک مجموعه. نه فقط به آنان که نامشان در ساختارها ثبت شده است. به همه ما. 🔴بازگشت به عماد، بازگشت به گذشته نیست؛ بازگشت به قابلیتی است که روزی دشمن را از فهم مقاومت عاجز کرده بود. بازگشت به ابتکار. بازگشت به سرعت. بازگشت به جسارت. بازگشت به انسان‌هایی که منتظر نمی‌ماندند تاریخ برایشان مأموریت تعریف کند؛ مأموریت خود را در متن حادثه می‌فهمیدند. 🔴خون امام شهید، ما را وارد عصر تازه‌ای کرده است. در این عصر، سازمانِ بی‌روح کافی نیست. شعارِ بی‌ساختار هم کافی نیست. ما دوباره به یک سازمان نهضتی نیاز داریم؛ ساختاری با استخوان‌های محکم و خونی داغ در رگ‌ها. و شاید معنای عمیق پیام امروز همین باشد: او از انتقام گفته است؛ اکنون نوبت ماست که بازگردیم. بازگردیم به عماد. بازگردیم به نهضت. بازگردیم به اراده. و نگذاریم ولیّ خون امام شهید، در این مأموریت بزرگ، چشم‌انتظار ما بماند. 🔻 @hossein_pak69
هدایت شده از روایتِ پاک
🔻در میان پانزده جبهه این جنگ، ما هنوز تنها کشوری هستیم که با این گستردگی از حملات خود و حتی از آثار حملات دشمن در داخل کشور، تصویر و ویدئو منتشر می‌کنیم. 🔴این تصویربرداری و انتشار لحظه‌ای اخبار؛ اینکه «همین الآن از فلان نقطه شلیک شد» یا «این حمله از این محل انجام گرفت»، می‌تواند جان رزمندگان و مردم را به خطر بیندازد، امکان اجرای عملیات‌های بعدی را مختل کند، دشمن را از وضعیت میدانی آگاه سازد و فرصت آماده‌سازی پدافند و واکنش مؤثر را در اختیار او قرار دهد. 🔴امام صادق علیه‌السلام فرمودند: «كَتْمُ سِرِّنا جِهادٌ في سَبيلِ اللَّهِ.» 🔴اگر نمی‌توانیم همه‌چیز را کتمان کنیم، دست‌کم کاری نکنیم که ناخواسته به دشمن کمک شود. هر تصویر و هر خبری، اگر بی‌محابا منتشر شود، ممکن است بهایی به سنگینی جان یک رزمنده داشته باشد. 🔻 @hossein_pak69
🔹مهدی خراتیان: توافق شکننده، تحلیل متن و فرامتن توافق افق ایران و آمریکا ایران و ایالات متحده پس از جنگی شدید و چند هفته‌ای که اسرائیل نیز یکی از ارکان آن به شمار میرفت، در قالب توافقی که با وساطت پاکستان و پشتیبانی کشورهای منطقه من جمله قطر انجام شد، با یکدیگر به توافق رسیدند و یادداشت تفاهمی ۱۴ بندی را به امضا رساندند که قرار است مبنایی برای یک معامله کلانتر در آینده‌ای نه چندان دور باشد. با وجود این بسیاری از تحلیلگران این توافق را بسیار شکننده و روابط میان ایران و آمریکا را بسیار مستعد بازگشت به جنگ میدانند، که در آن دو عامل تنگه هرمز و پرونده هسته‌ای ایران بیش از سایر موارد قابلیت اینرا دارند که دو کشور را دوباره رودرروی یکدیگر قرار دهند. در قالب این ویدئو که در دو بخش تقدیم شما خواهد شد، نشان خواهیم داد که برای شکل دهی مسیر مذاکرات و متن نهایی این توافق، چه پارادایمهایی به رقابت پرداختند و نشان خواهیم داد که چرا دو پاردایم «نرمالیزاسیون» و «تنفس بین دو جنگ» به سمت الگوی توافق الجزایر ۱۹۸۱ میان ایران و آمریکا حرکت کردند، در حالیکه شرایط حساس منطقه‌ای و بین المللی مستلزم نگاهی دیگر از جنس «پیمان هلسینکی» در ۱۹۷۵ بود. در ویدئوی نخست به آسیب شناسی روند طی شده جهت نهایی شدن این توافق خواهیم پرداخت و نقاط شکنندگی آنرا نشان خواهیم داد. این ویدئو توسط مجموعه اقتصادآنلاین تهیه شده است. https://youtu.be/K5GqtFH5ePY?si=fVYskedulzeVBM0P 🆔@world_order
💥 «مقاومت» رقیب صلح نیست، بلکه بستر صلح پایدار است. ملتی که در مقابلِ ظلم تسلیم شود، به صلح پایدار نمی‌رسد و اگر صلحی محقق شود، شکننده و غیرعزتمندانه خواهد بود. 🔰 آیت‌الله میرباقری: 1⃣ نمی‌شود کسی ادعا کند «من پیرو نبی‌اکرم(ص) هستم»، ولی با ظالمین و مستکبرین عالَم، که پیامبر با آنها درگیر است، درگیر نباشد. هم «أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ» لازم است و هم «رُحَمَاءُ بَيْنَهُمْ». همراهان پیامبر، این‌گونه هستند؛ «مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ وَالَّذِينَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ رُحَمَاءُ بَيْنَهُمْ». 2⃣ «مقاومت»، رقیب صلح نیست، بلکه بستر صلح پایدار است. ملتی که در مقابل ظلم تسلیم شود، به صلح پایدار نمی‌رسد و اگر صلحی محقق شود، شکننده [و غیرعزتمندانه] خواهد بود. «مقاومت»، یک منطق معقول برای ایستادگی در مقابل ظلم و سلطۀ مستکبرین و حرکت به‌سمت آیندۀ بهتر است، نه به‌معنای دعوای کور و ناشی از عواطف نامعقول. 3⃣ غرب‌زده‌ها اسم تئوری سازش و تسلیم را به‌دروغ می‌گذارند تئوری صلح! و اسم «تئوری مقاومت» را می‌گذارند تئوری جنگ! حتماً ما صلح‌طلب هستیم، اما صلح پایدار از بستر مقاومت می‌گذرد، نه از بستر تسلیم و سازش با دشمن. ☑️ @mirbaqeri_ir
کسری برق را به جنگ تقلیل ندهیم ‌✍️ عبداله باباخانی ‌ریشه اصلی کسری برق کشور، ناترازی مزمن در مدیریت و برنامه‌ریزی بخش انرژی است. سال گذشته نیز، پیش از بروز درگیری‌های اخیر، شبکه برق کشور در تابستان با کمبود حدود ۲۰ گیگاواتی مواجه بود و در برخی روزهای اوج مصرف این رقم به حدود ۳۰ گیگاوات نیز می‌رسید. ‌بر اساس گزارش‌های رسمی، در نتیجه حملات اخیر حدود ۴ گیگاوات از ظرفیت تولید یا انتقال برق کشور از مدار خارج شده است. اما همزمان، به دلیل کاهش فعالیت بخشی از صنایع و مشکلات ایجادشده برای برخی مجتمع‌های پتروشیمی و زنجیره تأمین مواد اولیه صنایع پایین دستی، میزان مصرف برق صنعتی نیز به همان اندازه یا حتی بیشتر کاهش یافته است. ‌بنابراین، نمی‌توان تمامی خاموشی‌ها و مشکلات شبکه برق را صرفاً به پیامدهای جنگ نسبت داد. برای حل پایدار این بحران، لازم است به جای پنهان کردن مسائل ساختاری پشت تحولات مقطعی، بر اصلاح مدیریت انرژی، افزایش بهره‌وری، توسعه زیرساخت‌ها و رفع ناترازی‌های انباشته‌شده تمرکز شود. 🆔@world_order
تحولات جاری در مرزهای جنوبی کشور را نمی‌توان فقط در قالب زنجیره‌ای از حملات تحلیل کرد. زیرا آنچه در حال وقوع است، بیش از آنکه یک تقابل نظامی متعارف باشد، رقابتی برای تغییر تدریجی موازنه در منطقه است؛ رقابتی که در آن آمریکا تلاش می‌کند بدون تحمل هزینه‌های سنگین یک جنگ فراگیر، محیط راهبردی پیرامون ایران را مرحله به مرحله بازآرایی کند. در چنین الگویی، هدف اصلی در این مقطع نه فقط زیر ضربه بردن توان نظامی ایران بلکه هدف فرسایش مستمر ظرفیت‌های نفوذ، محدودسازی آزادی عمل و کاهش تدریجی عمق راهبردی ایران است. به همین علت، هر اقدام را در این چارچوب باید نه به عنوان یک رویداد مستقل، بلکه به عنوان جزئی از یک روند بلندمدت مورد ارزیابی قرار داد. در این میان ویژگی اصلی این روند، حرکت تدریجی و کنترل‌شده آن است.  زیرا آمریکا به خوبی آگاه است که عبور ناگهانی از آستانه‌های تنش می‌تواند واکنش‌های غیرقابل پیش‌بینی ایجاد کند و منطقه را به سمت جنگی سوق دهد که نه هزینه‌های آن قابل محاسبه است و نه پایان آن. از این منظر راهبرد موثرتر از نگاه واشنگتن، گسترش تدریجی دامنه فشار و آزمودن مستمر مرزهای تحمل ایران است. در چنین شرایطی، هر تشدید تنشی بمثابه فرصتی برای ترسیم خطوط قرمز جدید ، شناخت دقیق‌تر سازوکار تصمیم‌گیری تهران و ارزیابی میزان آمادگی ایران برای پذیرش ریسک تبدیل می‌شود. به بیان دیگر، آمریکا فقط در حال اعمال فشار نیست؛ بلکه همزمان در حال مطالعه الگوی واکنش ایران نیز هست. 🆔@world_order
هدایت شده از بیژن عبدالکریمی
غفلت منتقدان سیاست‌زده بیژن عبدالکریمی از حقوق و مسئولیت روشنفکر به گزارش انصاف نیوز، کانال تلگرامی «مدرسه» روز سه‌شنبه ۱۶ تیر ۴۰۵، مقاله‌ای منتشر کرد با عنوان «فاکتورهای یک هبوط» که حاوی نقدی تند و تیز علی‌نجات غلامی بر مواضع بیژن عبدالکریمی از منظر فلسفی بود. حال دانش‌آموخته فلسفه دیگری، خانم خدیجه کاردوست آن نقد را نقد کرده است که متن آن در پی می‌آید: آن‌چه از متن آقای علی‌نجات غلامی برداشت می‌شود، ذهنیت تئولوژیک، سیاست‌زده و ایدئولوژیک ایشان است؛ ذهنیتی که بیش از آن‌که دغدغه فهم واقعیت‌ها، پدیدارها و سخن «دیگری» را داشته باشد، دل‌نگران دفاع و حفظ جهت‌گیری‌های سیاسی و ایدئولوژیک خویش است. یکی از مهم‌ترین شاخصه‌های ذهنیت ایدئولوژیک، دوقطبی‌سازی و ثنویت‌اندیشی است. چنین ذهنیتی درنمی‌یابد که ما در ذهن ناگزیریم با «مفاهیم ثنوی» کار کنیم اما در جهان خارج، واقعیت‌ها دوگانه نیستند بلکه «طیفی» هستند. فردی که تئولوژیک و ایدئولوژیک می‌اندیشد تفاوت عالم ذهن و عالم واقع را درنمی‌یابد و آن‌ها را خلط می‌کند. همین ذهنیت ثنوی‌اندیش و غیرطیفی، جامعه را هر چه بیشتر به سوی دوقطبی‌شدن و شکاف عمیق اجتماعی سوق می‌دهد و سبب بروز انسدادها و بحران‌های اجتماعی فراوان می‌شود چراکه بیش از آن‌که دغدغه فهم و شناخت داشته باشد، اراده معطوف به نقد دارد. در این راستا، متن نویسنده، بر اساس نوعی ثنویت‌اندیشی و دوگانه‌سازی ایدئولوژیک استوار شده است. بر پایه این چارچوب نویسنده، هرکس جریانات روشنفکری و گروه‌های اجتماعی را نقد می‌کند، خواهان دفاع از حکومت و نظام قدرت است. نویسنده ما را فقط با دو الگو روبه‌رو می‌سازد؛ الگوی فیلسوف مستقل، آزاد و حقیقت‌جو و دیگری الگوی فیلسوف نزدیک به حکومت که فاسد، سقوط‌کرده و توجیه‌گر است. در واقع، نویسنده، استقلال فکری را به یک موقعیت سیاسی فرومی‌کاهد و همه مسائل را صرفاً از چشم‌انداز سیاسی می‌بیند. در این سیاق، مصالح اجتماعی قربانی ستیزهای سیاسی می‌شود و از طرح هر مسئله‌ای در جهت نقد یا دفاع قدرت سیاسی استفاده می‌شود. این نوع تقسیم‌بندی، همان منطقی را بازتولید می‌کند که متن، مدعی نقد آن است یعنی حذف طیف‌های میانی و تبدیل سیاست به خیر مطلق و شر مطلق. این امر سبب می‌شود که اگر فردی عملکردی از جریان معترض را نقد کند، به او می‌گویند طرفدار جریان حاکم و سنتی هستید و اگر عملی از جریان حاکم را نقد کند، به او بگویند که طرفدار جریان اپوزیسیون هستید. اساساً چرا متفکری که در حوزه فسلفه فعالیت می‌کند باید این‌چنین اسیر دوقطبی‌سازی‌ها و ثنویت‌اندیشی‌های سیاسی و ایدئولوژیک شود که جایی برای تفکر حکمی و فلسفی‌اش باقی نماند؟ و سعی کند با استفاده از مفاهیم و واژگان فلسفی به عنوان برچسب، یک کیفرخواست و بیانیه‌ای سیاسی صادر کند. آیا نمی‌توان در یک موضع از سیاست‌های دولت دفاع کرد اما در موضوعی دیگر همان دولت را نقد کرد؟ آیا می‌توان هم‌زمان هم حکومت و هم شبه‌روشنفکران منتقد و اپوزیسیون را نقد کرد؟ آیا شخصی چون عبدالکریمی این حق را دارد که توامان در برابر وجوه اقتدارگرایانه‌ی نگاه رسمی و استبداد روشنفکران ناروشنفکر بایستد و فراسوی دوقطبی‌‌سازی‌های حکومتی –معترض، فاشیست– آزادی‌خواه حرکت کند؟ به راستی که متفکر و فیلسوف، وکیل مدافع حقیقت است، نه حکومت و نه اپوزیسیون. اگر متفکری بخواهد به قول مهندس سحابی از این «دیکتاتوری جو» خارج شود و مستقل بیاندیشید، افراد و گروه‌ها اجازه نخواهند داد. گفتمان دکتر عبدالکریمی سعی می‌کند فراسوی این فضای دوقطبی‌سازی‌های رایج بیندیشد. گذشته از این، نویسنده تنها از یک‌گونه وابستگی روشنفکر به قدرت سیاسی سخن می‌گوید حال آن‌که در جهان معاصر، روشنفکر ممکن است در بعد جهانی نوعی وابستگی فکری و معرفتی داشته باشد. به بیانی دیگر، در برابر روشنفکر شیفته قدرت داخلی، ما روشنفکر شیفته قدرت خارجی و هژمونی غرب را داریم. شبه روشنفکرانی که روایت‌های قدرت‌های غربی را بدون نقد می‌پذیرند و خشونت دولت‌های غربی را نامرئی اما خشونت رقبای آن‌ها را پررنگ و مطلق می‌بینند و در مقابل جنایات نظام امپریالیسم و سلطه خارجی سکوت می‌کنند اما در داخل زبان نقدشان آتشین است، وابستگی به قدرت ندارند؟ 🔗 متن کامل در انصاف نیوز @bijanabdolkarimi